.:: آغاز نزول قرآن ::.

قرآن كریم توسط وحی از سوی خداوند متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله در طول مدت نبوّتش نازل گردید، تا پیامبر بوسیله این كتاب مردم را به سوی حق و حقیقت و مقام ارزش انسانی و دوری نمودن از كارهای خلاف عقل دعوت كند، البته نزول قران حدودا بیست سه و سال به طول انجامید.


شروع نزول قرآن


منتها یك مسئله‌ای در بین دانشمندان علوم قرآنی مطرح است و آن اینكه تاریخ شروع نزول قرآن بر پیامبر اكرم چه زمانی است و نظریاتی هر كدام در این باره مطرح نموده‌اند منتها قبل از بررسی تاریخ ابتدای نزول قرآن نیازمند دانستن تاریخ بعثت پیامبر اكرم است چون بنا به برخی روایات این دو از نظر زمانی متفاوت می‌باشند، تاریخ شهادت می‌دهد كه حضرت محمد صلی الله علیه و آله هنوز زمانیكه به پیامبری انتخاب نشده بود در هر سالی مدتی را در غار حراء به عبادت و شب زنداری مشغول می‌گردید تا اینكه در یكی از این گوشه گیریهایش برای عبادت در غار حرا، جناب جبرئیل فرشته الهی بر وی ناز گردیده و ایشان را به پیامبری مژده می‌دهد كه چگونگی جریان انتخاب شدنش به عنوان پیامبری را از زبان خودش بیان می‌داریم: "... جبرئیل بر من وارد شد و پاره‌ای دیبا كه كتابی و نوشته‌ای در آن بود آورد و گفت " بخوان ..." گفتم نمی‌توانم بخواهنم، در این حالت جبرئیل مرا فشار داد و رها كرد و گفت بخوان، گفتم نمی‌توانم، تا سه بار این كار اتفاق افتاد، تا اینكه در آخرین دفعه گفتم چه چیز را بخوانم گفت:


بسم الله الرحمن الرحیم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ "1" خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ "2" اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ "3" الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ "4" عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ "5" (سوره علق آیه 1 تا 5) پس از آن جبرئیل از كنارم دور شد...



منتها سوالی از نظر زمانی كه مطرح است چه موقع از تاریخ بوده است كه عموما دو نظریه است یك عده معتقدند كه این اتفاق در روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان بوده یعنی مبعث پیامبر اكرم مصادف با 17 ماه رمضان می‌باشد و عده‌ای نیز بیست و هفتم ماه رجب را مصادف با روز مبعث انتخاب شدن حضرت محمد به عنوان آخرین پیامبر الهی، بیان می‌داشته و بیان می‌دارند كه حضرت محمد در این زمان چهل سال و شش ماه و هشت روز ماههای قمری از عمر شریفشان گذشته بود.



تاریخ نزول قرآن


همچنانكه در تاریخ بعثت پیامبر اكرم اختلاف نظر وجود دارد در تاریخ نزول قرآن برای اولین بار نیز در بین دانشمندان اختلاف نظرهای به چشم می‌خورد البته آنچه كه همه این دانشمندان در آن مشترك هستند این است كه همه این دانشمندان معتقدند قرآن در شب قدر نازل گردیده، منتها اختلاف نظر آنها در شب قدر است كه برخی از آنها به خاطر آیات 3و4 سوره دخان نیمه شعبان را شب قدر می‌دانند زیرا این آیه بیان می‌دارد:" ما قرآن را در شب فرخنده‌ای فرو فرستادیم، ما بیم دهندگان بودیم در آن شب هر امر استوار از هم جدا می‌گردد" كه عده‌ای از مفسران لیله مباركه را نیمه شعبان دانسته و می‌گویند آغاز نزول قرآن نیمه شعبان می‌باشد.



شب قدر


گروه دیگری از مفسران و دانشمندان نیز بر اساس آیات 185 سوره بقره كه می‌فرماید:" ماه رمضان كه نازل شد در آن قرآن و ..." و آیه 41 سوره انفال كه می‌فرماید:" اگر ایمان آورده‌اید به خدا و به آنچه به بنده خود _ روز فرقان و جدا شدن حق از باطل یوم الفرقان _ فرو فرستادیم..." كه معتقدند منظور از یوم الفرقان در این آیه جنگ بدر می‌باشد كه آنهم در هفدهم رمضان اتفاق افتاده، معتقدند كه در ماه رمضان قرآن برای اولین بار بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل گردیده است.



منتها در بین این دسته از دانشمندان نیز با وجود اینكه معتقدند كه قرآن در ماه رمضان نازل گردیده و در شب قدر نازل گردیده باز هم اختلاف نظر وجود دارد چرا كه هیچكدام از اینكه كدام شب از شبهای رمضان، شب قدر است اطلاع دقیقی نداشته و صرفا به اجتهاد شخصی عمل می‌كنند. عده‌ای می‌گویند شب قدر، شب هفدهم ماه رمضان است چرا كه یوم الفرقان در آیه 41 سوره انفال مربوط به جنگ بدر است و جنگ بدر نیز در همین روز از ماه رمضان، اتفاق افتاده.



در مقابل نظریه فوق، عده ای مانند طبری، معتقد است كه قرآن وقتی بر پیامبر نازل گردید كه هیجده شب از رمضان گذشته بوده یعنی شب نوزدهم ماه رمضان را به عنوان شب قدر و شب نزول قرآن برای اولین بار می‌شناسد اما طبق نظر عده‌ای از دانشمندان شیعه، شب قدر در یكی از شب های دهه آخر ماه مبارك رمضان قرار دارد كه بالاترین احتمالات نیز شب بیست و سوم این ماه می‌باشد كه بسیاری از روایات رسیده نیز تاكید كننده این مطلب می‌باشد.


سیوطی روایتی را نقل می‌كند كه نشاگر این است كه تمام كتب آسمانی نازل شده بر پیامبران قبل از حضرت محمد نیز در ماه رمضان نازل شده كه متن روایت چنین است: تورات شش روز پس از رمضان، انجیل پیش از سیزدهم رمضان، و زبور بیش از هیجدهم رمضان و قرآن بیش از بیست و چهارم رمضان و صحف ابراهیم در اول رمضان نازل گردیده كه این روایت نیز احتمال اینكه شب بیست و سوم شب قدر است و قرآن در این شب نازل گردیده را تقویت می‌كند.



حل یك اشكال


پس اگر این سوال پیش آید كه با وجود اینكه طبق روایات اهل سنت پیامبر در ماه ربیع الاول به پیامبری انتخاب شد چگونه قرآن در ماه رمضان بر وی نزول یافت. پاسخ این خواهد بود كه اولا آیا همزمانی و ملازمتی بین نزول قرآن با بعثت وجود دارد؟ یعنی اینكه اگر پیامبر اكرم پیامبر شد باید بر او همزمان قرآن نازل گردد یا نه؟ و ثانیا اگر چنین ملازمتی است ملازمتش با نزول دفعی قرآن است یا نزول تدریجی قرآن. چون اگر این همزمانی توام با نزول تدریجی قرآن باشد مشكلی ایجاد نخواهد شد. و در نزول دفعی قرآن نیز با توجه به اینكه دانشمندان می‌گویند روح كلی و مقاصد قرآن بر پیامبر نازل شد و اینكه قرآن در وجود باطنی خود از هر گونه تجزیه و جزئیت و آیه و سوره بودن بدور است بلكه دارای یك وحدت حقیقی به هم پیوسته و مستحكمی است ... كه در شب قدر بر قلب پیامبر فرود آمد و سپس با تدریج و با وجود تفضیلی و فاصله خود در فاصله زمانی و فعالیتهای مختلف و پیشامدها نازل گردید، مشكل حل گردد. بر اساس مقدمه این مقاله كه پیامبر در اثر عبادتهایش خود را به درجه‌ای رسانده بوده كه رویاهای صادقانه را می‌دیده‌اند، در ماه ربیع الاول در طی یك رویای صادقانه به پیامبری مبعوث گردیده و پس از گذشت ششماه از این جریان، در ماه رمضان در عالم بیداری به ایشان قرآن وحی گردید.



اولین ایات نازل شده بر پیامبر


البته در اینكه اولین آیاتی كه بر پیامبر اكرم نازل گردید كدام آیه یا سوره قرآنی بوده متاسفانه باز نظرات مشتركی وجود ندارد و چهار نظریه در این زمینه وجود دارد كه بر اساس آنها، عده‌ای آیات 1 تا 5 سوره علق را اولین آیات نازل شده بر پیامبراكرم صلی الله علیه و آله می‌دانند و عده دیگری سوره موثر را به عنوان اولین آیات و سوره نازل شده بر حضرت محمد صلی الله معرفی می‌كنند و گروهی سوره حمد و عده‌ای دیگر آیه بسم الله الرحمن الرحیم را كه نظریات گفته شده را چنینی می‌توان جمع بندی نمود:


نخستین آیات نازل شده بر پیامبر به طور یقین 5 آیه اول سوره علق می‌باشد. اما سوره مدثر به عنوان اولین سوره‌ای است كه پس از فترت وحی، بر پیامبر نازل گردید. زیرا پس از اینكه حضرت محمد در غار حرا به پیامبر مبعوث گردید برای مدتی حدودا سه روز یا سه ماه دیگر برایشان وحی نازل نگردید و پس از سپری شدن یك مدت، دوباره وحی نازل گردید كه شروع وحی در این مورد با سوره مدثر بوده است و اما در مورد سوره حمد نیز می‌گویند این سوره برای اولین بار بصورت رویای صادقانه و مناجات بر پیامبر اكرم نازل یافته نه به صورت وحی كه این نیز مربوط به زمان قبل از پیامبری ایشان می‌باشد. و در مورد بسم الله الرحمن الرحیم نیز گفته شده كه این آیه نیز جزء همه سوره‌های قرآن به استثنا سوره توبه می‌باشد كه این نیز با اولین سوره علق هیچ اشكالی ایجاد نمی‌كند.


منابع


سید محمد باقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن كریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهاردهم.


سیوطی، الاتقان، مترجم سیدمهدی حائری قزوینی، انتشارات امیركبیر _ تهران 1381 .


آیت الله محمدی هادی معرفت، تاریخ قرآن، انتشارات سمت، چاپ دوّم.


پژوهشكده تحقیقات اسلامی، علوم و معارف قرآن، پاییز 1377.


پژوهشكده تحقیقات اسلامی ، علوم و معارف قرآن - پایز 1381.


مقاله پاسخ به شبهای قرآنی سه. روزنامه جوان دوشنبه اول آبان 1385.



--------------------------------------------------------------------------------



بررسی كلمات اضداد در قرآن كریم


محمدعلی اسدتاش


چكیده :


برخی از لغات برای دو معنای متضاد وضع شده‌اند كه آنها را اضداد می‌خوانند. لغویون عرب ‌شمار این لغات را در زبان عربی حدود چهارصد لغت دانسته‌اند كه از آن میان حدود یكصد و پنجاه لغت در قرآن كریم آمده است. در خصوص وجود یا عدم وجود اضداد و نیز منشأ پیدایش آنها میان علمای لغت اختلاف نظر است. در مقاله حاضر این اختلاف نظر تبیین شده و اضداد قرآن معرفی گردیده است.



1 ) مقدمه


اضداد لغوی كلماتی هستند از نوع مشترك لفظی كه دو معنی متقابل دارند. مانند عسعس كه بدو معنای رو كردن و پشت كردن تاریكی شب اطلاق می‌شود. طبیعی است كه مقصود متكلم یكی از دو معنی متقابل است كه می‌توان با توجه به كاربرد كلمه در سیاق عبارت و قرائن موجود در كلام مراد گوینده را بدست آورد.



در طول تاریخ اسلام پژوهشگران از زوایای گوناگون به مطالعه و بررسی قرآن كریم پرداخته‌اند. گروهی از نقطه نظر الفاظ و برخی از نظر محتوی و مفاهیم . یكی از بحثهای مهم علوم قرآنی كه در فهم و تفسیر دقیق آیات قرآن كریم حائز اهمیت است و تحقیق پیرامون معانی آن نمایشگر اعجاز این صحیفه آسمانی است مفردات و كلمات غریب القرآن است. علماء به این دانش توجه خاصی مبذول داشته و تألیفات مستقلی در آن نوشته‌اند. حدیثی از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود اعربوا القرآن و التمسوا غرائبه ( یعنی معانی قرآن را آشكار كنید و غرائبش را جستجو نمایید [1].



فهم معانی دقیق واژه‌های قرآن اولین مرحله در تدبر آیات قرآن است. از آنجایی كه زبان و لغت پیوسته بمرور زمان و بواسطه آمیزش با فرهنگهای دیگر دستخوش تحول بوده ، واژه‌ها معانی تازه‌ای به خود می‌گیرند؛ لذا برای كشف مراد خداوند نیازمند فهم ریشه لغوی ، معنی حقیقی واژه و موارد استعمال آن در صدر اسلام هستیم. بخشی از واژه‌های قرآن ، كلماتی هستند كه معانی متعددی دارند كه به الفاظ مشترك معروفند. گاهی این معانی در مقابل هم قرار دارند كه متضاد خوانده می‌شوند؛ مثل كلمه ظن كه به دو معنای مملو و خالی آمده است. تضاد معنایی در اینگونه كلمات باعث غرابت معنای آنها شده است و برخی از علماء را بر آن داشته است كه این الفاظ را در ضمن كتب غریب القرآن یا وجوه و نظائر قرآن و یا بطور مستقل و جداگانه مورد تحقیق قرار دهند؛ برای نمونه سیوطی ضمن تألیف كتاب معترك الاقرآن فی مشترك القرآن باب مستقلی را در كتاب التقاق به موضوع وجوه و نظائر قرآن اختصاص داده است. در خصوص اضداد قریب 30 كتاب مستقل نوشته شده است كه مهمترین آن‌ ، كتاب الاضداد ابن انباری است. ابن انباری در این كتاب با استشهاد به آیات قرآن كریم و اشعار شعراء نزدیك به چهارصد لغت را تشریح نموده است. این كتاب جامع همه تألیفات قدماء در باب اضداد بوده و بلحاظ احاطه علمی ابن انباری به رشته‌های مختلف علوم قرآنی بسیار حائز اهمیت است. ازهری دركتاب التهذیب درباره ابن انباری می‌گوید:او در عصر خود یكه تاز علوم بود و برجسته‌ترین عالم در شناخت معانی و اعراب و مشكل قرآن به شمار می‌رفت و برای او تألیفات نیكو و ارزنده‌ای در علوم قرآن است و من تاكنون نشنیدم كسی در عرصه علوم قرآنی جانشین او شده باشد [2] .



2) اضداد لغوی در زبان عربی


بی اضداد نزد علماء لغت به الفاظی گفته می‌شود كه به دو معنی متضاد اطلاق می‌شوند؛ مانند: جون كه هم به معنی اسود (سیاه) و هم به معنی ابیض ( سفید ) بكار می‌رود. این الفاظ از نوع مشترك‌ لفظی‌اند و آن لفظی است كه دارای معانی و وجوه مختلفی باشد. اختلاف اعم از تضاد است؛ زیرا دو چیز متضاد مخالف هم نیز هستند. ولی دو چیز مخالف ضد هم نیستند؛ مثل قوه و جهل كه مخالف هستند؛ ولی ضد نیستند. لذا بین لفظ مشترك و اضداد رابطه عموم و خصوص برقرار است. یعنی هر ضدی لفظ مشترك است؛ ولی هر لفظ مشتركی ضد نیست.



اضداد لغوی در لغات عرب كه زبان قرآن است وجود دارد؛ لذا شناخت آن در فهم آیات قرآن ضروری است. ابوحاتم سجستانی عقیده دارد:اگر كسی این‌گونه معانی را نداند كلام ربانی را بخوبی درنیافته است[3].



1-2) آراء علما ، درباره وجود اضداد


البته علماء همچنانكه در مورد وجود لفظ مشترك دركلام عرب آراء مختلفی مطرح نمودند ، درباره وجود اضداد نیز اختلاف نظر دارند.



الف ) گروهی چون اصمعی ، خلیل بن احمد فراهیدی ، سیبویه و ابوعبیده و ابن فارس با ذكر شواهد متعددی از كلامت عربی وقوع لفظ مشترك را تأیید كردند و حتی برخی از این افراد ، اشتراك لفظی را واجب و لازم می‌دانند؛ زیرا در هیچ زبانی آنقدر كه معنی هست لفظ نیست؛ چون افكار و تصورات بشر را نمی‌توان محدود و برای همه آن افكار لفظ پیش‌بینی كرد. لذا ناگزیر از وضع یك لفظ برای چند معنا می‌شوند و از این رهگذر مشترك لفظی به هم می‌رسد[4].



ب ) گروهی از علما بطور قطع و تام وجود اشتراك لفظی و اضداد را مردود دانسته‌اند. در رأس این علما كه بسیار در رأی خود مصر است ابن درستویه ، عبدالله بن جعفر فارسی الاصل می‌باشد كه ضمن بیان رأی خود دركتاب شرح الفصیح ، كتاب دیگری بطور مستقل تحت عنوان ابطال الاضداد نگاشته است.



این گروه كلماتی را كه دیگران بعنوان مشترك لفظی در كلام عرب مورد استشهاد قرار می‌دهند ، تأویل و توجیه می‌كنند و معتقدند كه این كلمات در طول زمان تطور پیدا كردند. برای مثال كلمه وجد از شواهد بسیار مهمی است كه قائلین به وجود لفظ مشترك دركلام عرب به آن استناد می‌كنند و برای آن معانی مختلفی را می‌آوردند. مانند وجدت شیئاً وجدانا للضاله ( چیز گمشده را یافتم ) و وجدت علی الرجل مؤجده ( بر آن مرد خشم گرفتم ) و وجدتُ زیداً كریماً ( زید را كریم دانستم ).



ابن درستویه در شرح الفصیح می‌گوید:بعضی بدون تأمل و تحقیق كافی در معانی وجد گمان كردند كه وجد از الفاظ مشترك است. با كمی تأمل و تحقیق در معانی وجد مشخص می‌شود كه اصل همه این معانی یك معانی یك معنا بیش نیست و آن اصابه الشی خیراً كان اوشراً است و لكن برحسب عوارض تصریفی و مصادر مختلف معانی متعدد پیدا كرده است[5].



ج ـ گروهی چون اباعلی فارسی بدون افراط و تفریط دربین نظرات قائلین و منكرین حد اعتدال را برگزیدند. او می‌گوید:لفظ مشترك در اصل برای دو معنی مختلف یا متضاد وضع نشده است؛ بلكه بسبب تداخل لغات به مرور زمان بوجود آمده است یا اینكه ابتدا لفظی برای معنای استعمال شده ، سپس برای معنای دیگری به عاریت گرفته شده است و در اكثر كثرت این استعمال بمنزله اصل گردیده است[6]. ابن انباری معتقد است:هرگاه كلمه‌ای بر دو معنای متضاد دلالت كند اصل این است كه دارای یك معنای است و بعد به جهت اتساع كلام دو معنای متضاد یافته است؛ مثل كلمه الصریم كه هم به معنی روز و هم به معنای شب است. نظر به اینكه شب از روز منقطع می‌شود و روز از شب باید اصل هر دو معنا را یك معنا دانست؛ یا كلمه السدفه كه به دو معنی نور و ظلمت اطلاق می‌شود اصل این كلمه به معنای ستر ( پوشاندن ) است؛ كما اینكه نور خورشید ظلمت شب را می‌پوشاند [7] و می‌افزاید:محال است عرب كلمه‌ای را برای دو معنای متضاد وضع كند تا بطور مساوی به هر دو معنی دلالت كند. حتماً یك معنا در قبیله‌ای و معنای دیگر برای آن لفظ فراهم شده است. آنان لغت را از یكدیگر شنیده و گرفته‌اند و به همین ترتیب دو معنای متضاد برای آن لغت پدید آمده است؛ مثل لفظ السدفه كه در لغت تمیم به معنای ظلمت و در لغت قیس به معنای نور است .



به عقیده بعضی از محققین لفظ مشترك گرچه در ظاهر دارای معانی متعدد و مختلف است ، ولی در واقع كلمه‌ایست كه فقط برای یك مفهوم كلی كه قدر جامع بین كلیه معانی بوده وضع گردیده است؛ نه برای یكایك آن معانی. بنابراین مشترك لفظی به معنی واقعی كلمه اساساً وجود ندارد؛ بكله آن مشترك معنوی است كه در حقیقت ابتدا در مقابل یك قدر جامع و مفهوم مشتركی وضع شده وبعد در یكایك مصادیق خود استعمال گردیده است[8].



جلال الدین همایی می‌نویسد:آنچه مشترك لفظی می‌گویند در حقیقت مشترك معنوی است كه جامعی دارد؛ همانطور كه مسلك صاحب مجمع البیان است ، گاهی یك كلمه به دلیل داشتن یك صفت مشترك بر دو معنای متضاد دلالت می‌كند؛ مانند لفظ حرمت كه از ماده حرم است به دو معنا است: حرمت در مورد چیزهایی كه قداست دارند و حرمت در مورد چیزی كه انجام آن روا نیست[9].



دو نظریه اخیر ، وجود مشترك لفظی و اضداد لغوی را نفی نمی‌كند؛ بلكه اعتقاد به وقوع آن را تعدیل می‌كند. زیرا به هر حال لفظ مشترك متناوباً و با استعمالهای جدا جدا می‌تواند به جمیع معانی خود دلالت كند و در هر موردی كه استعمال شود و در هر موردی كه استعمال شود به یكی از آن معانی كه منظور متكلم باشد دلالت خواهد كرد.



2-2) منشا پیدایش و اضداد


كسانی كه وجود لفظ مشترك و اضداد را در كلام عرب پذیرفتند ، در مورد منشأ پیدایش این الفاظ اختلاف نظر پیدا كرده‌اند.



الف ـ گروهی معتقدند كه این الفاظ توسط واضع واحدی تحقق یافته؛ یعنی شخص واحدی یك لفظ را برای چند معنا قرار داده و بدینوسیله ، اشتراك لفظی محقق شده است. در مقام تعلیل گفتند: چون گاهی تصریح ممكن است مفسده‌ای در پی داشته باشد مشترك لفظی را جهت ایجاد ابهام وضع كردند؛ كما اینكه آورده‌اند : مردی به هنگام عزیمت پیامبر اكرم (ص) و ابوبكر به طرف غار ثور از آن حضرت سؤال كرد: این كیست ؟ پاسخ داد : این مردی است كه مرا به این راه آشنا كرد.



ب ـ گروهی نیز معتقدند برای مشرك لفظی واضع معین و مشخصی نبوده بلكه واضعان مختلفی داشته است. به این بیان كه برای یك لفظ هر یك از قبائل معانی خاصی را وضع كرده‌اند.



فی المثل در مورد كلمه وثب در كتب ادبی نقل شده است: شخصی از بنی كلاب در ذی جدن ظفار یكی از شهرهای یمن ، خدمت امیری از حمیر رسید. امیر روی تپه بلندی كه مشرف بر آن شخص بود ، نشسته بود. وقتی كه امیر او را دید گفت: ثب ( بنشین ) ولی مرد از جای خود بلند شد. امیر پرسید: حال این مرد چگونه است؟ به او گفتند كه وثب دركلام نزارالظهر به معنی برجستن و بلند شدن است. امیر گفت: هر كس به سرزمین ظفار داخل شود باید به زبان و لغت حمیر تكلم كند [10].



3-2) آیا استعمال لفظ مشترك نشانه ضعف زبانهاست؟


برخی به استعمال الفاظ مشترك دركلام خرده گرفته و معتقدند: بكار بردن لفظ مشترك برای اراده معنای مقصود به قرینه معینه یا موضحه احتیاج دارد. اگر قرینه در كلام موجود باشد ، تطویل بلاطائل لازم می‌آید. در حالی كه می‌توان لفوظ مختص به آن معنا را بكار برد تا از قرینه بی‌نیاز باشد و اگر قرینه دركلام موجود نباشد ، اجمال در مقال ودر نتیجه اخلال در معنا لازم می‌آید و این دو تالی فاسد ، مناسب با سخن پروردگار نیست. به این ایراد اینچنین پاسخ داده شده كه قرینه ممكن است حالی مقالی باشد. بنابراین چنانچه قرینه مشترك لفظی حالی باشد ، تطویلی لازم نمی‌آید و نیز در بسیاری از موارد سخن مقتضی تطویل است و گوینده از این تطویل منظور خاصی دارد.



ابن انباری در مقام جواب به این اشكال شعوبیه می‌گوید:شعوبیه فلسفه استعمال این نوع كلمات را در كلام عرب نمی‌فهمند. اولاً در كلام عرب مجموع كلمات معنای همدیگر را در جمله تصحیح می‌كنند و اول و آخر عبارات به هم ارتباط دارد. مراد متكلم از استعمال كلمات در سیاق كلام مشخص می‌شود؛ لذا استعمال لفظ مشترك اشكالی ندارد. ثانیاً استعمال لفظ مشترك به جهت اتساع در كلام است. زیرا بكار بردن یك لفظ برای چند معنا موجب توسعه زبان و تسهیل كار تفهیم و تفهم است. ثالثاً گاهی به جهت رعایت بلاغت و تعبیر از چیز بد به عبارت نیكو از الفاظ مشترك استفاده می‌كنند[11].



در معانی و بیان صنعتی است بنام علاقه تضاد كه گاهی اهل فصاحت و بلاغت كلمات و عباراتی را بكار می‌برند و معنا مخالف آن را اراده می‌كنند. چنانكه نفرین را و خیر را به معنای شر بكار می‌برند.



3) اضداد لغوی در قرآن كریم


در میان كلمات اضداد از كتبی كه در این رشته نوشته شده است ، بیش از چهارصد كلمه به چشم می‌خورد كه از آن میان حدود یكصد و پنجاه مورد در قرآن كریم به كار رفته است؛ به این شرح:



الف ) اذ ، اذا ، ازر ، الا ، اُمَّه ، امین ، اِنْ ، اَوْ؛



ب ) ابتر ، برح ، بطانه ، بعد ، بعض ، بعل ، بكر ، بَیّض ، بین ، باع؛



ت ) تبیع ، ترب ، تواب؛



ج ) جبر ، جدید ، جدا ، جفا ، جن؛



ح ) حرس ، حرف ، حَسِبَ ، حالقه ، احمر ، حمیم ، تحنث ، احوی؛



خ ) خبط ، خبو ، خشیب ، اخضر ، اخفاء ، اخلف ، الخلّ ، خاف ، خال ، خان؛



د ) دون؛



ر) ربیبه ، رجاء ، مرحبا ، راحله ، مرتَّد ، اردی ، ركوب ، رهوه ، اراح ، ارم؛



ز ) زعمی، زوج ، مزداد ، زال؛



س ) ساجد ، مسجور ، اسر ، سلف ، سلیم ، اسود ، سام ، سوی ، سامد ، سارب؛



ش ) اشحن ، شرب ، اشراط ، شری ، شعب ، اشكی ، مشمول؛



ص ) تصدق ، صارخ ، صریم ، صفح ، صفر ، صلاه ، صری؛



ض ) ضد ، ضراء ، ضعف ، ضاع؛‌



ط ) طری ، اطلب ، طلع ، طَلَّ؛



ظ ) متظلم ، ظن ، ظهاره ، ظهری؛



ع ) عجباء ،‌ اعتذر ، عرف ، عارف ، عزر ، عسعس ، عاصم ، عفا ، اَعْند، عائذ ،عوق ، عسی؛



غ ) غابر ، تغریب ، غریم ، غفر ، اغار؛



ف ) اَفرَح ، فوارض ، افراط ، افرع ، مفرق ، فزع ، مفزع ، تفكه ، فاز ، فوق؛



ق ) قرء ، قریع ، مقرن ، قسط ، قصیه ، قعد ، قنوع ، قانع ، مُقو؛



ك ) كأس ، كل ، كلل ، كان؛



ل ) لا ، لحن ، لم و لَمْ؛



م ) ما ،‌ ماثل ، مثل ، مسیح ، مَعْن ، ملق ، مُنّد؛



ن ) ناءَ ، نِدّ ، نسل ، نسی ، انصار ، ناس ، نائم؛



هـ ) هَجّد ، هاجد ، هجر ، هل ، اهماد ، هوی؛



و ) اودع ، اورق ، اَوْزَعَ ، وصی ، مولی؛



1-3) بررسی یك نمونه از اضداد در قرآن كریم


واژه اخفاء یكی از كلمات اضدادی است كه در قرآن به كار رفته است. در معنای اخفا آمده است الاظهار و الكتمان [12] یعنی ظاهر كردن و پنهان كردن . این كلمه و مشتقات آن سی و چهار مرتبه در قرآن ذكر شده است. مواردی از آیات قرآن كریم عبارتند از:



- ان الساعه اكاد اخفیها لتجزی كل نفس بما تسعی [طه 15]؛



- سواء منكم من اسرّالقول و من جهربه و من هو مستخف باللیل و سارب بالنهار [رعد 10]؛



- فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین [سجده 17]؛



- ادعوا ربكم تضرعا و خفیه [اعراف 55].



راغب می‌گوید:خفی الشی خُفّیَهً ( آن چیز پنهان شد ). خفاء چیزی است كه بوسیله آن اشیاء دیگر پوشیده می‌شود؛ مثل پرده ؛ اما خفیته یعنی پنهانی و پوشیدگی آن را بر طرف كردی. وقتی گفته می‌شود كه چیزی را آشكار كرده‌ای. اخفیته یعنی آنرا پنهان كردی . در مقابل اخفاء ، ابداء و اغلان است؛ یعنی آشكار و علنی كردن [13].



ابن فارس گوید:خفی دو اصل متقابل دارد: اولی به معنای پنهان كردن و دومی به معنای ظاهر كردن است . به مرد پنهان شده مستخفی گفته می‌شود و وقتی چیزی را ظاهر كنی گفته می‌شود:خفیته الشی . بر همین اساس اخفیها را در آیه ان الساعه آتیه كاد اخفیها أظهرها خوانده‌اند[14]. ولی مصطفوی می‌نویسد:كلمه خفاء یك اصل واحد دارد و مقابل ابداء است یعنی پنهان كردن و آیات كریمه قرآن بر این تقابل دلالت دارد[15].



--------------------------------------------------------------------------------



منابع


1) سیوطی ، الاتقان فی علوم القرآن ، ج 1 ، نوع غریب القرآن.



2) ازهری ، التهذیب فی اللغه ، مقدمه.



3) ثلاثه كتب فی الاضداد 76 .



4) صبحی صالح ، دراسات فی فقه اللغه 206 - 302.



5) همان.



6) همان 304.



7) سیوطی ، المزهر فی علوم اللغه 1/401.



8) سجادی ، فرهنگ اصطلاحات ، ذیل مشترك لفظی.



9) همایی ، كتاب معانی و بیان 225.



10) صبحی صالح ، پیشین 300.



11) همان 209.



12) صاغانی ، كتاب الاضداد 89.



13) راغب ، مفردات الفاظ القرآن ، ذیل خفی.



14) ابن فارس ، مقائیس اللغه ، ذیل خفی.



15) مصطفوی ، التحقیق فی كلمات القرآن ، ذیل خفی.



--------------------------------------------------------------------------------



منبع : صحیفه مبین ، دوره دوم ، شماره 1


 


 



تفاسیر و مفسران


شناخت "تفاسیر" و "مفسران" كه تا حدودی می تواند جزو منابع علم تفسیر به شمار رود، گریزناپذیر است.


در شیوه كار اغلب مفسران و دیدگاه های آنها و نتیجه تلاش تفسیری آنها ـ توجه به نوع گرایش های شان ـ تفاوت هایی گاه اندك و گاه بسیار ژرف و اساسی، دیده می شود كه آگاهی اجمالی از آنها، خوانندگان این مجموعه را در مراجعه به تفاسیر یاری می رساند.



تفاسیر معروف و روش های آنها


روش ها و گرایش های تفسیری را ذكر، نمونه ها بیان فرمایید.


از همان سده های اول، دو روش موضوعی و ترتیبی در تفسیر قرآن شكل گرفت. در تفسیر موضوعی تنها به جنبه هایی از تفسیر، مانند فقه یا لغت پرداخته شد و رفته رفته تكامل یافت و امروزه، تفسیرهای موضوعی وسیعی كه به موضوع های متنوع پرداخته اند پدید آمده است; مانند: تفسیر موضوعی قرآن مجید، نوشته آیه اللّه جوادی آملی، در ده مجلد; منشور جاوید، نوشته آیه اللّه سبحانی در چهارده مجلد; پیام قرآن، نوشته آیه اللّه مكارم شیرازی و همكاران، در ده مجلد و ... .


تفسیر ترتیبی نیز از همان ابتدا و در كنار تفسیر موضوعی به دو گونه شكل گرفت: تفسیر نقلی و تفسیر اجتهادی.



تفسیر نقلی:


در این روش تفسیری، مفسّر، آیات را به ترتیب و منظم، بر اساس آیات و روایات و اقوال پیشینیان تفسیر می كند. این روش، خود گونه های مختلفی دارد. نوعی از آن كه بیشتر مربوط به دوران اولیه است، به صورت منظم و ناپیوسته می باشد. برخی نیز محدود به برخی منابع تفسیر نقلی و یك بعدی است; مانند تفسیرهای روایی: الدر المنثور، البرهان و نورالثقلین.


مهم ترین تفسیرهای روش نقلی عبارتند از:


1. تفسیر مجاهد، به روایت ابن ابی نجیح (21 ـ 102 هـ );


2. تفسیر سُدّی كبیر (م 128);


3. تفسیر كلبی (م 146);


4. تفسیر ابوحمزه ثُمالی (م 148);


5 . تفسیر ابن ابی جُریح (م 150);


6 . تفسیر مقاتل بن سلیمان (م 150);


7. تفسیر ابوالجارود (م سال های 150 ـ 160)


8 . تفسیر عبدالرزاق صنعانی (م 211)


9. جامع البیان طبری (قرن سوم)


10. تفسیر عیاشی (م 320)


11. تفسیر ابن ابی حاتم رازی (240 ـ 327 هـ )


12. تفسیر قمی (علی بن ابراهیم) (م 329)


13. تفسیر ثعلبی (الكشف و البیان) (م 427)


14. تفسیر ابن عطیّه (المحرر الوجیز) (م 481)


15. تفسیر بغوی (معالم التنزیل) (م 510)


16. تفسیر خازن (لباب التأویل فی معانی التنزیل) (م 725)


17. تفسیر ابن كثیر (م 744)


18. تفسیر ثعالبی (الجواهر الحسان) (م 876)


19. الدرالمنثور، سیوطی (م 911)


20. منهج الصادقین، ملا فتح اللّه كاشانی (م 988)


21. تفسیر صافی، ملا محسن فیض كاشانی (م 1091)


22. تفسیر الاصبغی، فیض


23. تفسیر المصفّی، فیض


24. تفسیر بحرانی (البرهان) (م 1107)


25. تفسیر نورالثقلین، عروسی حویزی (م 1112)


26. تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، میرزا مشهدی (م 1125)


27. تفسیر كبیر شبّر (صفوه التفاسیر) (م 1242) و نیز تفسیر وسیط وجیز از همو.


28. تفسیر برغانی (بحر العرفان) ملا صالح قزوینی حائری (م حدود 1370)[1]



تفسیر اجتهادی:


تفسیر اجتهادی بیشتر بر روایت و عقل استوار است تا روایت و نقل. معیار سنجش و بررسی در آن، اندیشه و تدبّر است و به طور مطلق بر آثار و اخبار نقل شده اعتماد نمی شود. اجتهاد در تفسیر، پدیده ای است كه در عصر تابعان به وجود آمد; چرا كه در آن زمان، باب اجتهاد و اظهار نظر در تفسیر گشوده شد و نقد و بررسی در آثار و اخبار منقول رواج یافت و با گذشت زمان، دایره آن گسترده تر شد و با تنوع و چندگونگی علوم و معارف در جوامع اسلامی رو به گسترش نهاد.


تفسیر اجتهادی خود، به دو نوع كلی مجاز و غیر مجاز تقسیم می شود: تفسیر اجتهادی غیر مجاز كه "تفسیر به رأی" گفته می شود، در روایات از آن به شدت نهی شده است ـ كه در جای خود بدان خواهیم پرداخت ـ . نوع مجاز آن، خود گرایش های گوناگونی دارد و این برخاسته از تنوع و گوناگونی استعدادها و توانایی های علمی و ادبی و دستاوردها و آموخته های مفسران از علوم و معارف است، زیرا هر دانشمندی تخصص علمی خود را وسیله فهم قرآن قرار می دهد و از زاویه دانشی كه در آن تبحّر دارد، به قرآن می نگرد; از این رو می توانیم تفاسیر را به انواع گوناگونی تقسیم كنیم: ادبی و لغوی، كلامی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی، علمی یا جامع دو یا چند جنبه از موارد یاد شده (ویژگی بیشتر تفاسیر); البته این بدان معنا نیست كه شخص ادیب در تفسیرش تنها به ادب و لغت توجه داشته و یا فقیه، صرفاً به فقه القرآن عنایت نموده است و یا متكلم، فیلسوف و عارف در تفاسیر خود فقط به علوم تخصصی خود پرداخته اند، بلكه منظور این است كه در تفاسیر آنان، صبغه ادبی غلبه دارد و تفاسیر فقها بیشتر رنگ فقهی دارد و ... هر چند تفاسیر آنها فاقد مطالب دیگر تفاسیر نیست.


اكنون به بیان نمونه هایی از مهم ترین گرایش های یاد شده بسنده كرده، خواننده گرامی را به كتاب های مبسوطی كه به طور تخصصی و به تفصیل به معرفی گرایش ها و تفسیرها پرداخته اند، ارجاع می دهیم.



تفسیر فقهی:


تفاسیر فقهی تفاسیری اند كه تنها به تفسیر آیات مرتبط با احكام شرعی (تكلیفی یا وضعی) متعلق به عَمل مكلّفان می پردازد و به همین جهت، جزو تفاسیر موضوعی به شمار می آید و به بخشی از آیات قرآن می پردازد (یادآور می شویم كه هر چند تفسیر فقهی، موضوعی است، ولی روش آن اجتهادی می باشد).


عدد آیات مرتبط با فقه، بر اساس قول مشهور، پانصد آیه است; ولی اگر با توجه به مسائل سیاسی و اجتماعی كه گذشتگان به آن توجه نكرده و متأخران بدان عنایت ورزیده اند، به قرآن بنگریم، تعداد آیات احكام، افزایش می یابد و به بیش از دو هزار آیه می رسد.[2]


مهم ترین تفسیرهای فقهی:


1. احكام القرآن جصّاص (م 370);


2. احكام القرآن منسوب به شافعی (م 204);


3. احكام القران راوندی (فقه القرآن) (م 573);


4. احكام القرآن سیوری (كنز العرفان فی فقه القرآن) (م 726);


5 . زبده البیان فی احكام القرآن، مقدس اردبیلی (م 993);


6 . مسائل الافهام الی آیات الاحكام، جواد كاظمی (قرن یازدهم);


7. قلائد الدرر فی بیان آیات الاحكام بالاثر، احمد بن اسماعیل بن عبد النبی جزایری (م 1151).[3]



ب) تفسیر جامع:


تفسیر جامع از قدیمی ترین انواع تفسیر است و به جوانب مختلف تفسیر از نظر: لغت، ادب، فقه و كلام، متناسب با علوم متداول همان عصر پرداخته است. مهم ترین تفاسیر جامع عبارتند از:


1. التبیان فی تفسیر القرآن، ابوجعفر طوسی (م 460);


2. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، امین الاسلام ـ ابوعلی ـ فضل بن حسن طبرسی (م 548);


3. تفسیر ماوردی (النكت و العیون) (م 450);


4. رَوْض الجنان و رُوح الجنان، ابوالفتوح رازی (م 552);


5 . تفسیر كبیر (مفاتیح الغیب)، فخر رازی، معروف به ابن خطیب (م 606);


6 . (الجامع لاحكام القرآن) قرطبی (م 671);


7. تفسیر بیضاوی (م 685) (انوار التنزیل و اسرار التأویل);


8 . تفسیر نسفی (م 701) (مدارك التنزیل و حقائق التأویل);


9. روح المعانی، محمود آلوسی (م 1270);


10. آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن، محمد جواد بلاغی (م 1352);[4]



ج) تفسیر ادبی:


در تفسیر ادبی، بیش تر به جنبه های ادبی (لغت، بلاغت، نحو و ...) پرداخته شده است. نمونه هایی از این نوع تفسیر، عبارت است از:


1. تفسیر كشاف، جاراللّه زمخشری (م 538);


2. تفسیر جوامع الجامع (برگرفته از: كشاف)، امین الاسلام، فضل بن حسن طبرسی;


3. البحر المحیط، ابوحیان اندلسی غرناطی (م 745);


4. معانی الفرّاء، ابوزكریا یحیی بن زیاد فرّاء (م 207);


5 . مجاز القرآن، ابوعبیده تیمی بصری (م 210);


6 . اعراب القرآن زجاج (م 316);[5]



د) تفسیر عرفانی:


تفسیر عرفانی بر اساس تعلیمات عرفانی و ذوقی و اسرار و مبانی سیر و سلوكی خاصی است كه از طریق كشف و شهود به دست می آید و به صورت بیان و توضیح بطون عمیق آیات و هم چنین معانی امثال، كنایات و اشارات قرآن تلقّی می گردد.[6]


برخی از تفسیرهای عرفانی عبارتند از:


1. تفسیر تستری (روش صوفیانه) (م 283);


2. تفسیر سُلَمی (م 412) (حقائق التفسیر);


3. لطائف الاشارات قشیری (م 465);


4. كشف الاسرار و عدّه الابرار (تفسیر میبدی) خواجه عبداللّه انصاری (م 481) و تكمیل ابوالفضل رشیدالدین میبدی (قرن ششم);


5 . تفسیر ابن عربی (م 638);


6 . تفسیر كاشفی (مواهب علیّه) اثر كمال الدین حسین واعظ كاشفی سبزواری (م 910);


7. تفسیر حكیم صدرالمتألهین شیرازی (م 1050).[7]



هـ ) تفسیر عصری (روزآمد):


تفسیر عصری، شیوه ای نو در ارائه مباحث جهان بینی و اعتقادی و احكام است كه مفسّر با توجه به آگاهی هایی كه كسب كرده و نیازهایی كه در عصر خود درك نموده، پیام قرآن را شرح می دهد.[8]


تفسیر عصری، ضابطه مند است و گاه برخی از مفسران در تفاسیر عصری خود، راه افراط را پیموده، از مسیر حق دور شده اند.[9]


برخی از تفاسیر عصری عبارتند از:


1. كشف الاسرار النورانیه ... ، محمد احمد اسكندرانی (قرن سیزدهم);


2. طبائع الاستبداد و مصارع الاستعباد، عبدالرحمن كواكبی (سید فراتی) (م 1320);


3. الالهیات و الاسلام، سید هبه الدین شهرستانی (م 1386);


4. كتاب های متعددی با عنوان الطب و القرآن;


5 . الجواهر فی تفسیر القرآن (در 25 جلد و 1 جلد پیوست) شیخ طنطاوی جوهری (م 1358);


6 . تفسیر فرید (4 جلد)، محمد عبدالمنعم الجمال;


در این باره، كتاب های بسیاری نوشته شده است كه به ذكر همین چند نمونه، بسنده می كنیم.[10]



و) تفسیر اجتماعی:


در این مورد، با تفصیل بیشتری سخن خواهیم گفت.


نمونه های تفسیر اجتماعی:


1. المنار (تفسیر القرآن العظیم) (ناتمام در 12 جلد)، انشای شیخ محمد عبده (م 1323) وتحریر سید رشید رضا (م 1354);


2. تفسیر قاسمی (محاسن التأویل) (م 1332);


3. تفسیر مراغی (م 1371);


4. فی ظلال القرآن، سید بن قطب شاذلی (م 1386);


5 . المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی (م 1402);


6 . الفرقان فی تفسیر القرآن، شیخ محمد صادقی تهرانی (متولد 1307ش);


7. من هدی القرآن، سید محمد تقی مدرسی;


8 . من وحی القرآن، سید محمد حسین فضل اللّه;


9. تفسیر نمونه، مكارم شیرازی و همكاران;


10. الكاشف، شیخ محمد جواد مغنیه (م 1400);


11. مخزن العرفان، بانو امین (م 1403);


12. پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی (م 1358).[11]


منظور از آیات اجتماعی قرآن كریم چیست؟ آیا مجموعه ای در این باره گردآوری شده است؟


پیش از پرداختن به آیات اجتماعی، لازم است ابتدا مفهوم "علوم اجتماعی" روشن شود تا از رهگذر آن بتوانیم حوزه آیات اجتماعی را به درستی شناخته و آیات آن را پی بگیریم.


اصطلاح "علوم اجتماعی" در معانی گوناگونی به كار رفته است: گاه به معنای مترادف با "علوم انسانی" (تاریخ، اقتصاد، روان شناسی و حقوق) گرفته می شود و گاه آن را تنها بر بخشی از علوم انسانی كه ناظر به امور و شئون اجتماعی انسان است، تطبیق می كنند و گاه معنا را تنگ تر كرده، تنها به علوم انسانی كه ناظر به امور و شئون اجتماعی بوده، جنبه توصیفی داشته باشد (و نه دستوری) اطلاق می كنند (علم توصیفی در پی كشف تكوینیات و واقعیت های زندگی اجتماعی انسان است و علم دستوری یا هنجاری و یا ارزشی، بیان كننده تشریفات و ارزش های زندگی اجتماعی انسان است).[12]


بنابراین، با توجه به هر یك از تعریف های یاد شده، بخشی از آیات قرآن را می توان مورد مطالعه قرار داد; ولی از آن جا كه همه آیات قرآن، گاه به جنبه های گوناگونی اشاره دارد و هر مفسّری در حوزه فكری و تفسیری خود، به گوشه هایی از آن می پردازد، نمی توان آیات را در یك تقسیم بندی كلی به اجتماعی و غیر آن تقسیم كرد; مگر آن كه جداسازی آیات اجتماعی تنها به ملاحظه جهت های اجتماعی آنها باشد; به عبارت دیگر، یك آیه می تواند هم در گروه آیات اجتماعی قرار گیرد و هم در گروه آیات مربوط به احكام فردی.


آیات اجتماعی با توجه به معانی وسیع آن، بسیار متنوع و فراوان است و شاید بتوان بیشترین آیات قرآن را در این حوزه مطرح كرد; مانند احكام پیروی از ولی امر، قصاص، دفاع، خمس و زكات، نمازهای مسجد و جماعت، حج، معاملات، چگونگی معاشرت با دیگران، احكام زناشویی و ... .


آیات اجتماعی متناسب با شاخه ها و عناصر علوم اجتماعی، در زیر مجموعه هایی مستقل جای می گیرند; برای مثال، آیات اقتصادی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی و ... هر یك در مجموعه هایی مستقل بحث می شوند.


درباره آیات اجتماعی، تفسیرها و تك نگاری های فراوانی ارائه شده است; حتی درباره برخی از شاخه های علوم اجتماعی، فرهنگ هایی مستقل تدوین گردیده; مانند: الكشاف الاقتصادی لآیات القرآن الكریم اثر محیی الدین عطیّه.[13]


 



--------------------------------------------------------------------------------


[1] ر.ك: محمد هادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج 2، ص 17 ـ 223.


[2] همان، ج 2، ص 228.


[3] همان، ص 228 ـ 245.


[4] ر.ك: همان، ص 245 ـ 304.


[5] ر.ك: همان، ص 308 ـ 332.


[6] بهاءالدین خرّمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1، ص 649 ، (مقاله سید محمد علی ایازی) / درباره پایه درستی عرفانی و مبانی آن ر.ك: محمد هادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج 2، ص 333 ـ 382.


[7] ر.ك: تفسیر و مفسران، همان، ص 333 ـ 445.


[8] خرمشاهی، همان، ص 642 .


[9] برای آگاهی بیشتر ر.ك: تفسیر و مفسران، ج 2، ص 459 ـ 468.


[10] ر.ك: همان، ج 2، ص 459 ـ 480.


[11] ر.ك: همان، ص 481 ـ 508 / برای آگاهی بیشتر از روش ها و گرایش های یاد شده و نیز گرایش های دیگری كه به علت ضیق مجال بدان ها اشاره نشد. ر.ك: محمد هادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج 2; عباسعلی عمید زنجانی، مبانی روش های تفسیر قرآن; سید محمد علی ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، روش و گرایش های یاد شده بر اساس فهرست ارائه شده از سوی استاد معرفت است و برخی كارشناسان دیگر، روش های دیگری ارائه كرده اند كه به دلیل ضیق مجال از بازگویی آنها معذوریم. آقای علی اكبر بابایی در مقدمه جلد اول مكاتب تفسیری ـ كه به حق كتابی گران سنگ و ارزشمند است ـ به برخی اصطلاحات مفسران و دانشمندان علوم قرآنی در این خصوص و نیز روش ها و گرایش ها و تقسیم بندی های تفاسیر اشاره كرده است كه برای مزید آگاهی می توان بدان جا مراجعه كرد. هم چنین ر.ك: تفسیر و مفسران، ج 2; سید محمد علی ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم; عباسعلی عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن.


[12] برای آگاهی بیشتر ر.ك: محمد تقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه امام خمینی، ص 16 و 17.


[13] برخی از منابع آیات اجتماعی عبارت است از: محمد تقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن; محمد تقی مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن; اسلام و جامعه (چهار مجلد)، جمعی از نویسندگان; احمد شبلی، زندگی اجتماعی از دیدگاه اسلام، ترجمه سید محمود اسد اللهی; محمد غزالی، نقش قرآن در جهان معاصر، ترجمه محمد صدیق خالق پناه; محمد اسفندیاری، بعد اجتماعی اسلام و ... .


 


جامعیت قرآن



علی شفیعی



پژوهشی پیرامون قلمرو انتظار از قرآن


قرآن ناب ترین و اعجاب برانگیزترین متن وحیانی و آسمانی است، كه از جانب مسلمانان با دو رویكرد مواجه بوده است. رویكرد درونی كه همان تلاش در جهت فهم معانی و مفاهیم ژرف این متن دینی است و رویكرد بیرونی كه حاصلش دانشی بنام علوم قرآنی است. رویكرد درونی كه از دیرباز و شاید همزمان با نزول وحی مورد توجه و استقبال مخاطبان وحی قرار گرفته است; حاصلش گسترش و نفوذ فرهنگ نوین و عمیق اسلامی در جامعه جهانی معاصر نبی اكرم((صلی الله علیه وآله)) و تداوم آن تا هم اكنون بوده است. تألیف و تصنیف كتب تفسیری فراوان نیز حاصل دیگر این رویكرد مهم بوده است.



اما رویكرد بیرونی با كمال تأسف نه تنها هم پای رویكرد درونی رشد نكرده است، بلكه تا چند دهه بعد از نزول قرآن كریم مورد بی مهری مسلمانان بوده است. [1] علوم قرآنی كه نتیجه رویكرد بیرونی مسلمانان به قرآن است، هنوز هم در میان ایشان قدر و منزلت متناسب خویش را پیدا نكرده است.



این دانش گرچه جنبه تمهیدی [2] و مقدماتی دارد اما ارتباطش با تفسیر كه رویكرد درونی به قرآن است بسیار مهم و روشن است و در اهمیت این ارتباط بعضی صاحب نظران نوشته اند: "اهمیت علوم قرآنی به حدی است كه فهم قرآن به صورت دقیق بدون فهم آن مباحث ممكن نیست" [3]. علوم قرآنی دارای مباحث گسترده ای است كه بعضی از آن ها از اقبالی خوش برخوردار بوده و توجه بدان ها دارای سابقه ای كهن و دیرینه است. [4] به عنوان نمونه می توان از بحث شأن نزول ]اسباب نزول [ نام برد كه از دیرباز مورد توجه و عنایت مفسران و پژوهشگران قرآنی بوده است.



ر این مقاله در صدد پرداختن به جامعیت قرآن به عنوان یكی از موضوعات مهم علوم قرآنی، كه مورد توجه بوده هستیم. [5] ولی با این همه به نظر می رسد، این بحث همچنان دارای زوایای ناگشوده ای است كه می باید، كوششها و تلاشها را تداوم داد. این مقاله جنبه توصیفی و گزارشگری داشته و لذا از نقد و بررسی نظرات و دلائل ارائه شده صرفنظر كرده و در برخی موارد اندك به نكاتی انتقادی اشاره شده كه تفصیل آن نقدها و نقل ها فرصتی فراختر می طلبد.



تعریف جامعیت جامعیت از واژگان نو پیدایی است كه وارد حوزه علوم قرآنی شده است. در میان پیشینیان و در آثار مكتوب ایشان عنوانی به این نام مورد بحث قرار نگرفته است بلكه نظریات مربوط و مرتبط با این عنوان در ذیل مباحثی چون "علوم مستنبط از قرآن" [6] و یا دایره شمول و قلمرو معارف قرآنی، مورد اشاره قرار گرفته اند.



تعریف لغوی: جامعیت در لغت به معنی "فراگیری، وضع یا كیفیت جامع بودن" [7] و در برخی دیگر از منابع به معنی "شمول و فراگیری" آمده است. [8]



تعریف اصطلاحی:



1. برخی در تعریف جامعیت گفته اند: منظور از جامعیت این است كه در آن از هیچ نكته و مسأله ای غفلت نشده است و همه چیز را در خود دارد و وقتی جامعیت قرآن می گوئیم مرادمان این است كه هر آنچه مورد نیاز انسان است در قرآن هست چه نیازهای دینی انسان و چه نیازهایی كه وصف دینی ندارند. [9]



2. عده ای دیگر در تعریف جامعیت گفته اند: منظور از جامعیت جامع بودن در حوزه مسؤولیت دین است; یعنی آنچه را دین موظف به بیان آن بوده است را قرآن بیان كرده است. بنابراین مرادمان از جامعیت بیان امور غیر مرتبط با حوزه مسؤولیت دین نیست تا كسی انتظار بیان علوم و فنون مختلف را از قرآن داشته باشد. [10]



3. بعضی از صاحب نظران نیز معتقدند: جامعیت قرآن به این معنی است كه هر آنچه از متون وحیانی دیگر ناب و خالص بوده است و باقی بوده تا زمان بعثت نبی اسلام و یا تحریف شده است و در زمان وحی محمدی((صلی الله علیه وآله)) نبوده است، در این متن وجود دارد، به بیان دیگر قرآن جامع معارف وحیانی است كه در دیگر متون دینی بوده است. [11] نتیجه آنكه جامعیت در اصطلاح به معنی فراگیری و شمول است، حال این شمول چه در عرصه آموزه های دینی باشد و چه توسعه داشته باشد و امور غیر دینی را نیز شامل بشود.



جامعیت در آیات و روایات: برای روشن تر شدن بحث لازم است به جستجوی این واژه در متون دینی بپردازیم و ببینیم قرآن یا روایات چه تعریفی از این واژه ارائه كرده اند. نكته قابل توجه این است كه واژه جامعیت هیچ كاربردی در قرآن كریم نداشته است. [12] حتی خدای سبحان كه در كلام خویش با صراحت تمام از كمالِ كلام خود و تبیان بودن آن سخن گفته است، با واژه گانی هم ریشه و هم خانواده با این واژه یعنی جامعیت، نیز به آن نپرداخته است. تأمل انگیزتر اینكه سنت كه شارح وحی است نیز حتی یك مورد از واژه جامعیت قرآن استفاده نكرده است و آن را به كار نبسته است. البته قابل تذكر است كه در روایات یك مورد از واژه "جمیع" كه هم خانواده واژه جامعیت است استفاده شده كه بدان اشاره می كنیم. "عن أبی الحسن الرضا((علیه السلام) )، قال یا عبدالعزیز جهل القوم و خدعوا عن ادیانهم، إن اللّه تعالی لم یقبض لنبیّه( (صلی الله علیه وآله)) حتی اكمل له الدین و انزل علیه القرآن و فیه تفصیل كل شیء بیّن فیه الحلال و الحرام و الحدود و للأحكام و جمیع مایحتاج الیه كمّلاً، فقال عزّوجل "مَّا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَـبِ مِن شَیْء". [13] معیارها و ملاكهای جامعیت جامعیت معیارها و ملاكهایی دارد كه برخی از صاحب نظران به مواردی از آنها اشاره كرده اند. از جمله اینكه مهمترین معیار جامعیت "توجه به ابعاد وجودی انسان" است. "چرا كه انسان ابعاد مادی و فوق مادی (ملكوتی) دارد، و یك قانون جامع، قانونی است كه به همه این ابعاد و نیازهای مبتنی بر این ابعاد توجه كند" [14] برخی دیگر ضمن كاربردی كردن ملاكهای جامعیت نوشته اند كه:" الف) كلی نگری، ب) مطابقت با فطرت، ج) انعطاف پذیری، د) شایستگی برای جاودانه بودن، هـ) سازگاری اجزای دین، و) شمول و گستردگی، ز) عقلانی بودن" [15] از معیارها و ملاكهای جامعیّتند. به نظر می رسد كه ملاك "جامعیت" در تعریفش نهفته است. ملاك جامعیت فراگیری و شمول است. وقتی ادعا می شود متنی جامعیت دارد این بدان معناست كه متن مورد بحث یا در حوزه متناسب خودش و یا كلاً هیچ حوزه ای را فروگذار نكرده و بدانها پرداخته است و به بیان دیگر متنِ مورد بحث تصویری واضح از هستها و بایدهای گسترده و دراز دامن جهان و انسان ارائه داده است. نظریات مختلف در مورد جامعیت نظریات ارائه شده پیرامون جامعیت را می توان ذیل چهار نظریه گنجاند; كه ضمن اشاره به هر نظریه برخی دلائل ارائه شده رانیز مورد اشاره قرار خواهیم داد. نظریه اول و دلائل آن: جامعیت مطلق قرآن:



طرفداران این نظریه معتقدند، كه قرآن جامع همه چیز و هر چیزی است. قرآن حتی به اصول اساسی علوم و فنون مختلف نیز پرداخته و به آنها اشاره كرده است. [16] به قول مولوی: "این نجوم و طبّ وحی انبیاء است". [17]این نظریه را به بزرگانی همچون، ابوحامد غزالی ، [18]ابوالفضل المرسی، [19] بدرالدین زركشی، [20] جلال الدین سیوطی، [21] حسن البناء [22] و... [23] نسبت داده اند. این نظریه اگرچه در میان پژوهشگران علوم قرآنی و مفسران متن وحیانی از اقبال چندانی برخوردار نبوده است ولی همیشه در هر عصری طرفدارانی هر چند اندك داشته است. [24] قبل از توضیح دلائل این نظریه ابتدا تصویر روشنی از آن ارائه خواهیم كرد. طرفداران این نظریه معتقدند كه "قران علوم اولین و آخرین را جمع كرده" [25] به گونه ای كه "خداوند در آن از شماره های حساب و جمع و تقسیم و ضرب و توافق و تألیف و مناسبت و تنصیف و فزون یاد آورده" [26] است. بعضی از ایشان بالاتر از ورود "اصول هر علمی" اعتقاد دارند: "اگر زانوبند اشترم گم شود نیز در كتاب خدای تعالی می یابم". [27]برخی از ایشان نیز با استناد به بعضی آیات كریمه قرآن در صدد اثبات "نسبیّت انیشتاین" و "تكامل داروینی" و "كوانتم مكانیك" بر آمده اند. [28] به نظر می رسد این آراء تصویر روشنی از این نظریه ارائه می كنند، اكنون برای وضوح بیشتر نظریه لازم است كه به برخی از مهمترین دلائل این نظریه اشاره كرد. دلائل این نظریه را می توان به دلائل درونی و بیرونی تقسیم كرد. دلائل درونی:



طرفداران این نظریه ضمن استناد به آیات و تمسك به آنها سعی در اثبات و دفاع از نظریه خویش را نموده اند. آیات: در قرآن كریم آیاتی همچون "مَّا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَـبِ مِن شَیْء" [29]،"وَ نَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَـبَ تِبْیَـنًا لِّكُلِّ شَیْء" [30] و... وجود دارند كه طرفداران این نظریه ضمن استناد به آنها سعی كرده اند رأی خویش را فرآیندی از فهم و جمع این آیات بدانند. یكی از محققان و مؤلفان بزرگ علوم قرآنی كه خود به این نظریه معتقد است ضمن نقل دو آیه شریفه فوق می نویسد: "و من می گویم: كتاب عزیز خداوند بر هر چیزی مشتمل است، اما انواع علوم هیچ باب و مسأله ای كه پایه و اصل، باشد نیست مگر آن در قرآن بر آن دلالتی هست" [31] و یكی دیگر از ایشان می گوید: "قرآن شامل هر چیزی است و متعرض علوم و فنون و... شده است... چرا كه خود فرموده "مَّا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَـبِ مِن شَیْء" [32]". دلائل بیرونی:



الف) روایات: مدافعان نظریه فوق در تأیید برداشت خود از آیات كریمه الهی و هر چه دینی تر كردن آن برداشت، به روایاتی چند نیز تمسك كرده اند كه از آن جمله می توان به "و سعیدبن منصور از ابن مسعود آورده كه گفت: "هر كس علم می خواهد بر او باد قرآن كه در آن خبر اولین و آخرین هست" بیهقی گفته: یعنی: اصول علم" [33] اشاره كرد. و یا روایاتی همچون "كتاب خدا، در آن است خبر پیش از شما و خبر بعد از شما، و حكم ما بین شماها." [34] كه در منابع شیعی و اهل سنت نقل شده است.



ب) نگاه تطبیقی بعضی از معتقدان به جامعیّت مطلق قرآن ضمن بیان تطبیقی و خارجی برخی آیات بر حِرَف و فنون مختلف سعی در دفاع از نظریه خویش كرده اند. به عنوان نمونه ایشان در مورد اثبات وجود اصول صنایع و نامهای ابزارهای ضروری آنها همانند، خیاطی به آیه 22 سوره اعراف، نویسندگی به آیه 4 سوره علق، كشاورزی به آیه 63 سوره واقعه و... استناد كرده و سعی در دینی جلوه دادن تمامی این فنون و حِرَف كرده اند. [35] در مورد علوم جدید نیز برخی از ایشان نوشته اند: "آیاتی كه تفسیر آن به دانش علوم جدید مرتبط می گردد بسیار است". [36] و هم ایشان برای همسونشان دادن آموزه های وحیانی با نوآوریهای دانش جدید در عرصه انسان شناسی و تأیید نظریه تك سلولی حیوانی به آیاتی چون 7 و 8 سوره سجده، 67 مؤمن، 71 سوره صاد، 45 سوره نور، 189 سوره اعراف... استناد كرده و می نویسد: "شاید منظور آیه 45 سوره نور همین باشد كه: تمام حیوانات از یك منشأ پدید آمدند و سپس به پرندگان و چرندگان و غیره تقسیم شدند و انسان هم از تغییر و پیشرفت و تحول نوعی حیوان به وجوده آمد." [37] این نظریه به نظر می رسد همچنان به حیات خویش تداوم داده و با توجه به پیشرفت دانش بشری سعی در ارائه مستندات بیشتری نماید.



نظریه دوم و دلائل آن: جامعیت نسبی قرآن:



معتقدان به این نظریه می گویند: قرآن جامعیت دارد ولی جامعیتش محدود به حیطه مورد انتظار و محدوده مسؤولیت قرآن است. به بیان دیگر قرآن چون برای هدایت است، جامعیتش نیز در همین قلمرو قابل پذیرش است و نه بیشتر، البته خود این صاحب نظران نیز به دو دسته طرفداران جامعیت نسبی حداقلی و جامعیت نسبی حداكثری قرآن تقسیم می شوند كه از پرداختن به این نكته به جهت اختصار صرف نظر می كنیم. [38] این نظریه پرطرفدارترین نظریه در میان محققان علوم قرآنی و مفسران بوده است. نظریه جامعیت نسبی همان گونه كه در میان گذشته گان دارای بیشترین اقبال و استقبال بوده است، در میان معاصرین ما نیز چنین است. [39]جامعیت نسبی چون مورد توجه بیشتر بوده است لذا مستندات بیشتر و قویترـ نسبت به دیگرنظریات ـ را نیز در پی داشته است. طرفداران این نظریه دلائل متعدد و مختلفی از كتاب، سنت و عقل ارائه كرده اند كه ما به بعضی از آنها اشاره خواهیم كرد ولی قبل از آن لازم به تذكر است كه ادله ایشان را می توان به دو دسته تقسیم كرد... دلیل عقلی و دلائل نقلی. دلائل نقلی مستندات قرآنی و روائی ایشان است و دلیل عقلی شامل استنادات عقلی طرفداران این نظریه است كه ابتدا به دلیل عقلی ایشان اشاره می كنیم.



الف) دلیل عقلی: لازمه خاتمیت نبوت، جامعیت قرآن است: [40] برخی از طرفداران جامعیت نسبی قرآن معتقدند "... اگر پیامبر اسلام، خاتم پیامبران است، و پس از وی پیامبری نخواهد آمد و كتاب یا دستور و یا شریعتی پس از وی نازل نخواهد شد، معنایش جاودانگی دستورها و تعالیم است.



لذا آنچه بایسته آوردن بوده، آورده و آن چه بایسته گفتن بوده را گفته، "تِبْیَن كل شَیْء" بوده و از هیچ چیز فرو گذار نكرده اما اگر در این زمینه نیازمند راهنمایی دیگران بود، احكامش جاودانی و جامع نبود." [41]



نتیجه اینكه: "اگر دستورات قرآن جامع نباشد لازم می آید كه بعداً قوانین و مقرراتی بیاید كه یا آنها را نسخ و یا تكمیل كند و این با خاتمیت نبی منافات دارد." [42] با این تقریر این صاحبنظران معتقدند كه لازمه خاتمیت نبی اسلام(ص) جامعیت قرآن است. ولی همان گونه كه اشاره كردیم، این صاحبنظران جامعیت را نسبی دانسته و محدود به هر آنچه لازمه هدایت بشری است، كرده اند ایشان معتقدند: ".. اما اینكه شمولیت قرآن به این معنی باشد كه شامل علومی چون طبّ و فیزیك و كیمیا... می شود كلامی در نهایه خطاست، چرا كه شمول در این آیه "تِبْیَـنًا لِّكُلِّ شَیْء" به معنی بیان آنچه كه در محدوده هدایت الهی است و دخالت در حیات معنوی انسانی دارد می باشد." [43]



ب) دلیل نقلی: طرفداران جامعیت نسبی قرآن در تأیید نظریه خویش به آیات و روایاتی استناد كرده اند كه به مواردی از آنها اشاره می كنیم. تذكر این نكته لازم است كه آیات مورد نظر ایشان برخی شان همان آیاتی است كه معتقدان به نظریه اول نیز بدانها تمسك كرده بودند كه تنها نكته تفاوت در نوع برداشت هر یك از ایشان از این آیات مشترك است. آیات: طرفداران نظریه دوم به آیاتی از جمله 89 سوره نحل، 111 سوره یوسف، 3 سوره مائده، 38 سوره انعام و آیاتی كه قرآن و دین اسلام را دینی جهانی معرفی كرده اند همانند، آیه 107 سوره انبیاء، 52 سوره قلم، 28 سوره سبأ و... استناد كرده اند. [44] به عنوان نمونه به یكی از بهترین آیات كه این صاحب نظران آنرا برای اثبات جامعیت نسبی قرآن تقریر كرده اند اشاره می كنیم. "یكی از آیاتی كه سخت مورد توجه قرآن پژوهان و كلامی ها قرار گرفته آیه شریفه "وَ نَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَـبَ تِبْیَـنًا لِّكُلِّ شَیْء وَ هُدًی وَ رَحْمَه..." می باشد.... جمله مورد استشهاد "تِبْیَـنًا لِّكُلِّ شَیْء" است كه عموم مفسران برای جامعیت قرآن به آن استناد كرده اند و از این جهت تردیدی روا نداشته اند. در توضیح معنای آیه گفته اند: قرآن در مقام بیان هر امر مشكل و نیازی است، مشكلاتی كه به حلال و حرام، ثواب و عقاب و هدایت و ضلالت مردم مربوط می گردد. وقتی "تِبْیَـنًا" با كلمه "لِّكُلِّ شَیْء" ضمیمه می شود، عمومیت را فایده می دهد و شامل همه مسائلی می شود كه از نظر عقلا از دین توقع بیان آن می رود. چون ما به عیان مشاهده می كنیم كه قرآن در بسیاری از مسائل ساكت است و به آنها نپرداخته و هیچ گاه نه در عهد پیامبر و نه بعدها از قرآن چنین توقعی نداشته اند كه قرآن باید این اموری كه از حوزه دین بیرون است را بیان كند، لذا نمی توانیم بگوئیم منظور از "لِّكُلِّ شَیْء" بیان همه اشیای عالم است." [45] محققان و مفسران طرفدار این نظریه با توجه به واقعیت های بیرونی، دایره دین را محدود به هدایت و لوازم آن كرده اند و تعبیراتی همچون "تِبْیَـنًا لِّكُلِّ شَیْء" ، "مَّا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَـبِ مِن شَیْء" و... را مطابق این برداشت تفسیر كرده اند. ایشان دیگر آیات شریفه را نیز بر همین روال مورد مطالعه و استناد قرار داده اند كه از ذكر آنها صرفنظر می كنیم. [46] روایات: معتقدان به نظریه دوم روایاتی چند را نیز در تأیید رأی خویش آورده اند كه مضامین آن روایات را نیز به سبك آیات مورد بحث توضیح، تبیین و احیاناً توجیه كرده اند. [47] به عنوان نمونه می توان از روایت مرازم از امام صادق((علیه السلام))، [48] مسعده بن صدقه از امام صادق((علیه السلام))، [49] ایوب بن حرّ از امام صادق((علیه السلام))، [50] و... نام برد. برخی از پژوهشگران قرآنی نیز روایات موجود در این زمینه را در حدّ استفاضه دانسته و ادعا كرده اند: "در روایات مربوط به جامعیت ـ كه شاید بتوان ادعا كرد در حد استفاضه است ـ دو محور مورد تأكید قرار گرفته...". [51]



نظریه سوم و دلائل آن: جامعیت مقایسه ای: [52]



بعضی از صاحب نظران جامعیت قرآن را در مقایسه با دیگر متون وحیانی قابل تعریف دانسته اند ایشان معتقدند كه قرآن جامع است در مقایسه با دیگر كتب وحیانی، چرا كه پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و دارای مقام جامع می باشد. چون چنین است متنی كه بر وی نازل شده نیز همانند وی جامعیت دارد و خاتم متون وحیانی است. "تمام حقایق و معارف ] به پیامبر داده شده است[ و به همین دلیل قرآن تمام معانی كتب انبیای سابق را جمع كرده است" [53].این نظریه را به بزرگانی همچونابن عربی ، [54] امام خمینی ((قدس سره))، [55] سید جلال الدین آشتیانی [56]و... [57]نسبت داده اند، این صاحب نظران معتقدند كه "...چون ذات مقدس جلّ و علاء به حسب "كُلَّ یَوْم هُوَ فِی شَأْن" در كسوه اسماء و صفات تجلی به قلوب انبیاء و اولیاء كند و به حسب اختلاف قلوب آنها تجلیات مختلف شود و كتب سماویه كه به نعت ایحاء به توسط ملك وحی، جناب جبرئیل بر قلوب آنها نازل شده، به حسب اختلاف این تجلیّات و اختلاف اسمائی كه مبدئیت برای آن دارد مختلف شود، پس هر اسمی كه محیط تر و جامع تر است، دولت او محیط تر و نبوت تابعه او محیط تر و كتاب نازل بر او محیط تر و جامع تر است و شریعت تابعه او محیط تر و با دوام تر است. و چون نبوت ختمیه و قرآن شریف و شریعت آن سرور از مظاهر و مجالی یا از تجلیات و ظهورات، مقام جامع احدی و حضرت اسم ا...الأعظم است، از این جهت محیط ترین نبوات و كتب و شرایع و جامع ترین آنهاست." [58] این نظریه كه مبتنی بر آموزه های عرفانی است چندان مستدل به آیات و روایات نبوده و صرفاً با تبیین مقام عرفانی و معنوی نبی اكرم((صلی الله علیه وآله)) استفاده جامعیت كتاب شریف قرآن را نموده اند. ولی شاید بتوان تبیینی كه یكی از طرفداران آن رأی از حدیث شریف "اُعطیتُ جَوامعِ الكَلِم" [59] ارائه كرده است را از جمله دلائل و مستندات روایی ایشان دانست. ایشان می گویند:"... و مراد از "جوامع الكلم" بودن قرآن، یا كلام آن سَروَر، آن نیست كه كلیّات و ضوابط جامعه ]را [بیان فرمودند، بلكه جامعیت آن عبارت از آن است كه چون برای جمیع طبقات انسان در تمام ادوار عمر بشری نازل شده، و رافع تمام احتیاجات این نوع است و..." [60] لذا جامع است، از این تقریر كه بگذریم برخی از مدافعان این نظریه سعی در ارائه دلیل عقلی بر این مسئله نموده اند كه ما به جهت رعایت خلاصه گزینی از نقل آن خودداری می كنیم. [61]



نظریه چهارم: عدم جامعیت قرآن:



این نظریه بر آن است كه قرآن كمال دارد، همان گونه كه خود قرآن بدان اشاره كرده است ولی جامعیت ندارد. [62]این رأی مبتنی بر تفاوت گذاشتن بر دو مفهوم جامعیت و كمال است. این نظریه را دكتر عبدالكریم سروش مطرح كرده و از آن دفاع كرده اند. ایشان معتقدند كه "دین كمال دارد و نه جامعیت" [63] چرا كه "فرق است میان كامل بودن و جامع بودن. جامع بودن یعنی همه چیز را در بر می گیرد، گویی دین سوپرماركتی است كه هر چه بخواهید در آن پیدا می شود." [64] ایشان اگر چه صرفاً به تفاوت بین كمال و جامعیت دین اشاره كرده اند اما دلیل بیرونی ایشان كه در ضمن مثالی تبیین شده عبارت است از: "برای مثال شما مثلثی رسم می كنید، این مثلث در مثلث بودن كامل است، ولی البته چهار ضلعی یا پنج ضلعی نیست. و كسی نمی تواند بگوید چون این مثلث چهار ضلعی یا صد ضلعی نیست پس ناقص است، هدف شما ترسیم یك مثلث بوده است و مثلثی كه شما كشیده اید از این حیث كامل است، ولی البته سه ضلع، جامع الاضلاع مقدر و ممكن نیست." [65] اشكال عمده این نظریه علاوه بر مستند نبودن آن به دلائل درونی دینی خلطی است كه بین كمال دین و كمال قرآن رخ داده است. اگر چه برای این نظریه می توان دلائلی همچون: الف) سكوت متون دینی، ب) مطابقت داشتن این نظریه با واقعیات بیرونی و... را اقامه و ارائه كرد. به عنوان نمونه با اینكه در قرآن كریم با صراحت از كمال دین "اكملتُ" [66]و اتمام آن "أَتْمَمْت" [67] سخن به میان آمده است اما هیچ اشاره ای به مفهوم و یا واژه جامعیت نشده است. با توجه به مبانی ما در مورد قرآن و تأكید قرآن بر "تِبْیَن كل شَیْء" بودن خود و از آن سو نپرداختن و تبیین نكردن جامعیت خود می توان نتیجه گرفت كه جامعیت قرآن اگر مفهومی جدای از كمال دین داشته باشد بوسیله قرآن قابل اثبات نیست. روایات نیز كه تفصیل دهنده قرآن و وحی اند همان گونه كه اشاره كردیم [68] واژه جامعیت را به كار نگرفته اند و آنچه در روایات با تعابیری چون "لم یدع شیئاً یحتاجُ الیه الأمه" [69]یا "ما من امر یختلف فیه اثنان إلاّ وله اصل فی كتاب اللّه" [70]یا "ما یحتاجون الیه الی یوم القیامه" [71] و... آمده است به نظر می رسد در مقام تبیین و توضیح همان مفهوم كمال قرآن و دین هستند و نه اینكه بخواهند مفهومی جدید كه همان جامعیت باشد را اثبات و تبیین كنند. تذكر این نكته مفید است كه: متأسفانه ظرافتها و ظرفیت های لازم مباحث علمی، در این مبحث بر جمعی از پژوهشگران پوشیده مانده و ایشان را به خلط و خطاهایی گرفتار كرده كه می شد از آنها پرهیز كرد. خلط ها و خطاهایی چون یكسان انگاری مفهوم جامعیت و كمال، یكسان انگاشته شدن جامعیت قرآن با جامعیت دین و استناد به آیات دال بر كمال دین و شریعت، برای جامعیّت قرآن از این نمونه هاست. [72] بر طبق مبانی شیعی قرآن مهمترین و اولین منبع وحی و دین است اما تمام آن نیست بلكه سنت نبوی(ص) و دیگر معصومین نیز بخشی از وحی و دین است و چه بسا كه كسی معتقد باشد كه دین جامعیت دارد ولی قرآن به تنهایی جامعیت ندارد. [73] یعنی چون دین شامل قرآن و سنت است لذا جامعیت دارد و در مقابل قرآن یا سنت را به تنهایی نمی توان جامع دانست.



--------------------------------------------------------------------------------



پی نوشت‏ها:



[1] ـ گر چه تك نگاری های آن هم در مورد پاره ای از موضوعات علوم قرآنی راپاره ای از تاریخ نگاران گزارش كرده اند اما این تك نگاری ها تاثیر مورد نظر را در رویكرد درونی بر جای نگذاشته است.



[2]. این تعبیر برگرفته از كتاب گرانقدر استاد آیت الله معرفت تحت عنوان "التمهید فی علوم قرآن" است.



[3] ـ علوم القرآن عند المفسرین، ج1،ص9.



[4]. با توجه به تصریح برخی نویسندگان مبنی بر اینكه برخی از مباحث علوم قرآنی ارتباطی مباشری با محتوای قرآن دارند و بعضی دیگر از چنین ارتباطی برخوردارنیستند می توان فهمید كه نوع اول از علوم قرآنی به دلیل ماهیتی كه دارد از همان زمان نزول مورد توجه بوده است. بعنوان نمونه و می توان از مباحثی چون اسباب النزول، محكم و متشابه، قرائات و ... نام برد كه مفسران ما روایات متعددی از پیامبر و اصحاب ایشان در هر یك از این مباحث نقل كرده اند كه نشان از توجه دیرینه به این مباحث است: علوم القرآن عند المفسرین، ج 1، ص 9، تقسیم بندی فوق را دارد كه علوم قرآنی بعضی شان ارتباط مباشری با قرآن دارند و برخی از جنس دیگرند.



[5]. به عنوان نمونه می توان از كتاب "جامعیت قرآن" سید محمد علی ایازی و مقالات: شیوه های تبیین جامعیت قرآن، سید ابوالفضل موسویان ] نامه مفید ش 8[ ، جامعیت و كمال، ولی الله نقی پورفر] پاسدار اسلام، ش 245[ و جامعیت قرآن، محمد علی رضائی نام برد.



[6]. الإتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 393، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی.



[7]. فرهنگ فارسی امروز، غلامحسین صدری افشار و…،ج1،ص 390.



[8] فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربی بفارسی)،ترجمه المنجد، مترجم احمد سیّاح.



[9]. الإتقان فی علوم القرآن، ترجمه، ج 2، ص 393; بینات، ش 10، ص 25.



[10]. فقه پژوهی قرآن، سید محمد علی ایازی، ص 201.



[11]. ابن عربی، فصوص الحكم، ذیل روایت اوتیت جوامع الكلم "ای جمیع الحقایق و المعارف...".



[12]. فقه پژوهی قرآن، سید محمد علی ایازی، ص 203.



[13]. عروسی حویزی،نور الثقلین، ج 1، ص715.



[14]. جامعیت و كمال قرآن، ولی ا... نقی پورفر، مجله پاسدار اسلام، ش 245، ص 26.



[15]. فقه پژوهی قرآنی، سید محمدعلی ایازی، ص 232ـ237.



[16]. الإتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 4، ص 38، نوع 65، ترجمه آن، ج 2، ص 393 و 399 و... .



[17].عقل و حس را سوی بی سو رَه كجاست. مثنوی معنوی، دفتر چهارم/ بیت 1293.



[18]. جواهر القرآن، غزالی ص 32 ـ 34.



[19]. الإتقان فی علوم القرآن، ترجمه، ج 2، ص 396.



[20]. البرهان فی علوم القرآن، زركشی، ج 2، ص 2 ـ 181.



[21]. الإتقان، ترجمه، ج 2، ص 403.



[22] ـ نظرات فی القرآن، حسن البناء، ص 223.



[23]. این نظریه را به مرحوم آیه الله خوئی نیز نسبت داده اند . ( نامه مفید، ش 8، ص 29).



[24]. همانند، مدخل التفسیر فاضل لنكرانی، چهارده مقاله، حجتی، منبع 5.



[25]. الاتقان، ترجمه، ج 2،ص 396.



منبع: www.maarefquran.com


 


 



حجیت ظواهر قرآن



قرآن سند نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر همه انسانها اعم از عرب یا غیر عرب نازل گشته و مختص به یك گروه دانشمندان و یا سخنوران و ادیبان نیست بلكه هر كسی كه به زبان عربی كوچكترین آشنایی را داشته باشد می‌تواند علاوه بر خواندن این كتاب، معناهایش را نیز به میزان عقل و دركش بفهمد و در مواقع نیاز و بدست آوردن حكمی یا در مقام استدلال به ظاهرا آنچه كه از آیات می‌فهمد استدلال نماید كه این خود روش بزرگان دین نیز بوده است. حجیت ظواهر قرآن نیز چیزی جز همین معنا نمی‌باشد.



تعریف حجیت ظواهر قرآن


در اصطلاح علوم قرآنی مبنا قرار دادن معنای ظاهری قرآن را حجیت ظواهر قرآن می‌گویند، بر اساس این قاعده هست كه ما می‌توانیم در موارد مختلف به معنای ظاهری قرآن تكیه كرده و ملاك عملمان قرار دهیم و حتی در گفتار و نظریاتمان آنها را مدنظر قرار دهیم چرا كه ظواهر قرآن برای عموم مردم حجت و مدرك می‌باشد. البته در مقابل این نظریه، گروهی دیگری هستند كه مخالف این دیدگاه می‌باشند و با آوردن دلایلی می‌گویندظواهر قرآن، حجیت ندارد البته به این شبهاتت در جای خود پاسخ داده شده است و ما در اینجا فقط به بیان دلایل طرفداران حجیت ظواهر قرآن می‌پردازیم.



دلایل حجیت ظواهر قرآن


قرآن كتاب مردم است.


همچنانكه گفتیم قرآن برای عموم مردم نازل گردیده اعم از بیسواد یا دانشمند. و تنها ملاك درك معنای این كتاب، دانستن زبان عربی می‌باشد پس كسی كه به زبان عربی صحبت می‌كند در درك معناهایش كوچكترین مشكلی نخواهد داشت و روشن است كه پیامبر اكرم نیز قرآن را برای این آورده كه مردم معانی آن را درك كرده و در آن تفكر نمایند تا در سایه آن، آنچه را واجب كرده انجام دهند و آنچه را حرام نموده دوری كنند. در آیات متعددی نیز به این امر مهم اشاره كردیده از جمله در آیه 24 سوره محمد كه می‌فرماید "آیا آنها در قرآن تدبر نمی‌كنند و یا بر دلهایشان قفل زده شده است". و در آیه 39 از سوره نمل می‌فرماید:"ما برای مردم در این قرآن از هر نوع مثلی آوردیم شاید متذكر و یادآور باشند".



قرآن دلیل نبوت است


قرآن به عنوان معجزه برای اثبات پیامبری حضرت محمد نازل گردده و همه مردم را نیز به مبارزه دعوت نموده و در این مبارزه طلبی به گروه خاصی توجه نكرده بلكه عموم مردم را در یك اعلان عمومی دعوت نموده، نتیجه این سخن این است كه باید همه مردم توان درك قرآن را داشته باشند تا بتواند در مقام معارضه و مبارزه با آن در آیند در غیر اینصورت این تحدی قرآن كار بیهوده ای خواهد بود.



بزرگترین مرجع مسلمان


اولا اینكه پیامبر اكرم قرآن را به عنوان ثقل اكبر به مردم سپرده تا از آن استفاده كنند و در طول زندگیشان از آن كمك بگیرند كه این نیز به معنای عمل كردن به آن و تطبیق اعمالشان با احكام و قوانینی است كه از ظواهر قران فهمیده می‌شود زیرا همه مردم نمی‌توانند مفسر و یا یك ادیب باشند.



معیار شناخت روایات غلط


در روایات متعددی كه به ما رسیده در مورد اینكه از كجا بدانیم حدیثی درست یا غلط، آمده كه روایات وارده را باید با قرآن تطبیق و مقایسه كنیم، هر روایتی كه از نظر مفهومی با قرآن هماهنگ بود باید آن روایت را پذیرفته و ملاك علمان قرار دهیم و در مقابل از پذیرش روایاتی كه در نقطه مقابل قرار دادند دوری كنیم كه این روایات یكی از مهمترین دلایل حجیت ظواهر قرآن را بیان می‌كند.



سیره ائمه اطهار


آخرین دلایل ما در این نوشتار، روش استدلال امامان است كه در برخی موارد به ظاهر قرآن استاد كرده و احكام الهی را از آن استخراج می نمودند. به عنوان مثال امام صادق علیه السلام، منصور دوانیقی را از پذیرفتن سخنان افراد سخن چین بر حذر داشته و دلیل این حكم را آیه 49 سوره انعام می‌داند و یا ایشانم حرام بودن گوش دادن به موسیقی حرام را مستند به آیه 36 سوره اسراء می‌فرماید و همچنین قبول كردن گواهی دو نفر از مومنان را مستند به آیه 61 سوره توبه می‌دانند.



نتیجه مباحث


با توجه به دلایل فوق، عمل كردن ظاهر آیات، نه تنها روش عقلا است كه به ظاهر سخن اعتماد می‌كنند بلكه مجوز شرعی نیز دارد و اینكه ظواهر الفاظ قرآن حجیت داشته و كاملا مورد اعتماد می‌باشند. زیرا قرآن اساس محكم و خلل ناپذیر دین اسلام است و میزان حق و باطل كه بر اساس روایات رسیده هر گفتاری كه با آن مخالف كند از درجه اعتبار ساقط می‌گردد.



منبع


ابوالقاسم خوئی، الیبان، مترجمین: محمد صادق نجمی، هاشم زاده هریسی، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی تبریز، چاپ پنجم 1375



زبان ‏شناسی قرآن


محمد باقر سعیدی روشن


این نكته جای تأمل نیست كه راه دست یابی به مقاصد هر گوینده‏ای شناخت زبان مفاهمه اوست. مقصود از زبان‏شناسی در این مقوله، لغت و لهجه تكلم و خط و نگارش نیست كه میان اقوام گوناگون و نژادهای مختلف جغرافیایی عالم، متفاوت است. زیرا همه می‏دانند كه زبان قرآن از این جهت زبان عربی است كه متمایز از صدها نوع زبان دیگر، همچون فارسی، انگلیسی، عربی، فرانسوی و غیره است.



صرف نظر از این تمایز لغوی، در قلمرو درونی هر یك از زبان‏های مردم دنیا یك نوع تمایزهایی از نظر گفتمان و نوشتار وجود دارد. دانشمندان رشته‏های گوناگون علمی مانند:حكیمان، عارفان، پزشكان، فیزیك دانان، شیمی دانان، زیست شناسان ریاضی دانان، حقوق دانان، سیاست مدران و جز اینها هر یك اصطلاح مخصوص حوزه علمی و طریقه محاوره ویژه خویش را دارند كه با آن حرف می‏زنند و می‏نویسند.



چنانكه سربسته و به رمز سخن گفتن، رسم و مرام اهل معرفت است و در غالب علوم، الفاظ و واژگان در معانی لغوی آغازین خود به كار نمی‏رود، هر چند بی تناسب با آن نیست. همان گونه كه در میان هر قوم و نژادی یك نوع زبان عمومی و همگانی؛ و یك نوع زبان ادبی در قالب نثر و نظم هیجان‏انگیز و برخاسته از نیروی تخیل نیز وجود دارد.



اكنون در این جا دو پرسش اساسی پدید می‏آید.



نخست: آنكه آیا در میان عرف انسانی، یك نوع زبان مشترك تفهیم و تفاهم، محتوی یك سلسله قوانین مقبول و متعارف وجود دارد كه تمام اقوام و ملل با هر لغت و هر نوع دانش، عالم و عامی خود را پایبند و ملزم به رعایت آن بدانند؟ یا در هر رشته از معارف انسانی یك نوع زبان ویژه و به خصوصی وجود ندارد و زنجیره اتصالی میان این عرصه‏های گوناگون فكری موجود نیست ؟



واقعیت آن است كه پاسخ به این پرسش امر ساده‏ای به نظر نمی‏رسد و طرح دیدگاه‏های متفكران بشری را نیز می‏توان در این خصوص وافی به یك مقصود روشن دانست. لیكن با كاوش در ارتكازات عرفی - عقلایی و با یك تحلیل ذهنی، می‏توان به یك نتیجه‏گیری اقناع كننده متمایل شد. ظاهرا ما ناچاریم این پیش فرض را پذیرا باشیم كه عرف عقلا در ارایه مقاصد خود به همدیگر، پایبند به معیارهایی هستند، از جمله این معیارها آن است كه كاربرد الفاظ را تابع همان معانی وضع شده شان می‏دانند و نه اراده گوینده. همان گونه كه قصد اولیه در استعمال هر واژه‏ای، اراده معنی حقیقی آن كلمه است. لیكن معیار دیگری كه در محاوره عرف وجود دارد آن است كه بستر محاوره عرفی این گستردگی را دارد كه به هنگام نیاز، به انواع گوناگون مجازگویی بپردازد. استفاده از مثال برای تبیین یك مقصود، تشبیه كردن، كنایه زدن، استعاره، رمزگویی و اشاره و جز اینها، همه در محاورات عرفی و عقلای همه ملل و اقوام متظاهر است و حتی بسیاری از اصطلاحات علمی در دانش‏های گوناگون از نوعی مجاز بهره برده است.



بنابراین، نمی‏توان انواع این كاربرد را كه بشر در زندگی روزمره برای اظهار مقاصد درونی خود نیازمند به آنهاست، (مانند تشبیه معقول به محسوس جهت فهم آن) خارج از زبان عرف و مفاهمه عقلایی قلمداد كرد. البته این مسأله روشن است كه اعراض از معانی حقیقی كلمات و روی آوری به معانی مجازی، تنها در صورتی رواست كه قرینه و شاهد كافی بر آن موجود باشد. از این روی بعید نیست كه برای نوع بشر یك زبان همگانی و مشترك در تمام ساحت‏های گوناگون علمی و نیازهای علمی زندگی قابل شویم كه تمام طبقات، أعم از عالمان، ادیبان، متوسطان و عامیان همه به فراخور موقیعت فكری خویش بر آن ملتزم اند.



پرسش دوم كه مقتضی روند تحقیق ما است، این است كه زبان متون مقدس دینی و از جمله قرآن كریم به عنوان مأخذ ارجمند شریعت محمدی (ص) به چه زبانی است ؟ آیا زبان قرآن یك زبان علمی، ادیبانه و زبان ویژه‏ای، متفاوت با زبان عرف عقلاست و یا شیوه مفاهمه قرآن كریم همان قالب عرف و عقلای بشر است ؟



پیش از پاسخ به این موضوع لازم است اندكی پیرامون منشأ پیدایش این بحث جست و جو كنیم، تا جایگاه و اهمیت موضوع روشن گردد. منشأ و زمینه‏های پیدایش این موضوع در حوزه دین‏شناسی مسلمانان - بر خلاف زمینه‏های پیدایش زبان دین در جهان غرب مسیحی كه عوامل و اسباب خاص خویش را دارد - از آنجا نشأت یافته كه ژرف اندیشان مسلمانان در فهم معانی پاره‏ای آیات همچون متشابهات و حروف مقطعه و غیره مواجه با اشكال شده‏اند.



همه می‏دانیم مفاهیم دینی و ویژه قرآنی، گسترده‏ای به فراخور تمام ابعاد حیات و روابط گوناگون انسان با مبدأ، مقصد، طبیعت و همنوعان و حشر و نشر آدمی دارد. این دعاوی گوناگون شامل گزاره‏های توصیفی از خدا، صفات و افعال او، أفرینش جهان در شش روز، آفرینش انسان در مراحل گوناگون، تكلم خدا با فرشتگان، میثاق ذر، ابلیس، هبوط انسان از بهشت، توبه، گزارش جلوه‏های طبیعت، آسمانها، زمین، پدیده‏های آسمانی و زمینی، ابر، باد، باران، شرح تاریخ دیانت و سرنوشت انسان در زمین، امت‏ها، پیامبران و معجزاتشان، فرجام پندآموز خوبان و بدان، تبین قانونمندی و سنت مداری عالم، وصف جهان پس از مرگ، برزخ، سؤال و گواهی شهود، بهشت و نعمت‏ها، جهنم و عذابها و عالمی بی پایان و بیكران، شرح درخواست‏ها و بایسته‏ها و نبایسته‏های خدا و انشأات دستوری و پرهیزی خدا از انسان و... می‏شود.



همچنان كه اشاره شد این پرسش با لطبع در مرحله نخست برای گروهی از ژرفكاوان مسلمان پدید آمد، كه وقتی در قرآن صفاتی همانند تكلم، سمع، علم، رحمت و قدرت به خداوند نسبت می‏دهد كه همان صفات، به نحوی در انسان نیز وجود دارد، مفهوم حقیقی این صفات در خدا چیست ؟ آیا این واژگان افاده كننده همان معانی متعارف در انسان است یا نه ؟



همین طور این سنخ استفهام به گونه‏ای دیگر در زمینه افعال باری رخ نشان داد. كاربرد تعابیری به ظاهر حسی و مادی مانند: جأ ربك (فجر، 89/22)، ثم استوی علی العرش (یونس، 10/3)، ولكن الله رمی (انفال 8/17)، بل یداه مبسوطتان (مائده، 5/64) و...



بسیار مسأله برانگیز بود. كشمكش‏ها و منازعات بی فرجام ظاهر گرایان و اهل تأویل و راهبردهای تنزیه و تعطیل و تشبیه همه در تحلیل و معنایابی همین موضوع بود. البته این مشكل تنها در همین عرصه محدود نماند، بلكه در حوزه‏های دیگری همچون عهد و میثاق خدا با انسان و عالم ذر، گفت و گوی خداوند با فرشتگان، عصیان آدم و خروج از بهشت، اعتراف به گناه و توبه و... نیز مطرح شد. همین طور در گسترده مفاهیم عددی همانند:آفرینش در شش روز (اعراف، 7/54) و سموات سبع (طلاق 65/12) پیش آمد كه این آیات را چگونه می‏توان معنا كرد ؟ آیا همان معانی رویین و ظاهری این آیات منظور است و یا مقصود دیگری در كار است و این واژگان صرفا پلی برای اشاره به آن معانی نهفته است ؟ نیز وقتی قرآن در مقام گزارش از جهان پسین و نعمت‏ها، لذتها، خوردنی‏ها، نوشیدنی‏ها، نهرهای روان، قصرهای پرشكوه و بوستان‏های دیدنی و صحنه‏های غم بار عذابها، غل و دود و آتش و چركاب و... است، آیا این واژگان منعكس كننده همان معانیی است كه به انس ذهنی، برای ما تداعی می‏كند؟ در هر حال در فضایی گسترده، آیا قرآن به حسب موضوعات مختلف، دارای زبان‏های گوناگون است ؟ یا آنكه قلمروهای متنوع محتوایی باعث تفكیك و تمایز نموده و یك زبان مشترك و همه فهم حاكم بر تمام حوزه‏های معرفتی قرآن است؟



هر چند در مراجع كهن اسلامی بحثی مستقل تحت این عنوان تقریر نیافته است، لیكن از راهبردها و نگرش‏های گوناگونی كه در كتب حدیث، تفسیر، كلام، عرفان و تصوف عرضه شده است، می‏توان به نكات قابل توجهی در این زمینه پی برد و دیدگاه‏های گذشتگان را پیرامون آن به دست آورد.



با یك نگرش تاریخی می‏توان دو دیدگاه راچشمگیر دانست. یكی نظریه‏ای است كه مفاهیم دینی و قرآنی را آمیزه‏ای از شیوه‏های گوناگون و به اصطلاح تركیبی از زبان‏های مختلف می‏داند. حاصل این نظر آن است كه قرآن در مواردی از زبان عرف استفاده كرده است و در مواردی از زابن ادبی و كنایه و مجاز و در پاره‏ای از مفاهیم از زبان رمز و... .



نظریه دیگر آن است كه قرآن همه جا دارای یك زبان است، لیكن در اینكه آن زبان چیست و چگونه قابل كشف و اثبات است مورد گفت و گو است. برخی آن زبان را همان زبان عرف عقلا می‏دانند (1)، و برخی آن را یك زبان ویژه و عرف مخصوص به خود. (2)



راه كشف زبان قرآن


ما چگونه و از چه راهی می‏توانیم بفهمیم كه زبان قرآن چه شیوه زبانی است و آیا یكی زبان یا چند زبان است ؟ به عقیده ما به جای نگرش و نقد تاریخی دیدگاه‏های گوناگون، راه مناسب‏تر و مطمئن‏تری كه برای كشف زبان قرآن وجود دارد یك نحوه تحلیل درون دینی و برون دینی است، كه هر یك را به اختصار بررسی می‏كنیم.



1. تحلیل زبان قرآن از زاویه برون دینی


همه مبدأ شناسان عالم به این حقیقت اذعان دارند كه خدای متعال، شرایع و كتب آسمانی خویش را محض عنایت، رحمت، لطف و حكمت برای هدایت مردم و اتمام حجت ایشان فرستاده است. فلسفه نزول شریعت، اكمال عقل و تحقق غایت آفرینش انسان در نیل به سعادت و قرب ربوبی است. از این روی اقتضای طبیعی آن هدف، این است كه لسان وحی و شریعت همان زبان محاوره و تفاهم مردم باشد تا بتوانند اهداف و مقاصد آن را درك و عمل نمایند. در غیر این فرض هدف نزول آن تحقق نخواهد یافت. این ویژگی خود لازمه لطف پروردگار و قرین حكمت است كه پیام قدسی آسمانی را جهت رعایت موقعیت مخاطبان زمینی، در خورند وجودی ایشان قرار دهد. این ارزیابی به ویژه ارزش مؤكدی برای ما خواهد داشت كه ما مشاهده می‏كنیم، در خود نص قرآنی تمام اهتمام بر ایجاد انگیزه مخاطبان جهت برقراری ارتباط مستقیم با متن و فهم آن است.



2. تحلیل زبان قرآن از زاویه درون دینی


الف - یك اصل كلی كه قرآن پیرامون وحی‏های آسمانی بازگو می‏كند آن است كه همه فرستادگان خدا به زبان قوم و امت خویش مبعوث شده‏اند: و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه (ابراهیم، 14/4)



مفاد آیه شریفه آن است كه لسان و حیانی پیامبران هر امت، چیزی جدا و ناشناخته برای مردم آن دیار و مخاطبان ایشان نبوده است. شاید كلام شریف نبوی - انا معاشر الأنبیأ أمرنا ان نكلم الناس علی قدر عقولهم - (3) نیز ناظر به همین آیه باشد.



هر چند ممكن است حدیث شریف متضمن مقتضیات فكری و روحی معاصران هر پیامبر باشد.



ب - در خود قرآن كریم نیز مكرر تصریح بر این معنا شده است كه قرآن به زبان مردم (ناس) و برای فهم ایشان است. هذا بیان للناس و هدی و موعظْ للمتقین (آل عمران، 3/138)، هذا بلاغ للناس و لینذروا به (ابرهیم، 14/52).



ج - دعوت به تدبر در محتوای قرآن:كتاب انزلناه الیك مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر اولوا الالباب (38/29)، و لقد یسرنا القرآن الذكر فهل من مدكر (قمر، 54/17)، طبیعی است كه اگر تدبر و ژرف اندیشی متن قرآن باز یافت معرفتی و هدایتی ثمر بخشی نداشته باشد، دستور دادن به آن از سوی خدای حكیم لغو خواهد بود.



د - تحدی و هماورد جویی از مخالفان: آیاتی كه مكرر از مخالفان و معارضان قرآن طلب می‏كند، اگر به راستی در خدایی بودن آن تردید دارند، مانند آن را بسازند و به خدانسبت دهند؛ نشان روشنی از این واقعیت است كه قرآن در ظرف فهم و درك و مقایسه آنها جای می‏گیرد و بر همین اساس، والایی آن را نسبت به هر سخن دیگری می‏یابند. در غیر این صورت، این فراخوان و محاجه نامفهوم و بی اعتبار خواهد بود.



از آنچه ذكر شد، این نتایج به دست می‏آید كه



اولا: كلام و حیانی و فعل گفتاری خداوند معنادار است و بر اساس همان معنا داری است كه شریعت و هدایت و كمال آفرینی انسان شكل می‏گیرد.



ثانیا: زبان قرآن همان زبان تفاهم و تخاطب عرف عقلاست و خداوند برای القأ و ابلاغ پیام خود به مردم، طریقه و زبان دیگری جز آن را گزینش نكرده است. (4)



مراتب گوناگون فهم قرآن


ذكر این نكته ضروری است كه تفسیر و شناختن معانی متن مفسر، حاصل تلاش ذهن انسان است. دو عنصر اساس در سائقه وجودی هر كس مبدأ رهیافت مفاهیم دینی قرآن است. یكی از آن دو عبارت است از: بهره معرفتی و شناختی، و دیگری عبارت است از: صفا و پاكی نفسانی، به حسب اینكه این دو عنصر در فرد فرد بشر تفاوت بسیار قابل توجهی دارد، از این رو نمی‏توان یافته‏های درونی آنها از حقایق هستی مشهود و نیز وحی مكتوب را یكسان دانست. به هر میزان كه این دو عنصر در وجود پرسشگر و جوینده معارف معنوی، فعال‏تر و راقی‏تر فراهم باشد، بالطبع زمزم‏های جاری از كوثر وحی و ارمغان‏های شكفته از بوستان قرآن نیز برای وی افزون‏تر خواهد بود.



از دیگر سوی ویژگی‏های وجودی متن آیه‏های قرآن ارجمند نیز عامل اساسی دیگر و تأثیر گذار در نمودهای متفاوت فهم است. قرآن با چهره‏های گوناگون مجمل، مبین، مطلق، مقید، عام، خاص، ناسخ، منسوخ، محكم، متشابه، ظاهر و باطن، درجات و مراتبی متنوع از حقایق را در اختیار انسانها می‏گذارد. مراتب قرابت و میزان راز آگاهی هر یك از مخاطبان بر این خصوصیت‏ها، تعیین كننده فهم و بهره آنان از معارف مكنون در ورای كلمات این كتاب شریف است.



حاصل آنكه با توجه به فلسفه فراگیر نزول كتاب كه فهم آدمیان و تطبیق صیغه رفتاری بر اساس آن است، قرآن سترگ در شكل و ساختار ظاهری كلام همان سیوه مفاهمه عرف آدمیان را در ارایه پیام خویش ملحوظ داشته و در نوعیت، از همان قواعد و ابزارهای گفتمان عرفی - عقلایی پیروی می‏نماید. بر شماری یك سلسله علوم و ویژگی‏های معرفتی از سوی دانشمندان اسلامی بر تفسیرگر این متن مقدس در واقع به منزله تعیین همان ابزارها و مصادر بیرونی است كه فرد را پذیرای درك مفاهمی قرآن می‏كند. (5)



اما با این وجود، نص قرآنی از حیث محتوا و هدف‏گیری پیام، خصوصیت‏های ویژه‏ای را در خود نهفته دارد كه به اقتضای آنها افزون بر معیارهای عمومی، عقلا در فهم گفتار متعارف خویش یك سلسه معیارهای دیگری را نیز به پیش می‏كشد. جامعیت و اكمال شریعت توسط قرآن، باعث آن است كه این صحیفه ماندگار، حقایقی هزار لایه و تودرتو را در پیام‏های سربسته و كلی خویش مكنون داشته باشد. از این روی تبیین آن اصول و تطبیق آنها بر مصادیق زندگی سیال انسان در عرصه چهره‏های ناپایدار زمان، مستدعی ویژگی‏های دیگری در مفسر خویش است. همین سان از آنجا كه این متن جاودیان صرفا یك متن علمی و گزارش كننده یك سلسله معارف و بایسته و بایسته‏ها نبوده، بلكه هنر اساسی آن هدف‏گیری تربیتی و هدایتگری انسان سازی است، از این جهت، تنها كاركرد ذهنی پرسشگر و بهره‏گیری از عوامل بیرونی نمی‏تواند زمینه تحقق عینی معارف قرآن را محقق سازد، بلكه شفافیت آن متن برای مخاطب خویش افزون بر این امور، شفافیت و صافی نفس كاوشگر را نیز ضروری می‏شمارد. این حقیقت در وهله نخست از سوی خود قرآن مطرح گردید و سپس در زبان راهبران دینی و قرآن آشنایان اسلامی تحت عنوان علم موهبت نام یافت. و اتتقوا الله و یعلمكم الله (بقره، 2/282)، امام علی (ع) بزرگ شاگرد مكتب قرآن در خطابه‏ای كه در ذی قار ایراد می‏كردند چنین فرمودند:



انّ علم القرآن لیس یعلم ما هو الاّ من ذاق طعمه، فعلم بالعلم جهله، و بصر به عماه، و سمع به صممه، و ادراك به ما قد فات، و حببی به بعداذ مات، فطلبوا ذلك من عند اهله... (6)



از خدای منان طلب می‏داریم كه جان ما را تجلیگاه حقایق قرآن سازد.



منگر اندر ما مكن در مانظر



اندر اكرام و سخای خود نگر



ما نبودیم و تقاضامان نبود



لطف تو تاگفته ما می‏شنود. (7)



پی نوشتها


2. ابوالقاسم، خوئی، البیان /263.



2. محمد حسین، طباطبایی، المیزان، 1/9.



3. محمد باقر، مجلسی، بحار الانوار، 1/85.



4. ر. ك به: البیان /263؛ محمد باقر، صدر، دروس فی الاصول، 1/306.



5. راغب اصفهانی، در مقدمه گرانسنگ خویش بر تفسیر قرآن /93.



6. شیخ حر عاملی، وسائل 18/137، ابواب صفات قاضی، ب 13، ح 26.



7. مثنوی، دفتر اول.



بینات ، شماره 17



عظمت قرآن ومباحث آن


علامه حسن زاده آملی


الحمدالله رب العالمین والصلوه والسلام علی سیدنا خاتم النبیین و آله الطیبین الطاهرین و علینا و علی عبادالله الصالحین



خداوند سبحان ، شما آقایان را در راه اعلای معارف قرآن و نشر حقایق آن ، توفیق بیش از پیش عطا بفرماید تا از این نیت پاكتان و هدف مقدستان كه در راه اعلای كلمه علیای الهی می باشد، دیگران به حظ او فرو نصیب اوفا، نائل بشوند ان شائ الله . ما و شما هم نیز در كنار این مادبه (1) پربركت الهی بهره مند بوده باشیم ان شائ الله .



تصدیق می فرمایید كه اثر هر كس ، نمودار دارایی اوست و این اصل را خداوند سبحان در قرآنش به ما یاد داده است :



(قل كل یعمل علی شاكلتهفعل هر كس به شاكله و شبیه و نمودار خود اوست



بنابراین ، همان طور كه ذات حق سبحانه ، وجود صمدی و غیر متناهی است ، حد و پایان ندارد،كلمات وجودی او هم غیر متناهی هستند: (ولو ان ما فی الارض من شجر اقلام والبحر یمده من بعد سبع البحر ما نفدت كلمات الله ان الله عزیز حكیم (2) اگر همه درختان روی زمین ، قلم شوند و دریا مركب و هفت دریای دیگر به مددش بیاید، كلمات خدا پایان نمی یابد و خداوند، پیروزمند و حكیم است . همانطور كه ذات خداوند غیر متناهی است ، كتاب او هم غیر متناهی است . چه كتاب تكوینی و كلمات نظام هستی و چه كتاب تدوینی و كلمات قرآن شریف كه آن كتاب تكوینی و این كتاب تدوینی ، هر دو غیر متناهی هستند و هر دو بحر و دریایی هستند كه پایان ندارند. انسان ، می تواند به هر اندازه بخواهد در قرآن غواصی نماید و به درجاتش عروج كند. و سفرای الهی كه به حقیقت قرآن آگاهی دارند: (انما یعرف القرآن من خوطب به ) مانند جناب سید الاوصیائ، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ، می فرمایند (دریك مرتبه قرآن توقف نفرمائید به هر كجا كه رسیدید: (اقرئ وارق ) بخوان و بالارو) حضرت امیر المومنین علی ، علیه السلام ، به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود: (علیك بتلاو القرآن و العمل به واعلم ان درجات الجن علی عدد ایات القرآن فاذا كان یوم القیامه یقال لقاری القرآن اقرئ وارق (3).) این كلامی است بسیار بلندهر چند ما در كتابهایمان از قبیل (انسان و قرآن ) (انسان كامل از دیدگاه نهج البلاغه ) و رساله (انه الحق ) عرایضی در این مورد تقدیم داشته ایم ولكن این حقایق به این اقلام و اوراق نوشته و نگاشته نمی شوند و ثبت و ضبط نمی گردد. و حضرت فرمود: (فرزندم بدان كه درجات بهشت به عدد آیات قرآن است ) آیات قرآن چند تاست ؟ یك وقت شما ظاهر قرآن را می فرمایید كه دارای شش هزار



ششصدشصت و شش آیه است و یك وقت می فرمایید كه قرآن بطونی دارد و بطونش نیز بطون دارد (الی سبعین بطنا) تازه لفظ (سبعین ) برای مبالغه و افاده كثرت است كه بنابراین بطون قرآن بی نهایت است . جناب طریحی ، در كتاب مجمع البحرین ، در ماده ج م ع (ج _ م _ ع) از جناب رسول الله این حدیث را نقل كرده است :



(مامن حرف من حروف القرآن الا وله سبعون الف معنی )



كه بنابراین هر حرف و كلمه قرآن دارای هفتاد هزار معنی می باشد كه این هفتاد هزار هم ، بیان حد و تحدید نیست .



پس ، همان طور كه در طلیعه گفتار به عرض رساندم : اثر هر كس نمودار دارایی اوست . همان طور كه خداوند سبحان ، غیر متناهی است ، قرآن هم غیر متناهی است . و جناب ناصر خسرو كه تقریبا زمان شیخ الرئیس می زیسته ، (البته شیخ را ندیده و شاگردانش را دیده است و عالم هزار سال پیش است ) در شرح حالش می فرماید:



(من هفتصد تفسیر قرآن كریم دیده ام .)



آن زمانی كه هنوز صنعت چاپ نبود، دیدن هفتصد نسخه تفسیر خیلی زیاد است .



و الان جناب حاج آقا بزرگ تهرانی ، رضوان الله علیه ، در كتاب الذریعه و آقایان دیگر كه فهرست نوشته اند، چند برابر فرموده ناصر خسرو، تفسیر نقل كرده اند . هزار سال پیش ، هفتصد تفسیر الان كه هزار سال گذشته ، این همه تفسیر نوشته شده است .



و باز همین طور است كه امیرالمومنین فرمود: (اقرء وارق ) وحضرت سید الساجدین امام زین العابدین علیه الصلا والسلام ، می فرماید:



(آیات القرآن خزائن و كلما فتحت خزان ینبغی لك ان تنظر ما فیها(4)



هر آیه ای خزانه است . هر خزانه راكه گشودی و بازكردی و وارد شدی زود بیرون نرو. در این خزانه خبرهاست . ماحق نداریم بگوییم جواهر و طلاست .



شخصی به خدمت امام حسن مجتبی (ع) رسید(5). آقا فرمایشاتی به ایشان فرمودند. آن شخص بنا كرد به تمجید. گفت : به به ، آقا جان این فرمایشات ، در است ، جواهر است ! آقا فرمودند: درو جواهر همه یك نوع جماد است . این حرفها نورند جان شمارا . اشتداد وجودی می دهند. روح می دهند. غذا و طعام روحند. جواهر و طلاجات كه جماد است و خارج از انسان و هیچ وقت غذای جان نمی شوند. چون باید بین غذا و مغتذی (غذا گیرنده ) سنخیت باشد. آن جماد است و ماده نفس ناطقه از ورای عالم طبیعت است ، بایكدیگر سنخیت ندارند. پس جواهر و دردر مقابل قرآن چیست . حرف فوق اینهاست . در این خزانه وارد شوید و در قرآن تدبر كنید: (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها)(6) دل نباید بسته باشد. خداوند ان شائالله شرح صدر عطا كند. درس بخوانید ادبیات وشعب آن را درست بخوانید. صرف ، نحو، فقه ، اصول ، عرفان ، حكمت ، رجال و درایه را درست بخوانید. ریاضیات ، علم حروف ، تفسیر، تجوید، علم روایت بخوانید. در پیشگاه استاد زانو بزنید همه چیز را فدای علم كنید. و ما سوای علم را معد برای رسیدن به علم قرار دهید. ببینید امثال شیخ بهایی ، شیخ طوسی ، خواجه نصیر طوسی و دیگر بزرگان و علمای دین چه كردند. ره چنان رو كه رهروان رفتند. قناعت در علم پسندیده نیست در مال و مادیات خوب است . در علم نباید طالب علم بگوید: بس است . فارابی در كتاب فصوص الحكم عنوان كرده است و مانیز در شرح آن (نصوص الحكم فی الشرح فصوص الحكم ) بحث كرده ایم : اگر كسی كه در سیر تكامل انسانی بگوید: مرا بس است . و حالا كی همه چیز را می داند كه من بدانم ، فرموده اند : كه این شخص بیمار شده و اشتهای عقلیش كور شده است و برود خودش را به طبیب برساند كه دنیا او را شكار كرده و ببیند كه از كجا دنیا او را به كامش فرو برده است (7).



بعد فارابی مثال می زند به بیماری بولیموس . بیماری بلیموس ، بیماری است كه به دستگاه گوارش عارض می شود و جهاز هاضمه از اشتها باز می ماند و غذا نمی خواهد. وقتی جهاز هاضمه غذا نخواست ، همه ؤاعضا و جوارح به تحلیل می روند و شخص ضعیف و نحیف می شود. زیرا جهاز هاضمه كه مطبخ بدن است ، باید صحیح باشد و غذا بخواهد، تا غذا به سایر اعضا و جوارح برسد. این فرد باید خودش را به طبیب برساند كه بیماری او را رفع كند. حرف جناب فارابی این است : همان طور كه جهازهاضمه و دستگاه گوارش بیماری بولیموس می گیرد و از اشتهای غذای مادی باز می ماند، برای انسان سالك الی الله بیماری پیش می آید و می گوید: مرا بس است این فرد باید برود پیش یك طبیب روحانی ، معلم روحانی تامعالجه اش كند. قناعت در علم پسندیده نیست .



چنانكه استاد كل فی الكل و قدوه ؤ اولین و آخرین و قطب الاقطاب خاتم النبیین فرمود:



( اطلب العلم من المهد الی اللحد)



هیچ وقت نباید توقف باشد و علاوه این كه بحثی داریم كه انسان را تكامل برزخی هم است و این هم حرفی است سنگین و بلند كه پرداختن به آن ما را از بحث خارج می كند.



آقا امیرالموؤمنین (ع) به فرزندش محمد فرمود:



(درجات بهشت به عدد آیات قرآن است پس چنانكه قرآن غیر متناهی است ، درجات بهشت نیز، غیر متناهی است .)



اگردربعضی روایات دسته بندی شده به لحاظ بعضی از مراتب آن است ، نه بیان كؤل درجات . مثلاؤ مرحوم حاج میرزا حسین نوری در یكی از كتابهایش ، از روایات ، یازده مرتبه برای بهشت آورده است و در پایان ، با فروتنی دعا می كند كه : (جعلنا الله من القسم الاؤخیر منهم )



حالا كه دسترسی به آن بالاها نداریم از قسم اخیر باشیم .



هر كسی وظیفه اش این است كه باید انسان قرآنی بشود. انسان قرآنی كسی است كه :( لایمسه الاالمطهرون ) همان طور كه قرآن (لایمسه الاالمطهرون )



انسان قرآنی هم همین طور است . حرف می زند پاك ، غذا می خورد پاك ، می بیند پاك ، خیالش طاهر، ذكرش ، عقلش ، قلمش ، امضایش ، شهادتش ، كسب و كارش ، همه قرآنی است . چون انسان آنچه را می شنود آنچه را می بیند همه را م ؤسؤ می كند وانسان قرآنی كسی است كه (لایمسه الاالمطهرون ) مادر رساله :



(انسان كامل از دیدگاه نهج البلاغه )این روایت مربوط به بهشت و درجات بهشت و آیات قرآن را كه نقل كردیم ، منتقل شدیم به عنوان مثال و تنظیر، به یك شكل هندسی كه آن شكل هندسی : (الشكل القطاع) است و به عرض رساندیم كه چه جای تعجب است قرآن راكه هر حرف آن دارای هفتاد هزار معنا و بیش از آن باشد و حال آن كه یك شكل هندسی (قطاع) دارای آن همه احكام هندسی است .



كه مرحوم خواجه نصیر بیان كرده است .



بنده حدود سی سال پیش صحبتی با یك ریاضیدان داشتیم تا این كه كلام كشید به این شكل هندسی (قطاع) من از او، به خاطر غرض الهی كه در نظر داشتم ، سئوال كردم :



عزیز من از این شكل چند حكم هندسی می توان استفاده كرد؟



گفت : شاید هفت تا ده تا حكم .



گفتم : مثلاؤ بیست تا چطور؟



گفت : شاید. ممكن است .



گفتم : دویست تا چطور ؟ به من نگاه می كرد كه آیا دویست حكم هندسی می توان ازآن استنباط كرد و توقف كرد.



گفتم : دوهزار تا چطور؟ همین طور به من نگاه می كرد.



گفتم : دویست هزار چطور ؟ خیال می كرد كه من سر مطایبه و شوخی دارم و به مجاز حرف می زنم . بعد به او گفتم آقا این خواجه نصیر الدین طوسی كتابی دارد به نام : (كشف القناع عن اسرار شكل القطاع (8)



و جناب خواجه از این یك شكل ، چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت وچهار حؤكم هندسی استنباط كرده یعنی قریب نیم میلیون . بعد به او گفتم :



این خواجه نصیر طوسی كه راجع به یك شكل هندسی ، یك كتاب نوشته و قریب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده ، شما آن كتاب و خود خواجه را می شناسی ؟



گفت : نخیر.



بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت كردیم و به او گفتم : این خواجه وقتی كه در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشائه به جوار الهی ارتحال می كند، وصیت كرد:



مرااز كنار امام هفتم ، باب الحوائج الی الله ، از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه به خاك بسپارید و روی قبر در پیشگاه امام هفتم ; مثلا نوشته نشود، (آیت الله (علامه ) این امام است ، حج الله . قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است . روی قبر من بنویسید: وكلبهم باسط ذراعیه بالوصید(9)



واین عالمی است صاحب این همه كتاب در حكمت ، فلسفه ، عرفان ، ریاضیات ، فقه و اصول ، علوم غریبه ، معماری و مهندسی و بنا كننده رصد خانه مراغه و صاحب زیج ایلخانی وبالاخره خواجه نصیر الدین طوسی و استاد بشر و استاد كل فی الكل . اما در پیشگاه امام هفتم این طور وصیت می كند كه روی قبرش بنویسند . او می داند



گفتن بر خورشید كه من چشمه نورم



دانند بزرگان كه سزاوار سها نیست



سها ستاره ای است خیلی كوچك ، طرف قطب شمال . در كتابها نوشته اند كه نور چشم را به وسیله آن امتحان می كنند. هر كس ستاره سها را ببیند، چشمش خیلی قوی است . حالا ستاره سها بیاید در پیش آفتاب عالمتاب ، بگوید من هم نور دارم .



و جناب نظام الدین نیشابوری در شرح خود بر شرح مجسطی وقتی این احكام را از خواجه نقل می كند، می نویسد:



(تعجب مدار از آیه قرآن كه (ولو ان ما فی الارض من شجر اقلام و البحر یمده من بعده سبع ابحر مانفدت كلمات الله ان الله عزیز حكیم )



وقتی از یك شكل هندسی می شود قریب نیم میلیون حكم استنباط كرد چه می پنداری درباره كلمات قرآن .)



یكی از اساتید و مشایخ بزرگوار ما می فرمود:



(عارف نامور، جیلی ، صاحب (انسان كامل ) و رساله (الكهف والرقیم ) نوزده جلد كتاب در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم نوشته است . )



بسم الله نوزده حرف است و ایشان راجع به هر حرف یك جلد كتاب نوشته است .



من در این جا نكته ای را ازفارابی به عرض برسانم كه خیلی بلند است و این حرف را در كتاب (دروس معرفت نفس ) كه برای هوشیاری و بیداری جوانان گفته ام نقل كرده ام .



فارابی ، دو كلام در مورد معارف دارد كه باختصار عرض می كنم :



1 . هیچ موجودی ابائ ندارد كه معلوم انسان واقع شود. به هر چه رو آورید، تسلیم شما هستند و هیچ كلمه وجودی از آب و خاك و معدن و گیاه و حیوان وانسان و ملك و فلك ابائ از فهم انسان ندارند و شما می توانید وجود هر موجودی را بفهمید و به تار و پود آن دست یابید این از ناحیه موجودات . از طرفی دیگر جناب عالی هم حد یقف ندارید واین كه انسان حد یقف ندارد به نحو احسن در نهج البلاغه ، حضرت امیر بیان فرموده است :



(كل وعائ یضیق بما جعل فیه الا وعائ العلم فانه یتسع به (10)



هر ظرفی دارای گنجایش و ظرفیت محدودی است كه با ریختن مظروف و چیزی در آن ، ظرفیت و گنجایش آن كم می شود، مگر ظرف علم ] كه عبارت است از نفس ناطقه و جان انسان [ هر چه علم درآن قرار گیرد گنجایش آن بیشتر می شود.



اشتها و آمادگی نفس ناطقه ، افزایش می یابد.



برگردیم به حرف فارابی كه فرمود هیچ موجود ابائ از معلوم شدن ندارد و انسان ح د یقف ندارد. بنابراین از تو حركت و از خدا بركت .



2 .ای انسانی كه الان دانا، بینا و دارای این همه ادراكات و شعور و معارف هستی ، یادت نرود كه چه بودی . انسان هیچ چیزنداشت و یك قوه و استعدادی فقط در نطفه بود و بعد بال و پر درآورد و شد این همه معلومات و ادراكات .



شما كه هیچی نداشتید و در تحت تدبیر ملكوت عالم ، به این جا رسیدید، حال كه



بال و پر در آوردید، چرا از پرواز كردن و به درجات بالارفتن ابائ و وحشت دارید؟



و در باب این كه درجات جنت ، به عدد آیات قرآن است و انسان می تواند بدون توقف ، در درجات آن سیر نماید وجیزه و رساله ایی داریم به نام : (مدارج و معارج ) كه مقصود از مدارج درجات قرآن و از معارج عروج انسان است .



--------------------------------------------------------------------------------



پی‏نوشت‏ها



* استاد آیت الله حسن زاده آملی چهره ای است آشنا برای همه آنان كه درعرفان و فلسفه و معارف الهی جستجو می كنند. عالمی فرزانه كه از پس سالها پژوهش و تدریس و تلاشهای توان سوز، اكنون به لحاظ كسالتهای جسمی تدریس را وانهاده ، در زاویه خلوت خانه به تحقیق وپژوهش نشسته است . دست یابی به استادان بزرگ و بهره وری از سرچشمه زلال دانش مردان ، رسیدن به فیض فیاض عالمان و استفاده از خرمن دانش قله سانان بزرگ دانش و پژوهش ، توفیق بزرگی است كه معدود كسانی از دلدادگان بحق بدان دست می یابند. استاد از اینگونه كسان است كه سالیان در محضراستادان بزرگی ، همچون آیت الله شعرانی زانو زده و از دانش سرشار آن بزرگان بهره برده است . سختكوشی ، خستگی ناپذیری ، وسواس علمی ، دقت تحقیقی ، استوار نگاری در پژوهش از جمله ویژه گیهای آن بزرگوار است . فروتنی عالمانه آن بزرگوار در اولین نگاه ، یادآور عالمان معاد باوری است كه در سلسله عالمان ، فرهنگ بشری شكوه بخشیده اند.آثار وجودی استاد ارجمند در تربیت شاگردان فاضل و نگارش آثاری ارجمند درابعاد مختلف فرهنگ اسلامی ، گسترده تر و فراتر از آن است كه در این یاد كرد كوتاه بتوان از آن یاد كرد. استاد سالها در علوم قرآنی اندیشیده ، آثار ارجمندی تصحیح ، تحقیق و تالیف كرده است .



1 . سفره ، ادبستان



2 . (سوره لقمان ) ، آیه 27.



3 . (وافی )، ج /14.64



4 . (اصول كافی )، ج ثق الاسلام كلینی ، ج 446/2.



5 . (تاریخ یعقوبی )



6 . (سوره محمد)، آیه 24.



7 . (نصوص الحكم فی شرح فصوص الحكم ).



8 . این كتاب ، دوبار به چاپ رسیده است : یك بار با ترجمه فرانسوی ویك بار در تركیه .



9. (مجالس المومنین ) قاضی نور الله شوشتری ; (ریحانهالادب )، میرزا محمد علی مدرس ، ج 181/2، خیام .



10 . (نهج البلاغه )، صبحی صالح ، حكمت /.205



منبع: بینات سال اول - شماره 1- ص 88 -97


 


 


 


عظمت قرآن(1)



آیه الله جوادی آملی



"لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون." [1]



"اگر این قرآن را بر كوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن [ كوه ] را از بیم خدا فروتن [ و ] از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها را برای مردم می زنیم باشد كه آنان بیندیشند."



این كریمه كه در باره قرآن شناسی است در حقیقت ناظر به عظمت و اهمیت قرآن است. سر این عظمت هم آن است كه هر كلامی به اندازه متكلمش عظیم و بزرگ است، لذا دلیل حكمی كه در این آیه آمده است هم اجمالا در این آیه یاد شده است هم به تفصیل در سه آیه بعد.



مفهوم متلاشی شدن كوه ها :



مضمون آیه این است كه اگر این قرآن بر كوه نازل شود كوه را متلاشی می بینید. كلمه "متلاشی" از شی‏ءای مشتق نشده یعنی لاشی‏ء می شود وگرنه باب تفاعلی نیست كه یك ثلاثی مجرد داشته باشد. "تلاشی،یتلاشی" این چنین نیست این اصلش "لایشی‏ء" است. از این كلمه "لاشی ء" باب تفاعل ساخته شده متلاشی می شود یعنی لاشیی‏ء می شود. "لرایته خاشعا متصدعا" یعنی متلاشی می شود چرا متلاشی می شود؟ نفرمود:"من خشیتنا" فرمود: "من خشیه الله" این التفات از غیبت به خطاب برای تامین دلیل این حكم است پس اصل حكم این است كه "لو انزلنا هذاالقرآن علی جبال لرایته خاشعا متصدعا" چرا "من خشیتنا" نفرمود، بلكه فرمود: "من خشیه الله"، چون "الله" متكلم است هیچ موجودی نمی تواند تجلی الهی و كلام الهی را تحمل كند و همین معنا را در سه آیه بعد كه در میان اسمای حسنای حق است بازگو می كند: "هوالله الذی لا اله الا هو" [2] "هوالله الذی لا اله الا هوالملك القدوس" [3] "هوالله الخالق الباری‏ء" [4] كه این سه آیه پشت سر هم در بیان توصیف و شرح اسمای حسنای آن متكلم است و اگر متكلم عظیم بود قهرا كلام او هم عظیم است و كلام او آن چنان عظیم است كه كوه توان تحمل آن را ندارد.



در این جا سخن از "خشیت" است نه خوف، بین خشیت و خوف، تفاوت وجود دارد؛ خشیت آن ترسی است كه با تاثر قلبی همراه باشد ولی خوف این چنین نیست، لذا موحدان عالم فقط از خدا می ترسند از غیرخدا خشیتی ندارند، موحدان هم مانند دیگران از هر چیز گزنده و آسیب رسانی خائف اند: از مار، عقرب گزندگان و درندگان و یا بی احتیاطی ماشین ها می ترسند اما از هیچ چیز خشیت ندارند. خوف آن ترتیب اثر عملی است، ولی خشیت آن چیزی است كه انسان آن را مبدا اثر بداند و از او بهراسد.



در این جا هم سخن از خشیت الهی است، خشیت با شعور همراه است و نشانه آن است كه كوه ها هم شعور دارند. برای اثبات شعور كوه ها و مانند آن چند دلیل می توان اقامه كرد: دلیل اول همان شعور عمومی است كه خدا برای هر موجودی ثابت می كند كه "له اسلم من فی السموات" [5]، "لله یسجد ما فی السموات" [6]، "یسبح لله ما فی السموات" [7]، "فقال لها و للارض ائتیاطوعا و كرها" [8] كه این چند دسته از آیات قرآن كریم به خوبی دلالت می كند بر سرایت شعور عمومی. درباره كوه ها همان آیاتی كه در سوره مباركه"ص" و مانند آن آمده است كه خدا به كوه ها دستور می دهند كه با داود هم نوا



باشند نشانه آن است كه آنها هم دركی و تسبیحی دارند. آیه شانزده به بعد سوره "ص" این است كه: "انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق" و هم چنین در بحث های دیگر می فرماید: "یا جبال اوبی معه" [9] این كه فرمود ما كوه ها را مسخر داود كرده ایم كه صبح و شام همراه او تسبیح می كنند مثل یك نماز جماعتی كه مامومین به امامشان اقتدا می كنند سلسله جبال به داود سلام الله علیه اقتدا می كردند. و هم چنین



"یا جبال اوبی معه" این اوب یعنی رجوع تاویب یعنی آن شدت رجوع و كثرت رجوع است، اگر كسی چندین بار به خدای سبحان رجوع كند می شود "اواب"؛ یعنی كسی كه پر رجوع باشد. "آب" یعنی "رجع ،م‏آب" یعنی مرجع آن كسی كه اهل رجوع مكرر است به او می گویند اواب: "یا جبال اوبی معه" پس نشانه این است كه كوه ها این شعور را دارند.



انسان با عظمت تر است یا موجودات دیگر؟



قرآن یك تعبیری در باره عظمت انسان ها نسبت به موجودات دیگر نظیر آسمان ها و زمین و سلسله جبال دارد و نیز تعبیر دیگری كه مقابل این تعبیر است، گاهی به عده ای خطاب می كند كه شما بزرگ ترید یا آسمان؟ خوب آسمان از شما بزرگ تر است: "اانتم اشد خلقا ام السمإ بناها" [10] این دو دسته آیات در قرآن كریم مقابل هم هستند. به عبارت دیگر، یك سلسله آیاتی است كه می گوید از انسان كاری برمی آید كه از آسمان ها ساخته نیست چه رسد به زمین و سلسله جبال: "انا عرضنا الامانه



علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا" [11] و آیاتی مشابه این. پس این دسته از آیات دلالت می كند براین كه از انسان كاری ساخته است كه از آسمان ها و زمین و سلسله جبال ساخته نیست و هم انسان بزرگ تر از آسمان ها و زمین است. دسته دیگر



آیاتی است كه می فرماید آسمان ها و زمین و كوه ها از شما بزرگ ترند. این دو دسته آیات جمع شان چگونه است. در نصایح لقمان به فرزندش آمده است كه: "انك لن تحرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا" [12] هر چه گردن فرازی بكنی بالاخره قدرت نداری كه زمین را بشكافی و به رفعت كوه ها برسی. در سوره مباركه مومن (غافر) این چنین آمده است كه: "لخلق السموات والارض اكبر من خلق الناس و لكن اكثرالناس لایعلمون" [13] آفرینش آسمان ها و زمین از آفرینش مردم بزرگ تر است، ولی اكثر مردم نمی دانند. خوب اگر آسمان ها و زمین بزرگ تر از مردم اند و انسان ها كوچك تر از آسمان ها و زمین اند، چرا از آسمان ها حمل بار امانت



بر نیامده است؟ هم چنین در سوره مباركه نازعات آیه 27 می فرماید: "اانتم اشد خلقا ام السمإ بنیهارفع سمكها فسویها و اغطش لیلهاو اخرج ضحیها" [14] پس این دسته از آیات می فرماید: آسمان ها و زمین از انسان ها بزرگ ترند. دسته دیگر از آیات می فرماید: از انسان كاری ساخته است كه از آسمان ها و زمین ساخته نیست.



راه جمعش این است انسان اگر منهای آن روح و دین و عقل حساب بشود؛ یعنی همین بدن مادی باشد؛ هم چنان كه كافر و منافق خود را همین بدن مادی می پندارد، و می گوید: "ان هی الا حیاتنا الدنیانموت و نحیی" [15] و می گوید: "و ما یهلكنا الا الدهر" [16] با همین بینش محدود مادی در برابر وحی می ایستد. پس این انسان منهای عقل است، انسان منهای عقل می شود جرم مادی، قهرا زمین و كوه و آسمان از او بزرگ تر است، لذا لقمان در نصیحت خویش می فرماید: "انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا" این طور كه متبخترانه و مختالانه حركت می كنی نمی توانی زمین را بشكافی و به گردن فرازی كوه ها نمی رسی، خدا هم می فرماید: "الخلق السموات والارض اكبر من خلق الناس" خدا می فرماید: "اانتم اشد خلقا ام السمإ بنیها"و این انسان است كه بار امانت حمل نمی كند، این همان است كه "مثل الذین حملوا القرآن ثم لم یحملوها" "مثل الذین حملوا الانجیل ثم لم یحملوها" همان است كه "مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها" اگر كسی زیر بار وحی نرود "مثل او كمثل الحمار یحمل اسفارا" حمار و خلقت او هرگز از سلسله جبال و زمین بالاتر نیست، این كه وحی بر او نازل شد و "فنبذوه ورإ ظهورهم" [17] این انسان منهای عقل، هرگز از آسمان ها بالاتر نیست. اما آن انسانی كه وحی را می پذیرد و می فهمد و عمل می كند این یقینا از آسمان ها بالاتر است، چون این آسمان ها جرم است و روزی بساط آن‏ها



برچیده می شود: "والارض قبضته یوم القیامه والسموات مطویات بیمینه" [18] و بدن انسان می پوسد و دوباره خدا زنده می كند اما روح كه هرگز نمی میرد، روح كه هرگز از بین نمی رود، آسمان ها بساطشان برچیده می شود و سلسله جبال بساطشان جمع می شود.



عظمت قرآن در طرح موضوعات



این كه در باره قرآن فرمود: قرآن چیزی است كه اگر بر كوه نازل شود كوه نمی تواند تحمل كند، واقعش همین است، انسان وقتی نزدیك بعضی از آیات می رود از ترس برمی گردد كه این آیه یعنی چه؟ هر چه هم تلاش و كوشش بكند به خودش اجازه ورود نمی دهد، یك نمونه آن را در این جا می‏آوریم: در قرآن در باره كوه ها آمده است كه: ای پیامبر، از تو سوال می كنند كه وضع كوه ها چه خواهد شد: "یسئلونك عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفا لاتری فیها عوجا و لا امتا" [19] این آیه را می توان فهمید. یعنی سوال می كنند در هنگام قیامت كوه ها وضعش چگونه خواهد شد؟ شما درجواب بگو: "خداوند این كوه ها را درهم می كوبد و همه این دره های ناصاف با ریزش كوه ها صاف می شود



و هیچ اعوجاج و امت و كجی در صحنه قیامت نیست." در دنیا یك انسان ممكن است در اثر خلاف كاری خود را به گونه ای پنهان كند و از شهری به شهری دیگر یا از مجمعی به مجمعی دیگر برود، اما در صحنه قیامت هیچ جایی برای استتار نیست نه تپه ای نه كوهی نه دامنه ای نه تلی و نه دیواری است: "لاتری فیها عوجا و لا امتا". قاع و صفصف این آیه را انسان می تواند بفهمد. یا این آیه كه: "یوم تكون الجبال كالعهن المنفوش" [20] این كوه ها كه سنگین است ما سنگینی این ها را كم می كنیم مثل پنبه های ندافی شده مثل عهن و پنبه ندافی شده سبك می شوند. یا این آیه كه: روزی فرا می رسد كه جبال "كانت الجبال كثیبا مهیلا" [21] این كوه ها كه خیلی سفت و سخت است مثل یك تلی از شن می شود كه شما یك گوشه اش را اگر با انگشت بردارید بقیه می ریزد، این را می گویند "كثیب مهیل" این قبیل آیات را هم می توان فهمید اما می رسیم به این قسمت: "و سیرت الجبال فكانت سرابا" [22] كوه ها می روند و می روند و سراب می شوند. اگر كسی نخواهد توجیه كند، كوه ها سراب می شود یعنی چه؟ سراب یعنی هیچ، انسان از دور خیال می كرد كوه است وقتی نزدیك رفت می بیند كوه نیست. چه قدر انسان باید توجیه كند تا این آیه را بفهمد. بعد ازاین كه چندین وجه توجیه كرد بهترین وجه این است كه اعتراف كند كه من نمی فهمم.



گاهی انسان در برابر بعضی از آیات قرار می گیرد و از ترس برمی گردد كه این یعنی چه، چقدر ما توجیه كنیم سراب یعنی هیچ. نه این كه خرد یا ریز و یا سبك می شود بلكه "و سیرت الجبال فكانت سرابا" حالا ما "كانت" را به "صارت" توجیه كردیم و حال این كه "كانت" معنای كانت است نه معنای "صارت" حالا گیرم توجیه كردیم كه آن جا سراب می شود، سراب یعنی هیچ، كوه چطور هیچ می شود؟ این فقط "درمورد" كوه است در مورد زمین و آسمان ها نیز این چنین است. این از آن آیاتی است كه انسان واقعا حریم می گیرد.



ظاهر و باطن قرآن



قرآن یك ظاهری دارد و یك باطنی، در بیانات حضرت امیر سلام الله علیه آمده است كه: قرآن ظاهرش بسیار زیبا و جلوه گر و باطنش عمیق است. در خطبه هیجدهم نهج البلاغه آمده است كه: "و لوكان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا كثیرا و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به" خوب به این كتابی كه ظاهرش زیباست و باطنش خیلی عمیق است و ما را هم دستور داده اند كه هم در ظاهر و هم در باطن قرآن تدبر كنیم و هرچه هم انسان استخراج كند تمام نمی شود نه در طول زمان نه در عمق فكر متفكران، قهرا این عمیقی كه وصف باطن قرآن است و ما را هم به تعمق در این قرآن وادار كرده اند غیر از آن تعمقی است كه از دعائم و ریشه های كفر به شمار آمده است. در نهج البلاغه در كلمات قصار كلمه 31 آن جا كه: "و سئل علیه السلام عن الایمان" حضرت فرمود: ایمان چهار ركن و پایه دارد، آن گاه درباره كفر هم فرمود: "والكفر علی اربع دعائم علی التعمق والتنازع و الزیغ والشقاق" معلوم می شود آن تعمق در جهل و افراط و خودپسندی و امثال ذالك است كه تعمق مذموم است و این تعمق در باطن قرآن است كه "باطنه عمیق" و تعمق ممدوح.



روش های هدایت در قرآن



قرآن كه ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است، چگونه و با چه روش هایی مردم را هدایت می كند؟ قرآن مدعی است كه نه تنها برای هدایت مردم آمده است كه "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس" [23] بلكه بهترین روش هدایت را قرآن به عهده دارد، هیچ كتابی نیست كه همانند قرآن مردم را هدایت كند در آیه نهم سوره اسرإ آمده است كه: "ان هذاالقرآن یهدی للتی هی اقوم" پس هیچ كتابی همانند قرآن هادی



مردم نیست. این روش هدایتی را خود قرآن با روش های گوناگونی معرفی كرده است:



1. راه استدلال: قرآن بارها به ما فرموده تعقل و تفكر كنید، این كار، تشویق به استدلال است، حتی خود قرآن هم از راه استدلال با ما سخن گفته است ؛ مثلا می فرماید: "لو كان فیهما آلهه الاالله لفسدتا" [24] "ام خلقوا من غیر شی‏ء ام هم الخالقون" [25].



احتجاجات انبیا علیهم السلام را بازگو كرد كه فلان پیامبر برای اثبات توحید حق با فلان طاغی این چنین برهان اقامه كرد. نقل براهین عقلی از انبیإ سلف علیهم السلام در قرآن كم نیست. این ها خطوط كلی سه گانه است كه هر كدام ده ها نمونه دارد یكی این كه ما را به تفكر و تعقل دعوت كرده است كه این ها ده ها آیه دارد یكی این كه برای ما و با ما با استدلال سخن گفت فرمود اگر خدایی نیست بگو ببینم شما را كه آفرید؟ یا باید بگویید موجود خود به خود خلق می شود، یا باید بگویید خودمان، خودمان را آفریدیم "إم خلقوا من غیر شی‏ء إم هم الخالقون" شما هر تلاش و كوششی بكنید این دو آیه مباركه بدون مسئله دور و تسلسل قابل حل نخواهد بود، اگر بگویی "خلقوا من غیر شی‏ء" یعنی فعل فاعل نمی خواهد می شود تصادف، اگر بگویی كه نه، فعل، فاعل می خواهد ولی فاعل فعل خود ماییم كه می شود دور، اگر عین شما باشد، اگر مثل شما باشد كه می شود تسلسل، این همان برهان عمیق فلسفی "دور و تسلسل" است، منتها همان طوری كه این "ما كنا معذبین حتی نبعث رسولا" [26] را وقتی به دست یك اصولی ماهر دادید بحث عمیق برائت را از این استنباط می كند، این جمله مباركه "ام خلقوا من غیر شیی‏ء ام هم الخالقون" را وقتی به حكیم دادید بحثهای عمیق عقلی را از آن استنباط می كند این نحوه استدلال چه برای اثبات اصل مبدا و چه برای توحید كه قرآن با ما به عنوان احتجاج سخن گفت فراوان است.



قرآن، در بخش دیگری از روش استدلال نحوه استدلال انبیای سلف علیهم السلام را با طاغوتیان عصرش نقل می كند كه فلان پیامبر با فلان طاغی این چنین استدلال كرده است. همه این ها براهین عقلی است و یكی از روش های هدایت است برای كسانی كه قدرت تفكر دارند.



2. تقلید ایمانی: روش دیگر تقلید ایمانی است. خیلی از افراد به محضر معصوم سلام الله علیه می‏آمدند؛ مثلا از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بعد از اثبات رسالت و معجزه و مانند آن سوالی در باره حق تعالی، قیامت، فرشته ها می كردند، پیامبر هرچه می فرمود آنان یقین پیدا می كردند.



راه دوم مثل راه اول یقینا كافی است یعنی راه دینی مثل برهان عقلی یقینا كافی است و همه حكما هم فرموده اند كه قول معصوم علیه السلام می تواند حد وسط برهان قرار بگیرد ؛ یعنی همان طور كه یك مبرهن می تواند بگوید مثلا "عالم متغیر است"، "هر متغیری حادث است" یك متدین هم می تواند بگوید: "این قول معصوم است" و "هر چه معصوم فرمود حق است"، قول معصوم می تواند حد وسط برهان قرار بگیرد، اما اگر كسی یا مستقیما از خود معصوم بشنود كه جزم داشته باشد كه این معصوم است و سخن هم سخن اوست و برای بیان حكم واقعی هم فرمود یعنی اصل صدور قطعی، جهت صدور قطعی، دلالت هم قطعی، قول معصوم می تواند حد وسط قرار گیرد. اما كسی در عصر معصوم نیست و خبر متواتری كه سند را قطعی كند ندارد و دلالت هم نص باشد ندارد یا بی معارض در دست ندارد، این شخص اگر بخواهد به استناد خبری، مطلبی را ثابت كند اگر اهل رقم و حساب باشد می بیند صدها اصل عقلایی را باید روی هم بچیند و تلی از اصول درست كند تا بتواند یك مطلبی را بفهمد. اگر روایتی پنج جمله داشت و این روایت از امام ششم سلام الله علیه تا ما به ده یا بیست واسطه رسید، ما درباره تك تك این وسایط و جمله ها باید اصل عدم غفلت، اصل عدم سهو، اصل عدم نسیان، اصل عدم زیاده، اصل عدم نقیصه، اصل عدم قرینه، را روی هم بچینیم تا یك مظنه ای به دستمان بیاید، آن وقت در برابر انباری از اصول یك ظن سطحی نصیب ما می شود. اگر مسئله ما مربوط به موضوعات عملی بود كه همین حجت است و باید عمل كرد، اما اگر مربوط به مسائل اعتقادی بود این ظنون سودی ندارد و آن چه هم در حدیث شریف ثقلین است این است كه عترت همتای قرآن است نه روایت، نفرمود روایت هم تای قرآن است بلكه فرمود عترت همتای قرآن است. روایات مجعول و غیر مجعول داریم اما عترت تماما نور هستند "و كلامهم نور". چون روایت، جعلی دارد و قرآن مصون از جعل است، روایت همتای قرآن نیست، پس فقط عترت همتای قرآن است.



پس تا این جا دو راه از روش های هدایت را گفتیم: راه برهان و راه تعبد ایمانی.



3. تهذیب نفس: اگر كسی نمی خواهد درس بخواند یا فرصت درس خواندن ندارد آیا راهی به شناخت حقایق دارد؟ قرآن می فرماید راه هدایت برای چنین افرادی از طریق راه تهذیب نفس و تصفیه قلب باز است. منتها تهذیب نفس را خود شارع مشخص كرده است. این كه فرمود: "واعبد ربك حتی یاتیك الیقین" [27] معلوم می شود همان طوری كه با برهان یقین حاصل می شود با عبادت هم یقین به دست می‏آید. یك وقت كسی عبادت می كند برای این كه مكلف به عبادت است و در جهنم نسوزد این یك همت است، گاهی هم عبادت می كند به شوق بهشت، لذا كتاب های دعا را ورق می زند ببیند كه برای كدام عبادت ثواب بیشتری از نظر بهشت یاد شده است كه آن را بخواند. گاهی نه برای جهنم است و نه بهشت بلكه عبادت می كند كه هر گونه حجاب را برطرف كند و معبود خود را ببیند و حق بر او روشن بشود، مثل "حارثه بن مالك".



آیه "واعبد ربك حتی یاتیك الیقین" هم راه تهذیب نفس است كه در آن، هم راه مشخص شده و هم نتیجه. این "حتی"، در آیه شریفه، حتای "منفعت" است نه حتای تحدید نه یعنی عبادت بكن تا به یقین برسی كه اگر به یقین رسیدی معاذ الله عبادت را ترك كنی، چون اگر عبادت را ترك كردی همان جا سقوط می كنی مثل این كه به ما گفتند اگر خواستی دستت به كلید برق برسد این پله های نردبان را طی كن تا بالا بروی و كلید برق را بزنی، اگر كسی از پله های نردبان بالا رفت بعد گفت نردبان چیست گفتن همان و سقوط همان، اگر به ما گفتند پله های نردبان را بالا برو تا دستت به سقف برسد نه یعنی وقتی دستت به سقف رسید حالا نردبان را انكار كن و گرنه سقوط می كنی. پس این "حتی" حتای حد نیست، حتای منفعت است ؛ یعنی یكی از فواید مترتبه بر عبادت پیدایش یقین است، "فاذا اتاك الیقین فاقم العباده و حسنها و اتمها و اكملها" اگر یقین پیدا كردی بهتر و زیباتر عبادت بكن. این عبادت است كه راه "حارثه بن مالك" است، نباید كسی بگوید این راه مخصوص معصومین علیهم السلام است، چون "حارثه" یك آدم عادی بود و در محضر حضرت این راه را یاد گرفت. این كه فرموده اند: "قلب المومن عرش الرحمن" به این شرط كه در این قلب كینه احدی نباشد، این قلب سالن رقص دنیا نباشد. چه قدر امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه آبروی دنیا و افراد دل باخته به دنیا را می برد، هیچ كسی در امت اسلامی به اندازه حضرت امیر دنیا را بی آبرو نكرد. او آن قدر دنیا را رسوا و مفتضح كرد و به طور غیرمستقیم دنیا خواه را رسوا كرد كه آبرویی برای دنیا نگذاشت. شما یك دور به طور عمیق نهج البلاغه را مطالعه بفرمایید و در تشبیهات حضرت در باره دنیا دقت كنید، گاهی دنیا را به صورت استخوان خوك در دست فرد جذام گرفته معرفی می كند، گاهی به صورت "عفطه عنز" و در جایی به صورت عطسه انف، گاهی به صورت "ورقه در دهان جراده". آن بزرگوار آن چنان آبروی دنیا را برد كه در امت اسلامی احدی این چنین دنیا را بی حیثیت نكرد. اگر كسی دنیا را این طور بی آبرو كرد دنیازده را نیز هم چنین.



حال این تعبیر حضرت(ع) را در باره عده ای ببینید، ایشان در كلمات قصار شماره 367 این چنین می فرماید: "یا ایهاالناس متاع الدنیا حطام موبی‏ء" پاییز كه می شود ساقه ها زرد شده و می ریزند و خشك می شوند و با یك تكان همه از بین می روند، این را "حطام" می گویند، فرمود این حطامی است وبا دار (موبی) یعنی بیماری وبا می‏آورد "فتجنبوا مرعاه" این جا جایی است وبا خیز، اولا: حطام است دنیا برای كسی بهار نشده بلكه همیشه پاییز است و ساقه هایش هم حطام است، دست بزنی می ریزد و این ساقه هم وبا می‏آورد نچرید. "فتجنبوا مرعاه قلعتها احظی من طمانینتها و بلغتها ازكی من ثروتها حكم علی مكثر منها بالفاقه و اعین من غنی عنها بالراحه من راقه زبرجها اعقبت ناظریه كمها و من استشعر الشغف بها ملات ضمیره اشجانا" آن گاه فرمود: "لهن رقص علی سویدا قلبه"



"سویدا" حبه شی‏ء و هسته مركزی را می گویند، سویدای دل یعنی آن حبه، آن هسته مركزی دل ، آن دل دل. خلاصه، فرمود در دل دل این اوباش دارند رقص می كنند: "لهن رقص علی سویدإ قلبه هم یشغله و غم یحزنه كذلك حتی یوخذ بكظمه" خوب اگر چنان چه این چنین شد، آن دل توان این راندارد كه اهل عبادت باشد واز عبادت طرفی ببندد. اگر همه این ها را به دور انداخت می گوید "حارثه بن مالك" كه بود كه من نیستم. این تعبیر، تعبیر خوب و پسندیده ای است این كه به ما می گویند مسابقه بدهید یعنی این كه چرا او رفت و من نروم این "من" مذموم نیست، "فاستبقوا" همین است ؛ یعنی مسابقه بدهید نه تنها مسابقه بدهید در مسابقه شركت كنید "سارعوا" جلو بزنید، این راهی نیست كه تصادف داشته باشد چون دراین معارف و معانی تزاحمی نیست همه می گویند بیا تو بگیر بر خلاف تكالب دنیاست كه همه می گویند من می خواهم بگیرم این تزاحم است اما در معارف هر یك می گوید این دنیارا تو بگیر، این حطام را تو بگیر، این چراگاه وبا خیز مال تو او می گوید مال تو من رفتم این سبقت در نجات از رذیلت و فراهم كردن فضیلت تزاحمی ندارد، لذا فرمود: تا توانستی سابقوا و استبقوا تا توانستی سارعوا نه تنها سابقوا نه تنها مسابقه بدهید برنده بشوید، سرعت بگیرید، وقتی سرعت گرفتید امام متقین می شوید، لذا بگویید: "واجعلنا للمتقین اماما".



برخی چون‏ [28] حل این گونه از معارف برایشان دشوار بود گفته اند كه: "واجعلنا للمتقین اماما" یعنی "واجعل لنا من المتقین اماما" می فرماید چرا همت ما پست باشد كه یك كسی كه با تقواست امام ما باشد ما چرا امام المتقین نباشیم، چرا كاری نكنیم كه همه مردم باتقوا به ما اقتدا كنند. این راه برای همه باز است این راه، راه تواضع است، اگر كسی متواضع تر و خاكسارتر شد این گونه حرف می زند، اگر "هوالله هو" شد این چنین حرف می زند و می گوید: "واجعلنا للمتقین اماما" خدایا توفیقمان بده كه من طوری باشم كه همه مردم باتقوا به من اقتدا بكنند یعنی علم و عمل و سیره علمی من برای مردم باتقوا الگو باشد. حالا بیاییم در قرآن معاذالله تحمیل كنیم بگوییم، نه، قرائت آن این چنین نیست، بلكه این گونه است كه: "واجعل لنا من المتقین اماما".



جمع میان سه راه هدایتی



جمع هر سه راه عقل، تهذیب نفس و تعبد ایمانی ممكن و شدنی است ؛ یعنی هم انسان با برهانی كه خود قرآن اقامه كرده است هم با ظواهر دینی و هم با تهذیب نفس می تواند حركت كند. یقینی كه خدای سبحان به ابراهیم سلام الله علیه داد با درس خواندن به دست نیامد، چون وضع حضرت ابراهیم مشخص بود: دوران كودكی را در غار گذراند كم كم آمد بیرون و فرمود: "و كذالك نری ابراهیم ملكوت السموات والارض و لیكون من الموقنین." [29] ما ملكوت را نشانش دادیم تا او اهل یقین بشود. خوب این راه را هم كه به ما نشان دادند فرمود: چرا شما در ملكوت سفر نمی كنید؟ "او لم ینظروا فی ملكوت السموات والارض" [30] ما را نه تنها تشویق كردند، توبیخ كردند كه چرا نگاه نمی كنید چرا نمی روید. پس یك راهی است رفتنی، به ما گفته اند كه اگر قدری جلوتر رفتی هم اكنون كه این جا نشستی جهنم و اهلش را می بینی: "كلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم" [31] حالا ببینید بر سر این آیه چه ها آوردند گفتند بین این دو جمله چیزی محذوف است كلا لو تعلمون علم الیقین مثلا عمل صالح می كنید بعد اگر مردید لترون الجحیم خوب بعد اگر مردید همه لترون الجحیمند چه كافر چه غیركافر، دیگر نیازی ندارد كه بفرماید اگر اهل یقین باشید جهنم را می بینید. چرا ما بگوییم آن در آیه شریفه فوق، وسطها محذوف است، لذا برخی چیزی به عنوان پسوند برای "لوتعلمون علم الیقین" در تقدیر گرفتند كه با آن هم آهنگ نیست و یك چیزی به عنوان پیش وند برای "لترون الجحیم" ذكر كرده اند كه با این هم سان نیست. چرا ما این چنین با قرآن برخورد كنیم، فرمود: "كلا لوتعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم" فرمود شما اگر اهل علم الیقین باشید جهنم را می بینید نشانش این است كه عده ای هم دیدند، در نتیجه این راه رفتنی است.



پس این كه فرمود: "ان هذاالقرآن یهدی للتی هی اقوم"، سه راه را به ما نشان داد جمع اش هم میسر است هیچ كس در هیچ شرایطی نمی تواند بهانه بیاورد، بعضی كه اهل تهذیب نفس نیستند برای آنها سخت است، چون هر شب باید غذا بخورند و همیشه باید بخوابند، بالاخره یك نماز صبحی هم می خوانند دیگر حالا هرچه شد، شد اهل این كه شب كم غذا بخورد، یك مقداری سبك باشد سحری داشته باشد اهل این نیست. این گونه افراد بالاخره اهل فهم كه هستند، اگر اهل فهم و تفكر عقلی باشند با استدلال. بعضی هستند كه نه اهل استدلال اند و نه اهل تهذیب، بلكه اهل ظواهر دینی اند، قرآن این راه ظواهر دینی را به آنان معرفی كرده است ؛ یعنی هم با ظواهر دینی در آن جا كه ظواهر دینی به نصاب اعتبار رسیده است و هم با براهین عقلی و استدلال ها آن جا هم در صورتی طبق براهین به حد نصاب استدلال رسیده باشد و هم از راه تهذیب نفس در صورتی كه تهذیب به شرایط به نصاب لازم رسیده باشد وعده خدای سبحان هم كه هست: "الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" [32] هم ما را تشویق كرد و هم فرمود كه اگر یك قدری این راه را طی كردی من نشانت می دهم و هدایتت می‏كنم.



پی‏نوشت‏ها:



--------------------------------------------------------------------------------



[1]. سوره حشر،(59) آیه‏21.



[2]. همان ،آیه 22.



[3]. همان، آیه 23.



[4]. همان، آیه 24.



[5]. سوره آل عمران (3) آیه 73.



[6]. سوره نحل (16) آیه 49.



[7]. سوره حشر (59) آیه 24.



[8]. سوره فصلت (41) آیه 11.



[9]. سوره سبا (34) آیه 10.



[10]. سوره نازعات (79) آیه 27.



[11]. سوره احزاب (33) آیه 72.



[12]. سوره اسرإ (17) آیه 37.



[13]. سوره غافر (40) آیه 57.



[14]. سوره نازعات (79) آیه 27.



[15]. سوره مومنون (23) آیه 37.



[16]. سوره جاثیه (45) آیه 24.



[17]. سوره آل عمران (3) آیه 187.



[18]. سوره زمر (39) آیه 67.



[19]. سوره طه (20) آیه 105.



[20]. سوره قارعه (101) آیه 5.



[21]. سوره مزمل (73) آیه 14.



[22]. سوره نبا (78) آیه 20.



[23]. سوره بقره (2) آیه 185.



[24]. سوره انبیإ (21) آیه 22.



[25]. سوره طور (52) آیه 35.



[26]. سوره اسرإ (17) آیه 15.



[27]. سوره حجر (15) آیه 99.



[28]. سوره فرقان (25)آیه 74.



[29]. سوره انعام (6) آیه 75.



[30]. سوره اعراف (7) آیه 185.



[31]. سوره تكاثر(102) آیه 6.



[32]. سوره عنكبوت (29) آیه 69.



(پاسدار اسلام, ش 212)



عظمت قرآن(2)



آیه الله جوادی آملی



عظمت قرآن



"لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون." [1]



"اگر این قرآن را بر كوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن [كوه‏] را از بیم خدا فروتن [و] از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها را برای مردم می زنیم باشد كه آنان بیندیشند."



این كریمه، هم می تواند امیدبخش و نشانه تجلیل و تكریم باشد و هم نشانه توبیخ و سرزنش؛ اما امیدبخش باشد نسبت به وجود مبارك رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عترت طاهره علیهم السلام و شاگردان این مكتب، و سرزنش نسبت به منحرفان از مكتب. قرآن عظیم كه اگر بر كوه نازل بشود آن را متلاشی می كند وقتی كه پیامبر(ص) آن را در كمال آرامش حمل و هضم می كند و این كتاب نه تنها او را ناآرام نمی كند بلكه مایه طمإنینه و آرامش او می گردد، این نشانه عظمت آن انسان است. كتابی كه كوه را ریز ریز می كند بر قلب مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمد و نه تنها این قلب را ناآرام نكرد بلكه آن را از هر ناآرامی دفع كرد: "نزل به الروح الامین علی قلبك" [2]



پس این كتاب نازل شد و برای این نازل شد كه "كذلك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتیلا" [3] ما این كتاب را بر قلب مطهر تو نازل كردیم تا تو را تثبیت كنیم، پس این كتاب كوه افكن مایه تثبیت قلب مطهر رسول اكرم شد.



جنبه توبیخی آیه مورد بحث برای دیگران آن است كه كتابی كه اگر بر كوه نازل بشود كوه را متلاشی و ریز ریز می كند قلب یك عده در برابر آن هیچ عكس العملی نشان نمی دهد، این همان است كه: "ان منها كالحجاره او اشد قسوه". [4]



درباره قرآن این دو سمت یاد شده است كه از قرآن دو كار متضاد در دو زمینه مختلف ساخته است این كه فرمود: "وننزل من القرآن ما هو شفإ و رحمه للمومنین و لایزید الظالمین الا خسارا" [5] ناظر به همین است. این كتاب، از یك سو مایه شفای دردهای دل مومنین است و از سوی دیگر مایه خسارات تبهكاران. قرآن خود را به عنوان شفای دردهای دل مردم معرفی كرد، نكته این است كه نفرمود "دوا"ی دردها بلكه فرمود: "شفا"، ممكن است چیزی دوا باشد، مصرف بشود ولی اثر نكند، اما ممكن نیست شفا جایی برود و اثر نكند، اصولا شفا یعنی تإثیر، و این فرض ندارد كه شفا جایی برود و شخص درمان نشود، اما دوا ممكن است جایی برود و هاضمه نپذیرد، پس فرمود: "شفإ لما فی الصدور". [6]



آن گاه ما فی الصدور را هم مشخص كرد كه دردها گوناگون اند: جهل، كینه، دشمنی، عداوت، طمع در نامحرم و... این مرض ها را كه علمی و عملی اند قرآن شفا می دهد و اگر دلی مستعد درمان باشد و قرآن در آن دل بتابد یقینا شفا را به همراه دارد: "و ننزل من القرآن ما هو شفإ و رحمه للمومنین".



همین قرآن "و لا یزید الظالمین الا خسارا" نه قرآن دیگر، وقتی بر قلب تبهكاران می تابد سیاه تر می شود آن دل، چرا؟ چون در مقابل این نور عكس العمل قرار می دهد و به مبارزه با این نور می پردازد: "یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم". [7] همین مبارزه علیه نور مایه تیره تر شدن دل های آنان است، مثل این كه شما برای مهمانهایتان یك ظرف گلابی پخته شیرین و پرآب حاضر كردید بعضی از مهمان ها سالم اند و دیگران به بیماری دستگاه گوارش مبتلایند آن كه سالم است این میوه را می خورد و فربه می شود و آن كه زخم معده دارد همین گلابی بر دردش می افزاید، هرچه شیرین تر و پرآب تر باشد دردش افزوده تر می شود. همین گلابی است كه دردآور است نه چیز دیگر هرچه رسیده تر و شیرین تر باشد برای دستگاه گوارش كسی كه به بیماری سوءهاضمه مبتلاست دردآورتر است. در تمام ایام سال شبی به عظمت شب قدر نیست، به طوری كه عبادت در آن شب به اندازه عبادت هزار ماهه است، ولی برای تبهكاران هم هیچ شبی بدتر از شب قدر نیست چون معصیت در شب قدر با معصیت در سایر شب ها یكسان نیست. پس یك امر به دو زمینه مختلف دو اثر گوناگون دارد: "و ننزل من القرآن ما هو شفإ و رحمه للمومنین" اما "و لایزید الظالمین الا خسارا". همین قرآن كوه افكن اگر بر قلب مومن بتابد قلب مومن را مستحكم تر می كند "إلا بذكر الله تطمئن القلوب" [8] و اگر همین قرآن بر دل سیاه سیه دلان كه "فی قلوبهم مرض" [9] است بتابد، چون آن ها عكس العمل نشان می دهند "و ان منها كالحجاره او اشد قسوه". [10]



بخش دیگر از سخن این است كه فرمود این ها مثلی است كه ما ذكر می كنیم "و تلك الامثال نضربها للناس" [11] مثل آن است كه مرحله رقیقه ممثل را نشان بدهد گاهی انسان درباره خود این مثل مدت ها فكر می كند گاهی از مثل به ممثل منتقل می شود می فرماید اینها جنبه مرآتی دارد، شما باید از این مثل به ممثل منتقل بشوید. اما انتقال از مثل به ممثل كار آسانی نیست ما مثل هایی است كه می زنیم. سوره مباركه حشر طبق شواهدی كه در آن هست، مثل جریان یهود بنی نضیر و امثال آن، معلوم می شود كه در مدینه نازل شده در حالی كه در بعضی از سوره هایی كه در مكه نازل شده است، همین مطلب را با فعل ماضی یاد كرده است؛ مثلا در سوره مباركه روم آیه 58 می فرماید: "و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من كل مثل". ظاهرا مشابه این، در سوره زمر هم هست. پس در بعضی از سوره هایی كه در مكه نازل شد با فعل ماضی یاد كرد كه فرمود ما در قرآن برای هر چیزی مثل زدیم ولی در سوره مدنی با فعل مضارع یاد می كند. این یا برای آن است كه چون مستقبل محقق در حكم ماضی است بیان می كند و یا برای آن است كه گذشته را به خاطر بیاورد و استمرار را احضار كند، با فعل مضارع یاد می كند.



بنابراین آن تعبیرات ماضی كه در سوره های مكی یاد شده است با تعبیر مضارع كه در سوره مدنی یاد شده است قابل جمع است، اگر تعبیر مضارع در سوره مكی بود و تعبیر ماضی در سوره مدنی محذوری نداشت، الان هم كه ماضی در سوره های مكی است و مضارع در سوره های مدنی است بی محذور است.



تفكر در مثال ها



چگونه از مثل به ممثل پی ببریم؟ فرمود: "نضربها للناس لعلهم یتفكرون" ما مثال ها را می زنیم تا شاید كه مردم فكر كنند. فكر، كار و روش است، كار و روش هم سرمایه می خواهد و هم مقصد. سرمایه این كار، علم و مقصد آن، عاقل شدن است. انسان باید بیندیشد كه چه بشود به كجا برسد. مثل را قرآن ذكر نمی كند كه انسان متفكر و یا دانشمند، چون اندیشه كردن، ابزار است و علم و دانش هم سرمایه، پس نه دانشمند شدن هدف است و نه تفكر كردن، بلكه تمام تلاش دین این است كه عاقل تربیت كند نه عالم. عالم شدن سخت نیست عاقل شدن دشوار است، چون عاقل شدن علم به علاوه عمل صالح است، آن كه عالم نیست عاقل هم نیست سختی عقل برای آن است كه انسان باید معارف و احكام را خوب بفهمد، سپس اعتقاد پیدا كند و آن گاه عمل نماید، از این رو بسیار دشوار است، اما تفكر ابزار است. خداوند سبحان این موضوع را در سوره مباركه عنكبوت آیه 43 مشخص فرمود كه: "و تلك الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" غیر از افراد عالم كسی آن ها را تعقل نمی كند یعنی عالم بودن سرمایه داشتن است، تفكر ابزار این كار و كار كردن است و عاقل شدن هدف. تمام تلاش برای این است كه انسان عاقل بشود عاقل كسی است كه معارف الهی را خوب بفهمد و از جنبه عملی هم كسی كه نتواند بهشت را كسب كند عالم شده ولی عاقل نشده است، چرا كه عقل آن است كه به وسیله آن، خداوند پرستش شود و بهشت به دست آید، چرا كه تعریف عقل این است كه: "یعبد به الرحمن و یكتسب به الجنان"



و تمام تلاش قرآن برای این است كه انسان را تا دم دروازه بهشت برساند "یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام". [12] بنابراین عالم شدن، مواد سرمایه ای را داشتن است، تفكر، كار كردن است و عاقل شدن هدف.



راه های هدایت



راهی كه قرآن كریم به ما ارائه داد چه راهی است؟ هم راه استدلال را به ما نشان داده، هم راه اطاعت از ظواهر دینی و هم راه تهذیب نفس. جمع هر سه هم ممكن است اینها منفصله مانعه الخلو است نه مانعه الجمع، اگر كسی راه استدلال عقلی یا راه ظواهر دینی و یا راه تهذیب نفس را طی نكرد، هرگز به مقصد نمی رسد یكی از این ها را كه طی كند به نوبه خود گوشه ای از دین را می فهمد و برای او همان اندازه مقبول است چون هر سه او را به آن مقصد راهنمایی می كند. اگر راه حارثه بن مالك را طی كرد همان می شود كه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به او می فرماید: "عبد نور الله قلبه" این چنین نبود كه حالا حارثه بن مالك سالیان متمادی حوزه ها را پشت سر گذاشته باشد، درس و بحث كرده باشد، این راه تهذیب نفس را گرفته است به مقصد رسید بسیاری از مردم نه راه حارثه بن مالك را گرفته اند نه راه خردمندان و فرزانگان كه با عقل استدلال كنند، از ظواهر دینی استفاده می كردند یعنی از معصوم علیهم السلام سوال می كردند این موضوع چیست تكلیف را می فهمیدند مسئله را یاد می گرفتند و عمل می كردند. این پیروی از ظواهر دین است. عده ای هم با براهین عقلی همین مطلبی را كه ائمه علیهم السلام می فرمودند می فهمیدند، چون معجزه برای اثبات صحت دعوت نیست برای اثبات صحت دعوی است؛ یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم كه می‏آید دو حرف دارد: یكی دعوت و دیگری دعوی، دعوتش این است كه خدا هست، واحد، بی شریك، علیم، قدیر، سمیع، بصیر و... است. هم چنین حساب و كتاب هست، نشئه بعد از مرگ هست، هر عملی كه انسان بكند مسئول است. این ها دعوت است و همه این ها را می شود با برهان فهمید، معجزه نمی خواهد.



سخن دیگر این ها دعوی است می گوید من از طرف خدا آمده ام، این دعوی را با معجزه باید ثابت كنند، آن دعوت را با برهان می توان اثبات كرد لذا در هنگام استدلال بر توحید دلیل اقامه می كنند، براهین اقامه می كنند، نمی گویند ما حالا چون عصا را اژدها كردیم خدایی هست آن را بدون معجزه هم می توان فهمید البته اگر دعوی ثابت شد دعوت را هم خیلی ها می پذیرند، یعنی اگر ثابت شد كه این شخص پیامبر است یقینا خدایی هست كه او را فرستاده است، به سخن او اطمینان پیدا می كنند. اكثر مردم این چنین اند، اما دعوت نیازی به معجزه ندارد با برهان می توان اثبات كرد، خواص آن دعوت را با برهان می فهمند، ولی دعوی را البته باید با اعجاز یا نشانه های دیگر تثبیت بكنند. برای اثبات دعوت، آن براهین هم كافی است معجزه هم به نوبه خود سهمی دارد و مانند آن.



برای رسیدن به آن دعوت سه راه وجود دارد: یكی تجربه است، ما اگر بخواهیم اشیای خارجیه را بشناسیم، مثلا از علوم تجربی نظیر طب، فیزیك و امثال آن آگاه بشویم، تنها راهش تجربه است، چون امور جزیی است. عقل كه براهین كلی را اقامه می كند گرچه خطوط كلی را می فهمد ولی درباره جزئیات خارجیه هیچ نقشی ندارد. با براهین عقلی هرگز نمی توان جزئیات خارجیه را ، مثل این كه حال مریض چگونه است، اثر فلان دارو چیست تشخیص داد. راه عقل نیست، عقل برای كلیات جهان است جهان بینی است نه آثار خاصه اشیای مشخص، این ها را با تجربه می توان اثبات كرد.



راه دوم، كشف و شهود معصومانه است و راه سوم هم قول معصوم علیهم السلام



اینها سه راه است كه عقل در آنها راه ندارد، ولی برای اثبات مسائل ماورای طبیعی سه راه وجود دارد: عقل، ظواهر دینی و تهذیب نفس. علوم تجربی در این گونه امور راه ندارد؛ یعنی هرگز با طب و فیزیك و علم هندسه و امثال آن نمی توان مسئله معاد، فرشته ها، اسمای حسنای حق، صفات حق، توحید حق و امثال آن را اثبات كرد، اصلا اینها در این حرم امن راه ندارند، این راه های گوناگون همه رفتنی است. در بخشی از قرآن كریم به این سه راه ظاهرا اشاره كرده است آیه 8 سوره مباركه حشر این است كه فرمود: "و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و لا هدی و لا كتاب منیر" بعضی ها درباره حق جدال می كنند بدون این كه به هیچ یك از این سه راه آشنا باشند، نه سخن عالمانه و مستدل و برهانی دارند، نه از ظواهر دینی استفاده كرده اند نه وحی ای به آنها رسیده است، اگر برهان عقلی نبود، اگر شنیدن از معصوم نبود، اگر وحی سماوی نبود كسی حق جدال در دین ندارد جاهل را با عالم بحث نیست گرچه سوال هست این "فاسئلوا اهل الذكر" [13] برای همین است سوال كنید برای این كه با سوال چندین نفر اجر می برند اما اگر كسی آشنا با مبادی بحث نیست بخواهد جدل كند خود را خسته می كند، جاهل حق بحث با عالم را ندارد، اما حق سوال را دارد، راه برای او باز است، چند سالی درس می خواند و با مبادی آشنا می شود، ممكن است از آن عالم هم بالاتر برود، اما كسی كه به مبادی آشنا نیست بخواهد جدل كند می شود "بغیر علم و لا هدی و لا كتاب منیر" این شخص یا مقلد گمراه است یا متبوع گمراه. فرق آیه 3 و 8 همین سوره مباركه آن است كه یكی درباره تابع گمراه است دیگری درباره متبوع گمراه.



این سه راه اگر همیشه كنار هم باشد هیچ محذوری ندارد نه آن ها كه راه برهان عقلی را طی می كنند با كسانی كه راه ظواهر دینی را طی می كنند درگیرند و نه این دو گروه با كسانی كه راه تهذیب نفس را در پیش گرفته اند درگیرند چون همه از یك منبع استفاده می كنند. اما اگر هر كدام بخواهند راه خاص خودشان را بروند و بخواهند دیگری هم مثل آنها فكر بكند و خودشان را میزان العقاید و العلوم والافكار قرار بدهند این اول نزاع است، كسی كه حكیم است توقع داشته باشد كه دیگران روی مسائل فلسفی و حكمی بیندیشند این چنین نیست، آن كه طبق ظواهر دینی می رود توقع داشته باشد كه همه براساس ظواهر دینی حركت كنند، آن چنان هم نیست، آن كه راه سوم را می رود توقع داشته باشد كه آن دو گروه مثل این حركت كنند، این طور هم نیست. چه این كه شاگردان ائمه علیهم السلام هم یكسان نبودند اما همه یكدیگر را درك می كردند؛ یعنی هر یك رسم و راه دیگری را می فهمید و می پذیرفت.



آیه مباركه وحدت به ما یك درس خاصی می دهد، ببینید ما از وسط راه شروع كرده ایم كمتر به نتیجه می رسیم. این همان آیه معروف است كه: "واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا واذكروا نعمت الله علیكم اذ كنتم اعدإ فإلف بین قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم علی شفا حفره من النار فانقذكم منها كذلك یبین الله لكم آیاته لعلكم تهتدون". [14]



این واعتصموا كه شعار وحدت است نه به این معناست شما هر كجایی هستید در هر حدی هستید بیایید با دیگران یك جور فكر كنید این شدنی نیست، چه این كه دیدید كه تا حال كمتر ثمر داد این "واعتصموا بحبل الله جمیعا" معنایش این نیست كه همه شما اهل قرآن و مسلمانی باشید همه شما به قرآن و ثقلین عمل كنید معنایش این است كه همه شما با هم بفهمید "واعتصموا بحبل الله جمیعا" با هم این طناب را بگیرید نه تك تك، با هم كه گرفتید یكدیگر را درك می كنید این سمینارها، كنگره ها، كنفرانس ها، بحث های گروهی، كارهای گروهی، تحقیقات جمعی، گوشه ای از همین راه است. با هم بفهمید نه یعنی همه مسلمان باشید حالا همه مسلمانیم و مشكلی هم حل نشد چون بی هم مسلمانیم نه با هم، بی هم قرآن را گرفته ایم نه با هم، این با هم گرفتن غیر از تك تك گرفتن است، وقتی با هم گرفتیم به افكار یكدیگر احترام می گذاریم هرگز خودمان میزان العقاید والاعمال نمی شویم اگرچند كلمه درس خواندیم و عالم شدیم این اولین روزی است كه خود را بده كار می دانیم نه طلب كار، اگر كسی فارغ التحصیل شد از حوزه یا دانشگاه و خود را طلبكار دید این باید دوباره برگردد حوزه یا دانشگاه و درس را از نو شروع كند، اگر كسی خود را بده كار دید و به افكار دیگران احترام گذاشت گفت این نعمتی كه خدا به من داد اولین روز مسئولیت من است كه من باید خدمت گزار مردم باشم این است كه دیگر هیچ مشكلی پیش نمی‏آید این حق حوزه یا دانشگاه را ادا كرده است این با هم فهمیدن یعنی حرفهایتان را كنار هم بگذارید وقتی كنار هم گذاشتید آن گاه خیلی از مشكلات حل می شود.



سیدنا الاستاد ، علامه طباطبایی رضوان الله علیه دو بحث مفصل در ذیل آیه 119 سوره مائده دارند كه قبلا اشاره شد: یك بحث این است كه قرآن كه فرمود من جامعه را هدایت می كنم با چه راه هدایت می كند همه اشكال هایی كه بر فلسفه و بر منطق شده است ایشان جواب داده اند. نقص هایی كه بر منطق و بر تفكر عقلی كرده اند همه را یكی پس از دیگری جواب داده اند. یك بحثی هم دارند به نام بحث تاریخی كه هر دو بحث در قرآن شناسی نقش دارد یعنی جزء علوم قرآنی است كه ایشان در تفسیر قرآن ذكر كرده اند اگر كسی خواست قرآن را بشناسد باید اول در این زمینه ها كار كند كه روش قرآن در هدایت چگونه است؟ آیا تهذیب نفس است؟ یا فقط عمل به ظواهر و استدلال به ظواهر است؟ یا استدلال های عقلی است؟ یا جمع بین اینهاست؟ مرحوم سیدنا الاستاد علامه طباطبائی می فرمود كه خیلی از بزرگان آمدند این مثلث را جمع كنند؛ یعنی بین ظواهر دینی و بین برهان عقلی و بین عرفان و كشف شهود جمع كنند ولی موفق نشدند سرش این است كه هر كسی تافته جدا بافته بود این تافته جدا بافته هر كسی را بخواهند با تافته دیگری پیوند بزنند نمی خورد یك راه دارد كه آن اولین راه است و آخرین راه، آن راه را هم در پایان بحث اشاره می كنند و راه حل نشان می دهند می فرمایند آن همین است كه ما به كریمه سوره آل عمران عمل بكنیم: "واعتصموا بحبل الله جمیعا" یعنی با هم بفهمید نه هر كسی در راه خودش زحمت بكشد و دیگری را به حساب نیاورد و توقع داشته باشد كه دیگری زیراكس گرفته او باشد مثل او فكر بكند این نخواهد شد، یك راه دارد و آن با هم فهمیدن است وگرنه فهم های بی هم را نمی شود با هم گره زد اگر با هم فهمیدید هم برهان ظواهر دینی را تایید می كند و هم هر دو راه ریاضت "حارثه بن مالك" ها را و هم راه حارثه بن مالك راه، حكیم و متدین را.



مرحوم كلینی رضوان الله علیه در روضه كافی نقل می كند كه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صبح كه می شد از اصحاب سوال می كرد كه دیشب در عالم رویا چه دیده اید؟ حضرت شاگردانش را به گونه ای تربیت می كرد كه شب برای آن ها كلاس درس بود، كسی كه شب تا صبح بخوابد و چیزی در رویا نصیبش نشود این، خواب مانده، آنها را طرزی تربیت كرد كه شب در عالم رویا چیزی برای آنها روشن بشود اصولا می خوابند كه چیزی بفهمند خوابیدن برای آن نیست كه بدن بیارامد برای این است كه این جان از شر این بدن نجات پیدا كند و به مدرسه برود، فایده خواب این است مثل این كه انسان یك بچه بازی گوش دارد، او را در گهواره می خواباند كه خود مطالعه كند، اصل خواب برای همین است، این بدن كه با شكم، زنده است بچه بازیگوش جان و مزاحم روح است، گرچه مددكار اوست اما مزاحم اوست. روح است كه این بدن را آرام می خواباند تا خود به دیار خویش سفر كند، این بدنی كه الان شصت یا كمتر یا بیشتر كیلو وزن آن است چه كسی او را حركت می دهد كی او را از مدرس به منزل می برد، یك مدبری دارد او را كنار غذا می برد، آب به او می دهد هنگام خسته شدن او را می خواباند تا خود سفر كند.



دو روایت است كه مرحوم كلینی در "روضه كافی" و همین دو روایت را مرحوم فیض در "وافی" در باب برزخ نقل كرده است، آن روایت این است كه:



بشرهای اولیه خواب نمی دیدند انبیا به آنها می فرمودند خدایی هست و دستورهایی هست و باید اطاعت كرد اینها هم می گفتند اگر عمل بكنیم چه می شود؟ اگر نكنیم چه می شود؟ انبیا می فرمودند اگر عمل بكنید یا عمل نكنید اثرش بعد از مرگ ظاهر می شود، آنها افكارشان بیشتر می شد و می گفتند بعد از مرگ كه خبری نیست آنها كه رفتند كه برنگشتند، تا این كه خدای سبحان رویا را بر آنان مسلط كرد و در عالم خواب رویایی نصیبشان می شد، وقتی بیدار می شدند به انبیا علیهم السلام می گفتند: اینها چیست كه ما در خواب می بینیم؟ می فرمودند: از صنف آن اموری است كه ما به شما وعده می دهیم، شما توقع نداشته باشید كه مرده های شما از قبرستان برگردند، آن یك نشئه ای است كه بالاخره زنده می شوند همه تا خطوط سرانگشتان هم برمی گردد: "بلی قادرین علی ان نسوی بنانه" [15] اما آن چه كه ما می گوییم كه بعد از مرگ وارد برزخ می شوید از همین قبیل است.



این چند روایت بسیار لطیف است كه مرحوم كلینی در كافی نقل می كند و هر دو را هم مرحوم فیض نقل می كند.



غرض این است كه در "روضه كافی" آمده است: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صبح از اصحاب سوال می كرد كه در "بارحه" چه دیده اید: "ما فعلتم بالبارحه".



اصولا حضرت طوری آنها را تربیت می كرد كه اینها بدن را بخوابانند تا جانشان سفر بكند، جان به این بدن علاقه مند است چون مركب اوست اگر این بدن پرخورده باشد بالاخره این جان بیچاره ناچار است در همان جا باشد تا این همه غذایی كه خورده هضم بكند. تمام تكلیف بر دوش این روح بیچاره است، هنگام مرگ با یك نفرتی این بدن را ترك می كند، چون با نفرت این بدن را ترك می كند آثار نفرت هم این است كه بدن، بدن، "جیفه" و "مردار" می شود، اما اگر این بدن تابع روح باشد آثار آن روح در این بدن هست و مدت ها یا برای همیشه نمی پوسد.



پس یك راه وجود دارد كه بگوییم مثلث با هم ساخته بشود وگرنه از جایی دیگر بیاوریم مثلث درست كنیم هرگز تثلیث توحید نخواهد شد فرمود: "واعتصموا بحبل الله جمیعا" با هم بفهمید، دو طلبه كه با هم بحث می كنند با هم می فهمند نه بی هم اما یك طلبه كه در اتاقش مطالعه می كند دیگری در اتاقش، بی هم قرآن را فهمیده اند نه با هم.



مهجوریت قرآن در حوزه ها



اما آن چه كه به عنوان بحث تاریخی بر سر قرآن كریم آمده بحث جالبی است. در صدر اسلام چگونه با قرآن رفتار شد؟ در زمان خود حضرت، بعد از ایشان، در زمان خانه نشینی حضرت امیر سلام الله علیه ، و در زمان حكومت ایشان امویان و عباسیان چه كردند؟ از آل بویه تا زمان صفویه بر شیعه چه گذشت؟ شرح مفصل و جذابی درباره سیر تاریخی قرآن دارد. سپس درباره بحث های حوزوی مطالبی می فرمایند كه خلاصه اش این است:



قرآن نه تنها به عنوان بحث رسمی در حوزه ها نیست كه اساسا درسی و بحثی به عنوان قرآن نیست، قرآن را به عنوان مهمان علوم دیگر هم نكرده اند طوری كه اگر كسی كاری با قرآن نداشته باشد می تواند عمری در حوزه ها به سر ببرد و در رشته خاص خود صاحب نظر باشد.



علوم ادبی ما با اشعار جاهلی و سبعه معلقه دیوان امرءالقیس و امثال ذلك تإمین بود، جامع الشواهدها هم این را نشان می دهد و سر این كه لسان العرب و امثال آن، كتاب و لغتی است كه از آخر شروع می كند، یعنی آخر كلمه را می گوید باب النون یعنی كلمه ای را كه آخرش نون دارد، باب الواو یعنی كلمه ای كه آخرش واو دارد، برخلاف سایر كتاب های لغت برای این كه معمولا قوافی، ابیات، اشعار را به همین شیوه تنظیم می كردند، از آخر مدد می گرفتند.



وارد مسائل فقه و اصول كه می شویم شما از اول تا آخر اصول یكی دو تا آیه می بینید آن هم برای رد كردن نه برای اثبات: یكی آیه "نفر" است، دیگری آیه "نبإ" كه به قول همه اصولیان محقق اینها دلیل حجیت خبر واحد نیست. این استدلال ها را به عنوان استدلال به آیه ذكر می كنند برای رد كردن، كدام اصولی محقق است كه حجیت خبر واحد را به آیه "نبإ" استدلال كرد یا به آیه "نفر" استدلال كرد، همه گفتند اینها دلالت ندارند، آیه "ما كنا معذبین حتی نبعث رسولا" [16] هم تإیید است، برای این كه قسمت مهمش را حدیث "رفع" تإمین می كند؛ یعنی كتاب برائت با آن برائت عقلی كه قبح عقاب بلابیان است می گردد و قسمت مهمش در محور "رفع عن امتی التسع" می گردد استصحاب هم كه با آن حدیث تكیه می كند، اصل هایی مانند اشتغال و تعادل و تراجیح نیز این چنین است. ما در بحث های اصولی مرحله سطح و خارج مسئله ای نداریم كه به قرآن متكی باشد.



اما فقه گرانقدر ما قسمت مهمش، جلش لولا الكل به روایات بسته است و اگر در یك مسئله به "اوفوا بالعقود" [17] استدلال می شود مشابه این معنا و این مضمون از روایات دیگر به خوبی استفاده می شود، بنابراین اگر كسی، طلبه ای قرآن می خواند برای این است كه می خواهد ثواب ببرد. اساسا بافت حوزه و علوم حوزوی چیزی نیست كه به قرآن تكیه بكند، نه قرآن در متن كار حوزه است نه مهمان علوم حوزوی است. وقتی حوزه منهای قرآن شد بازده اش هم همان خواهد بود و این كه می بینید بزرگان از مراجع خودشان تلاش و كوشش كرده اند تفسیر بنویسند مثل شیخ طوسی ها و امثال ذلك این خطر را احساس كردند، ای كاش همان روال مرحوم شیخ طوسی و طبرسی و مرحوم آقا شیخ جواد بلاغی و دیگران ادامه پیدا می كرد، آنان احساس می كردند كه قرآن را باید در حوزه ها آورد و اگر قرآن در حوزه باشد همه علوم هست.



یك سخن لطیفی امام فخر رازی دارد كه از او خیلی متوقع نیست در ذیل آیه كریمه: "و لاتلقوا بایدیكم الی التهلكه" [18] یك اشكال ادبی است كه ثلاثی مجرد مصدرش بر وزن تفعله نیامده است هلك، یهلك تهلكه، فعل یفعل تفعله نیامده است، ادیبی كه به انتظار سبعه معلقه ها به سر می برد می خواهد كه تلاش و كوشش كند كه این تهلكه را درست كند، امام رازی می فرماید كه به دنبال چه می گردی؟ می خواهی به وسیله امروالقیس حرف خدا را تثبیت كنی، قرآن برای شما سند نیست، مهد ادب نیست، شما می خواهید دنبال یك شعر جاهلی بروید تا بگویید این با قوانین ادب درست است اگر ثابت شده است معجزه است كما هو الحق البین همین قانون است، شما می خواهید با گفته عرب جاهلی قانون درست كنید. این فكر باید احیا بشود كه خود كلام الله ادب می‏آورد، شما ادبیات قبل از اسلام را با ادبیات بعد از اسلام مقایسه كنید، غنای ادبیات بعد از اسلام، مرهون قرآن است. بحث های عقلی دیگر را هم قرآن آورده است. بنابراین قرآن نه تنها باید همه این علوم یاد شده را تغذیه بكند بلكه باید به عنوان یك پرچمدار در حوزه ها مطرح شود. از سال های متمادی این فكر در حوزه ها عموما و در حوزه قم خصوصا طرح شده بود كه كتاب های ادبی حوزه ها بازسازی بشود، ما به جای این كه شواهدی از سبعه معلقه و اشعار جاهلیه بیاوریم از آیات قرآن و كلمات امیرمومنان در نهج البلاغه شاهد بیاوریم. مرحوم محدث قمی رضوان الله علیه حرف لطیفی در شرح حال خودش در كتاب "الكنی والالقاب" دارد در آن جا كه شرح حال خود را می نویسد، می گوید: من در جوانی ذوق ادبی داشتم مقامات حریری و حمیدی و امثال آن را می خواندم، بعد فهمیدم كه این چه كاری است، در این كتاب ها آمده است كه فلان جا سور این چنین بود، سفره آن چنان بود، مهمانی و پذیرایی چه وضعی داشت، خلاصه یك مشت گدایی است اما نهج البلاغه یك آقایی است. من گفتم: اگر من ادبیات می خواهم این نهج البلاغه است، هم معارف دارد و هم ادب، چرا مقامات حریری بخوانم. این درد در حوزه ها بود و فخر یك ادیب، این بود كه مقامات حریری درس می خواند اما اگر از تفسیر این سخنان امیرمومنان سلام الله علیه كه: "لایدركه بعد الهمم" [19] سوال می كردی، می ماند!



اما سفره پذیرایی فلان خان چگونه بود یا فلان شخص در فلان قبیله چگونه بود به هر جهت غیر از یك مشت سورچرانی و شكم پرستی چیز دیگری ندارد، اما نهج البلاغه، تماما حكمت و عرفان و خداپرستی و زهد ورزی است، لذا مرحوم محدث قمی می گوید من تغییر سلیقه دادم آمدم نهج البلاغه خواندم.



قرآن و نهج البلاغه باید در متن حوزه ها باشند، به راحتی می توان همه شواهد و قواعد را با قرآن و نهج البلاغه تإمین كرد، هم چنین تمام بحث های كلامی، فلسفی و عرفانی را می توانیم قرآنی كنیم.



پی نوشت‏ها:



--------------------------------------------------------------------------------



[1]. سوره حشر،(59) آیه‏21.



[2]. سوره شعرا، (26) آیه‏194.



[3]. سوره فرقان (25) آیه‏32.



[4]. سوره بقره (2) آیه 74.



[5]. سوره اسرإ (17) آیه 82.



[6]. سوره یونس (10) آیه 57.



[7]. سوره صف (61) آیه 8.



[8]. سوره رعد (13) آیه 28.



[9]. سوره بقره (2) آیه 10.



[10]. همان، آیه 74.



[11]. سوره عنكبوت (29) آیه 43.



[12]. سوره مائده (5) آیه‏16.



[13]. سوره نحل (16) آیه 43.



[14]. سوره آل عمران (3) آیه 103.



[15]. سوره قیامه (75) آیه‏4.



[16]. سوره اسرإ (17) آیه 15.



[17]. سوره مائده (5) آیه‏1.



[18]. سوره بقره (2) آیه 195.



[19]. نهج البلاغه خطبه‏1.



(پاسدار اسلام, ش 213)



مقدمات علمی تفسیر قرآن


 


--------------------------------------------------------------------------------


برای اینكه ما بتوانیم مفاهیم قرآن را همانگونه كه بر پیامبر نازل گردیده، بدست آوریم تا در سایه آن به سعادت و كمالرسیده و از هر گونه انحرافی به دور بمانیم باید علاوه بر استفاده از فكر و اندیشه خودمان، یك سری پیش نیازها و مقدماتی را فراهم آوریم تا هم فكر و اندیشه‌مان در جریان تفكر در آیات الهی، از هر گونه انحرافی بروز ماند و علاوه بر آن از تفسیر به رای نیز مصون مصون بمانیم.


 


مقدمات تفسیر


كه این مقدمات علمی تفسیری به ترتیب زیر است:



آشنایی با علوم و قواعد عربی


چون قرآن كریم به زبان عربی نازل گردیده است، ضروری است كه یك مفسر به زبان عربی اعم از فصاحت و بلاغت و لغتش به طور كامل تسلط باشد بویژه بر تغییراتی كه احیانا یك كلمه در طول زمان برایش رخ داده است. چون ممكن است كلمه‌ای در طول زمان معنی اصلی خود را از دست داده باشد و در معنی دیگری غیر از زمان نزول قرآن استعمال گردد، در این صورت اگر كسی به این مسئله ‌آگاهی نداشته باشد در تفسیر قرآن نخواهد توانست به مفهوم اصلی قرآن پی ببرد. بر این اساس است كه در روایات نیز آمده كه زبان عربی را یاد بگیرید. پس آشنایی با زبان عربی و صرف و نحو و فصاحت و بلاغت این زبان یكی از مهمترین ابزار تفسیر علمی قرآن است.



مقدمات علوم قرآنی


در قرآن علاوه بر احكام و قوانین خداشناسی و نبوت و غیره؛ در پاره‌ای از علوم بشر؛ مطالبی فلسفی، كیهان شناسی و سایر موجودات آمده. البته هر چند قرآن یك كتاب علمی نیست اما چون كتابی است برای هدایت بشر و از هر راهی مطمئن و درست در جهت هدایت بشر كمك گرفته است.


بر این اساس مفسر باید قبل از بیان تفسیر اینگونه آیات باید اطلاعاتی نیز راجع به این گونه آیات از علوم مختلف بدست آورد مثلا اگر قرآن می‌فرماید خداوند نوراست. مفسر باید شناخت كاملی از نور را داشته و بداند كه نور از نظر علوم حاضر چه ویژگیها و خصوصیاتی را دارد و به همین ترتیب در همه علوم دیگر بشری، در اینصورت در تفسیرش دقت بیشتری خواهد داشت.



شان نزول آیات قرآنی


می‌دانیم كه آیات قرآنی بطور پراكنده بر پیامبر اكرم صلی‌ الله علیه و آله نازل گردیده یعنی گروهی از آیات قرآن در جواب یك سوالی است یا برای حل یك مشكل ویژه‌ای در زمان خاصی و همینطور، اگر مفسر نداند كه آیه مورد بخثش، در چه شرایطی نازل گردیده چه بسا در بیان تفسیر آیه راه خطا را پیش بگیرد. چون شان نزول آیات تاثیر مستقیمی در درك مفاهیم آیات را دارد و علاوه بر آن اگر مفسر شان نزول آیات را نداند از تشخیص آیات ناسخ و منسوخ قرآن نیز عاجز خواهد بود كه این نیزباعث بوجود آمدن اختلاف و حتی تناقضاتی در ‌آیه‌ها قرآنی خواهد گردید و در این صورت فاجعه‌ای جبران ناپذیر بر قرآن وارد خواهد شد در حالیكه كوچكترین تناقضی در قرآن نمی‌باشد.



رعایت مناسبات لفظی آیات و دوری از نظرات شخصی


مفسر باید به مناسبات لفظی آیات توجه كند تا به تاویلات نادرستی روی نیاورد و همچنینی در بیان معانی آیه‌ها، از پیش داوری پرهیز نموده و صادقانه آنچه كه معنای آیات قرآنی است بیان دارد نه آنچه كه نظر شخصی خودش می‌باشد و برای اینكه از چنین لغزشی بدور ماند باید به خصوصیات زبان عربی و كیفیت استعمال دلالتها آشنا بوده و قواعد و آداب زبان عربی را زیر پا نگذارد و علاوه بر انها، باید اختلافاتی مذهبی را كنار زده و در كشف معانی و مقاصد مورد مشابه از كلام عرب، استادی كامل را داشته باشد.



خصوصیات صناعتی قرآن


یك مفسر علاوه بر موارد یاد شده باید بر ناسخ و منسوخ ، مطلق و مقید ، آیات محكم و متشابه قرآن و سایر مواد نیز كاملا احاطه داشته باشد و كوچكترین نقص علمی از حیث نیز نداشته باشد.



تفسیر قرآن به قرآن


همچنین یك مفسر باید آنچنان به قرآن مسلط و وارد باشد كه بتواند آیاتی كه تفسیر كننده ای آیات دیگر می‌باشند را نیز تشخیص دهد و در تفسیر قرآن قبل از هر چیزی، از خود قرآن كمك بگیرد.



و آخرین مورد ایمان و اعتقاد مفسر قرآن كریم به حقانیت راه اسلام و قرآن و توحید می‌باشد چون در این صورت است كه او از هر انحرافی حتی تفسیر به رای نیز در سایه اعتقادش بدور خواهد ماند، اما اگر كسی چنین اعتقادی نداشته باشد چه بسا در تفسیر آیات قرآنی، با توجه به اعتقاداتی كه دارد آیات را درست تفسیر نكند چرا كه در غیر اینصورت آیاتی كه در جهت خلاف اعتقاداتش می‌باشد، اعتقادات وی را زیر سوال خواهد برد فلذا او برای فرار از این مسئله به تاویلهای ناروا روی خواهد آورد.


جمعبندی


یادآور این نقطه لازم است و آن اینكه با رعایت این مقدمات در تفسیرمان، باز ما نمی‌توانیم بگوئیم كه تفسیر بی عیبی و نقصی را ارائه كرده‌ایم بلكه ما باید علاوه بر این مقدمات، دو عامل تفكر و مراجعه به سنت پیامبر و ائمه اطهار را نیز مدنظر داشته باشیم، و بدانیم كه در سایه این سه عامل می‌توانیم یك تفسیر صحیح و روشنی از قرآن را بدست آوریم تا در سایه‌اش به سعادت و نجات برسیم و در غیر اینصورت، هدایت و سعادت جز سراب چیز دیگر نخواهد بود.


منبع


عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ چهارم 1379


 


واژه‌شناسی‌ قرآن‌


علیرضا میرزا محمد


واژه‌ "قرآن‌" معروفترین‌ نام‌ كتاب‌ آسمانی‌ مسلمین‌ است‌ كه‌ خدای‌ تعالی‌ خود این‌ نام‌ را برای‌ كتاب‌ خویش‌ برگزیده‌ است‌، چنانكه‌ در سوره‌ مزمل‌ كه‌ از نظر ترتیب‌ نزول‌، سومین‌ سوره‌ بعد از "علق‌" و "قلم‌" است‌ و در سالهای‌ نخستین‌ پس‌ از بعثت‌ بر حضرت‌ ختمی‌ مرتبت‌ نازل‌ گردید، فرموده‌ است‌: "یا ایها المزمل‌، قم‌ اللیل‌ الا قلیلا، نصفه‌ اوانقص‌ منه‌ قلیلا، اوزد علیه‌ و رتل‌ القرآن‌ ترتیلا. مزمل‌ 73/1ـ4 بنابراین‌، لفظ‌ "قرآن‌" برای‌ نخستین‌ بار در همین‌ سوره‌ آمده‌ است‌.



واژه‌ "قرآن‌" هفتاد بار (به‌ صور مختلف‌ نحوی‌) دراین‌ مصحف‌ شریف‌ بكار رفته‌ است‌. این‌ واژه‌ پنجاه‌ و دوبار به‌ صورت‌ معرفه‌ (1) با "ال‌" تعریف‌ و هیجده‌ بار هم‌ بدون‌ حرف‌ تعریف‌ (2) دراین‌ كتاب‌ آسمانی‌ مقدس‌ آمده‌ است‌. البته‌، در چهار مورد، از واژه‌ قرآن‌ به‌ معنای‌ قرائت‌ یاد شده‌ است‌: دوبار در سوره‌ اسراء (17)، آیه‌ 78 و دوبار در سوره‌ قیامه‌ (75)، آیه‌ 17 و 18. در سوره‌ اسراء كلمه‌ "قرآن‌" به‌ "الفجر" اضافه‌ شده‌ و تركیب‌ "قرآن‌ الفجر" پدید آمده‌ است‌ كه‌ مجازاً از آن‌ به‌ نماز صبح‌ تعبیر می‌شود، چون‌ "قرآن‌ الفجر" در آیه‌ "اقم‌ الصلوه‌ لدلوك‌ الشمس‌ الی‌ غسق‌ اللیل‌ و قرآن‌ الفجر..." معطوف‌ به‌ "الصلوه‌" و تقدیرش‌ چنین‌ می‌شود: "و اقم‌ قرآن‌ الفجر" یعنی‌ بپا دار قرائت‌ فجر یا نماز صبح‌ را، و نیز چون‌ نماز صبح‌ بر قرائت‌ قرآن‌ اشتمال‌ دارد، از آن‌ به‌ "قرآن‌ الفجر" تعبیر شده‌ است‌.(3) در آیه‌ 17 و 18 از سوره‌ قیامه‌، كلمه‌ "قرآن‌" به‌ ضمیر "ه‌" كه‌ مرجع‌ آن‌ كتاب‌ خدا یا وحی‌ است‌، اضافه‌ شده‌ و شكل‌ "قرآنه‌" ضبط‌ گردیده‌ است‌. در نتیجه‌، لفظ‌ "قرآن‌" مصدر و به‌ معنای‌ قرائت‌ و خواندن‌ خواهد بود. (4)



دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ اسامی‌ و صفات‌ این‌ كتاب‌ عزیز را به‌ تفاوت‌، فهرست‌وار برشمرده‌اند. شیخ‌ ابوالفتوح‌ رازی‌ چهل‌ و سه‌ اسم‌ (5) برای‌ قرآن‌ ذكر نموده‌ و بدرالدین‌ زركشی‌ - به‌ نقل‌ از قاضی‌ شیذله‌ - نیز پنجاه‌ و پنج‌ (6) نام‌ برای‌ این‌ كتاب‌ مقدس‌ یاد كرده‌ است‌. این‌ شماره‌ طبق‌ كامل‌ترین‌ فهرست‌ به‌ هشتاد و سه‌ كلمه‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ می‌رسد: (7)



1ـ آیات‌ 2/252 و 3/101 و 45/6،



2ـ احسن‌ الحدیث‌ 39/23،



3ـ امام‌ مبین‌ 36 و 12، 4ـ امر 65/5، 5ـ ام‌ الكتاب‌ 3/7، 6ـ ایمان‌ 3/193، 7ـ برهان‌ 4/174، 8ـ بشری‌ 16/89، 9ـ بشیر 41/4، 10ـ بصائر 7/203، 11ـ بلاغ‌ 14/52، 12ـ بیان‌ 3/138، 13ـ بینه‌ 6/157، 14ـ تبصره‌ 50/8، 15ـ تبیان‌ 16/89، 16ـ تذكره‌ 69/48، 17ـ تفصیل‌ 12/111، 18ـ تنزیل‌ 26/192، 19ـ حبل‌ 3/103، 20ـ حدیث‌ 39/23، 21ـ حق‌ 4/170 و 28/48، 22ـ حق‌ الیقین‌ 69/51، 23ـ حكم‌ 13/37، 24ـ حكمه‌ 33/34،... 25ـ حكیم‌ 36/2، 26ـ ذكر 7/69 و 15/9،... 27ـ الذكر الحكیم‌ 3/58، 28ـ ذكر مبارك‌ 21/50، 29ـ ذكری‌ 51/55، 30ـ ذی‌الذكر 38/1، 31ـ رحمه‌ 16/89،... 32ـ روح‌ 42/52، 33ـ شفا 10/57، 34ـ صحف‌ مطهره‌ 98/2، 35ـ صحف‌ مكرمه‌ 80/13، 36ـ صدق‌ 39/33، 37ـ الصراط‌ المستقیم‌ 1/6، 38ـ عجب‌ 72/1، 39ـ عدل‌ 6/115، 40ـ عربی‌ 39/28، 41ـ العروه‌ الوثقی‌ 31/22، 42ـ عزیز 41/41، 43ـ علم‌ 13/37، 44ـ علی‌ 43/4، 45ـ الفرقان‌ 2/185،... 46ـ فصل‌ 86/13، 47ـ القرآن‌ 2/185،... 48ـ القرآن‌ الحكیم‌ 36/2، القرآن‌ العظیم‌ 15/87، 50ـ قرآن‌ كریم‌ 56/77، 51ـ قرآن‌ مبین‌ 15/1 و 36/69، القرآن‌ المجید 50/1 و 85/21، 53ـ القصص‌ 12/3، 54ـ القول‌ 28/51، 55ـ قیم‌ 18/2، 56ـ كتاب‌ 2/2، 57ـ الكتاب‌ الحكیم‌ 10/1 و 31/2، 58ـ كتاب‌الله‌ 3/23، 59ـ كتاب‌ عزیز 41/41، 60ـ كتاب‌ مبین‌ 5/15،... 61ـ كریم‌ 56/77، 62ـ كلام‌الله‌ 2/75 و 9/6 و 48/15، 63ـ كوثر 108/1، 64- مبارك‌ 6/92...، 65- مبین‌ 6/59...، 66- متشابه‌ 39/23، 33، 67- مثانی‌ 39/23، 68- مجید 85/21، 69 - مرفوعه‌ 80/14، 70ـ مصدق‌ 2/89، 71ـ مطهره‌ 80/14، 72ـ مفصل‌ 6/114، 73ـ مكرمه‌ 80/13، 74ـ موعظه‌ 10/57، 75ـ مهیمن‌ 5/48، 76ـ نبا38/67، 77 ـ النجوم‌ 56/75، 78ـ نذیر 41/4، 79ـ نغمه‌ 93/11، 80ـ نور 4/174، 81ـ هادی‌ 17/9 و 72/2، 82ـ الهدی‌ 2/2...، 83 ـ وحی‌ 53/4.



علاوه‌ بر این‌ اسامی‌ و صفات‌، دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ كلماتی‌ چون‌: "عصمه‌، عظیم‌،سراج‌، منیر، (8) منادی‌، زبور، (9) بصیره‌، و محدث‌ (10) " را به‌ عنوان‌ اسامی‌ قرآن‌ ذكر كرده‌اند كه‌ غالبا بی‌ مورد و بعضا صفت‌ است‌.



نامهای‌ رایج‌ كتاب‌ خدا با اندك‌ تاملی‌ در كامل‌ترین‌ فهرست‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ نه‌ تنها اكثر قریب‌ به‌ اتفاق‌ كلمات‌ جنبه‌ توصیفی‌ دارند، بلكه‌ بسیاری‌ از آنها نیز تكراری‌ است‌، مانند تركیبات‌ ردیف‌ 48 تا 52 كه‌ همه‌ آنها در موصوف‌، یعنی‌ لفظ‌ "قرآن‌" مشتركند و در صفت‌ مختلف‌؛ و همین‌ صفات‌ نیز ـ جز در مورد تركیب‌ شماره‌ 49 - بطور جداگانه‌ و تحت‌ ارقام‌ "25، 61، 65، 68" با الفاظ‌ "حكیم‌، كریم‌، مبین‌ و مجید" آمده‌اند. نتیجه‌ اینكه‌ طبق‌ نظر مفسران‌ بزرگ‌ از "قرآن‌، فرقان‌، كتاب‌ و ذكر" به‌ عنوان‌ چهار نام‌ اصلی‌ رایج‌ برای‌ این‌ كتاب‌ عزیز نام‌ برده‌ شده‌ است‌ (11) كه‌ بنا به‌ مقتضای‌ كلام‌ پیرامون‌ هر یك‌ بحث‌ خواهد شد:



الف‌ ـ قرآن‌: "ان‌ هذاالقرآن‌ یهدی‌ للتی‌ هی‌ اقوم‌ و یبشرالمومنین‌ الذین‌ یعملون‌ الصالحات‌ ان‌ لهم‌ اجرا كبیرا". "اسراء 17/9": همانا این‌ قرآن‌ بشر را به‌ استوارترین‌ و راست‌ترین‌ راه‌ هدایت‌ می‌كند و مومنان‌ را كه‌ نیكوكار باشند، به‌ اجر و پاداشی‌ بزرگ‌ نوید می‌دهد.



بحثی‌ پیرامون‌ وجوه‌ معانی‌ قرآن‌ واژه‌ قرآن‌ در كتاب‌ خدا به‌ معانی‌ گوناگونی‌ بكار رفته‌ است‌:



1ـ نبی‌ (12) ، كتاب‌ مقدس‌ الهی‌ كه‌ بر قلب‌ مبارك‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) وحی‌ گردیده‌ و مهمترین‌ معجزه‌ حضرتش‌ بوده‌ است‌: "... فاقرءوا ماتیسر من‌ القرآن‌..." مزمل‌ 73/20 یعنی‌ القرآن‌ بعینه‌.



2ـ نماز بامداد: "اقم‌ الصلوه‌ لدلوك‌ الشمس‌ الی‌ غسق‌ اللیل‌ و قرآن‌ الفجر ان‌ قرآن‌ الفجر كان‌ مشهودا" اسراء 17/78 یعنی‌ صلاه‌ الفجر كه‌ قبلا مورد بحث‌ قرار گرفت‌.



3ـ نوشته‌ لوح‌ محفوظ‌: "بل‌ هو قرآن‌ مجید، فی‌ لوح‌ محفوظ‌" بروج‌ 85/21، 22 كه‌ از هر تغییر و تحریف‌ و تبدیلی‌ مصون‌ و محفوظ‌ است‌.



4ـ خطبه‌ خطیب‌، طبق‌ نظر برخی‌ از مفسران‌: "واذا قری‌ القرآن‌ فاستمعواله‌..." اعراف‌ 7/204 (13) ؛ چنانكه‌ سیوطی‌ گفته‌ است‌: "نزلت‌ فی‌ ترك‌ الكلام‌ فی‌ الخطبه‌ و عبر عنها بالقرآن‌ لاشتمالها علیه‌" (14) برخی‌ دیگر با استناد به‌ روایات‌، مراد از قرآن‌ در آیه‌ را قرائت‌ امام‌ جماعت‌ در نماز دانسته‌ و گفته‌اند: "روی‌ انه‌ فی‌الفریضه‌ خلف‌ الامام‌" (15) .



5ـ قرائت‌ و خواندن‌: "ان‌ علینا جمعه‌ و قرآنه‌، فاذا قراناه‌ فاتبع‌ قرانه‌" قیامه‌ 75/17 و 18 از آنجا كه‌ قبلاً دراین‌ خصوص‌ سخن‌ رفت‌، نیازی‌ به‌ توضیح‌ بیشتر نیست‌.



علاوه‌ براین‌ وجوه‌، از سه‌ وجه‌ دیگر در معنای‌ قرآن‌ ـ كه‌ جنبه‌ فرعی‌ دارند ـ نیز به‌ شرح‌ زیر یاد شده‌ است‌:



6ـ اطلاق‌ قرآن‌ بر یك‌ آیه‌: "و ما تكون‌ فی‌شان‌ و ماتتلوا منه‌ من‌ قرآن‌ و لاتعملون‌ من‌ عمل‌ الا كناعلیكم‌ شهودا اذتفیضون‌ فیه‌..." یونس‌ 10/61



7ـ اطلاق‌ قرآن‌ بر اجزای‌ آن‌ یا دسته‌ای‌ از آیات‌: "و اذا تتلی‌ علیهم‌ آیاتنا بینات‌ قال‌ الذین‌ لایرجون‌ لقاءنا ائت‌ بقرآن‌ غیر هذا او بدله‌..." یونس‌ 10/15.



8ـ اطلاق‌ قرآن‌ بر مجموعه‌ وحی‌ الهی‌ كه‌ مشتمل‌ بر كلیه‌ كتابهای‌ آسمانی‌ است‌؛ چنانكه‌ گفته‌اند: "یطلق‌ القرآن‌ علی‌ سائر الكتب‌ السماویه‌ ایضا كالتوراه‌ و الانجیل‌ و الزبور باصطلاح‌ القرآن‌". (16) این‌ نظر به‌ احتمال‌ قوی‌ باید مبتنی‌ بر مدلول‌ آیه‌ كریمه‌ "و ما كان‌ هذاالقرآن‌ ان‌ یفتری‌ من‌ دون‌الله‌ و لكن‌ تصدیق‌ الذی‌ بین‌ یدیه‌ و تفصیل‌ الكتاب‌ لاریب‌ فیه‌ من‌ رب‌ العالمین‌" یونس‌ 10/37 باشد، زیرا سیاق‌ آیه‌ دلالت‌ دارد بر اینكه‌ اولا كلمه‌ "كتاب‌ در مقام‌ بیان‌ جنس‌ است‌ و مقصود از آن‌، جنس‌ كتاب‌ آسمانی‌ است‌ كه‌ در همه‌ دورانهااز جانب‌ خدای‌ تعالی‌ بر پیامبران‌ عظام‌ نازل‌ شده‌ است‌، و ثانیا از آنجا كه‌ به‌ حكم‌ آیه‌ "ان‌ الذین‌ عندالله‌ الاسلام‌..." آل‌ عمران‌ 3/19، میان‌ ادیان‌ الهی‌، هیچ‌ تفاوتی‌ جز از نظر اجمال‌ و تفصیل‌ وجود ندارد، وجه‌ امتیاز قرآن‌ بر سایر كتب‌ آسمانی‌ در تفصیل‌ دادن‌ به‌ تعلیماتی‌ است‌ كه‌ در آن‌ كتب‌ به‌ اجمال‌ بیان‌ شده‌ است‌. البته‌، اطلاق‌ قرآن‌ بر مجموعه‌ وحی‌ الهی‌ به‌ اعتبار معنی‌ و كیفیت‌ محقق‌ تواند بود، نه‌ به‌ لحاظ‌ كمی‌ و لفظی‌، چنانكه‌ آیه‌ مورد بحث‌ نیز بر این‌ امر دلالت‌ دارد.



با امعان‌ نظر در وجوه‌ معانی‌ یاد شده‌ برای‌ واژه‌ "قرآن‌" می‌توان‌ برخی‌ از آنها را با هم‌ مشابه‌ یا برهم‌ منطبق‌ دانست‌، كه‌ در این‌ صورت‌، فراهم‌ آمدن‌ چند وجه‌ تحت‌ یك‌ عنوان‌ امكان‌پذیر خواهد بود. فی‌المثل‌، مگر "نوشته‌ لوح‌ محفوظ‌" چیزی‌ جز "نبی‌" است‌؟ یا مگر وجه‌ هشتم‌ با توجه‌ به‌ بحثی‌ كه‌ پیرامون‌ آن‌ صورت‌ پذیرفت‌، با وجه‌ نخست‌ قابل‌ انطباق‌ نیست‌؟ بنابراین‌، وجوه‌ اول‌ و دوم‌ و هشتم‌ را می‌توان‌ تحت‌ یك‌ عنوان‌ گرد آورد، یا از آنجا كه‌ وجه‌ ششم‌ و هفتم‌ هریك‌ جزئی‌ از كل‌ هستند، می‌توانند تحت‌ عنوانی‌ واحد درآیند. حتی‌ به‌ دلیل‌ اشتراك‌ لفظی‌ واژه‌ "قرآن‌" در وجه‌ اول‌ و ششم‌ و هفتم‌، فراهم‌ آمدن‌ آنها تحت‌ یك‌ عنوان‌ نیز غیرمنطقی‌ نیست‌، زیرا هم‌ بر تمام‌ كتاب‌ خدا قرآن‌ می‌گویند و هم‌ بر اجزای‌ آن‌، خواه‌ جزئی‌ از قرآن‌، یك‌ آیه‌ باشد یا دسته‌ای‌ از آیات‌، چنانكه‌ از این‌ مسئله‌ با عباراتی‌ چون‌: "ان‌ القرآن‌ یطلق‌ علی‌ البعض‌ كما یطلق‌ علی‌ الكل‌"، "و یطلق‌ علی‌ مجموع‌ الكتاب‌ و علی‌ ابعاضه‌" و "القرآن‌ یصدق‌ علی‌ الكثیرمنه‌ و القلیل‌" (17) یاد شده‌ است‌. با این‌ وصف‌، اطلاق‌ قرآن‌ بر كل‌ كتاب‌ خدا یا بر جزئی‌ از آن‌ را می‌توان‌ از مقوله‌ مشترك‌ لفظی‌ دانست‌، چه‌ این‌ مطلب‌ را فی‌المثل‌ می‌توان‌ از حكم‌ فقها "در عدم‌ جواز مس‌ قرآن‌ بدون‌ وضو" دریافت‌، كه‌ طبق‌ آن‌ حتی‌ بر كلمه‌ای‌ از كتاب‌ خدا هم‌ قرآن‌ اطلاق‌ می‌شود. علاوه‌ بر این‌، پاره‌ای‌ از وجوه‌ جنبه‌ مصداقی‌ دارند، همانند وجه‌ چهارم‌ كه‌ چون‌ خطیب‌ در خطبه‌ نماز جمعه‌ به‌ تلاوت‌ آیاتی‌ از قرآن‌ می‌پردازد، و یا امام‌ جماعت‌ الزاما در نماز حمد و سوره‌ را قرائت‌ می‌كند، بالمال‌ مستمعین‌ یا مأمومین‌ باید سكوت‌ اختیار كنند، و حال‌ آنكه‌ آیه‌ مورد استشهاد "و اذا قری‌ القرآن‌ فاستمعوا له‌ و انصتوا..." اعراف‌ 7/204، در اصل‌ از جهت‌ دلالت‌ عام‌ است‌ و قرآن‌ را - كلا و بعضا - شامل‌ می‌شود؛ چنانكه‌ در روایات‌ بدان‌ تصریح‌ شده‌ است‌. از امام‌ صادق‌ -علیه‌ السلام‌ - مروی‌ است‌ كه‌ در این‌ باره‌ به‌ زراره‌ فرمود: "سكوت‌ برای‌ قرآن‌ واجب‌ است‌، چه‌ در نماز و چه‌ در غیرنماز، و هرگاه‌ كه‌ نزد تو قرآن‌ خوانده‌ شود، برتو واجب‌ است‌ كه‌ بدان‌ گوش‌ فرا دهی‌ و سكوت‌ اختیار كنی‌". (18) لازم‌ به‌ تذكر است‌ كه‌ چون‌ این‌ روایت‌ از نظر دلالت‌ عمومیت‌ دارد، باید آن‌ را حمل‌ بر استحباب‌ كرد. با این‌ بیان‌، می‌توان‌ وجه‌ چهارم‌ را در عداد وجه‌ نخست‌ و به‌ اعتبار شمول‌ قرآن‌ بر تمام‌ كتاب‌ خدا و بخشی‌ از آن‌ را در ردیف‌ وجوه‌ ششم‌ و هفتم‌ قرار داد. درباره‌ انطباق‌ وجوه‌ دوم‌ و پنجم‌ براساس‌ اشتراك‌ معنوی‌، مطلب‌ همان‌ است‌ كه‌ در آغاز سخن‌ بدان‌ اشارت‌ رفت‌.



با توجه‌ بدانچه‌ گذشت‌، می‌توان‌ وجه‌ اشتراك‌ وجوه‌ فوق‌الذكر را در مفهوم‌ قرائت‌ دانست‌ و به‌ تعبیر دیگر واژه‌ قرآن‌ را در همه‌ آن‌ موارد به‌ معنای‌ قرائت‌ بكار برد، زیرا گستره‌ معنوی‌ كلمه‌ قرائت‌ چنین‌ شمولی‌ را ایجاب‌ می‌كند. در این‌ صورت‌، قرآن‌ مصدری‌ است‌ مترادف‌ با قرائت‌، از ریشه‌ "قراء" و به‌ معنی‌ اسم‌ مفعول‌، كه‌ كتاب‌ معجزه‌ فرو فرستاده‌ شده‌ بر رسول‌ اكرم‌ (ص‌) بدین‌ نام‌ موسوم‌ گشته‌ است‌.



بحثی‌ اجمالی‌ درباره‌ فرقان‌ و كتاب‌ و ذكر ب‌ ـ فرقان‌: "تبارك‌ الذی‌ نزل‌ الفرقان‌ علی‌ عبده‌ لیكون‌ للعالمین‌ نذیرا." فرقان‌ 25/1: بزرگوار و برتر است‌ خداوندی‌ كه‌ فرقان‌ را بر بنده‌اش‌ (محمد) نازل‌ فرمود تا جهانیان‌ را بیم‌ دهنده‌ باشد.



واژه‌ فرقان‌ جمعاً هفت‌ (19) بار (در معانی‌ مختلف‌، (20) و از جمله‌ قرآن‌) در قرآن‌ كریم‌ بكار رفته‌ كه‌ جز در یك‌ مورد به‌ صورت‌ معرفه‌ آمده‌ است‌. وجه‌ تسمیه‌ قرآن‌ به‌ فرقان‌ این‌ است‌ كه‌ فارق‌ میان‌ حق‌ و باطل‌ است‌ و آن‌ دو را از هم‌ جدا می‌كند. در این‌ صورت‌، لفظ‌ "فرقان‌" مصدری‌ است‌ كه‌ جایگزین‌ اسم‌ فاعل‌ شده‌ است‌.



ج‌ ـ كتاب‌: "ذلك‌ الكتاب‌ لاریب‌ فیه‌ هدی‌ للمتقین‌" بقره‌ 2/2: این‌ كتاب‌ بی‌هیچ‌ تردید راهنمای‌ پرهیزكاران‌ است‌.



واژه‌ كتاب‌ (در معانی‌ متفاوت‌، (21) و از جمله‌ قرآن‌) با "ال‌" تعریف‌ و بدون‌ آن‌، بسیار در قرآن‌ آمده‌ كه‌ در هیجده‌ مورد، به‌ این‌ كتاب‌ دینی‌ اطلاق‌ شده‌ است‌. (22) وجه‌ تسمیه‌ قرآن‌ به‌ كتاب‌ از باب‌ اطلاق‌ مصدر بر مفعول‌ آن‌ است‌؛ یعنی‌ كتاب‌ ] نوشتن‌ [ مصدراست‌ به‌ معنای‌ مكتوب‌ ] نوشته‌ شده‌ [ كه‌ اسم‌ مفعول‌ است‌.



د ـ ذكر: "انا نحن‌ نزلنا الذكر و انا له‌ لحافظون‌" حجر 15/9: ما خود، قرآن‌ را بر تو فرو فرستادیم‌ و خود، آن‌ را حفظ‌ خواهیم‌ كرد.



واژه‌ ذكر نیز همانند كتاب‌ (در معانی‌ گوناگون‌، (23) و از جمله‌ قرآن‌) با حرف‌ تعریف‌ و بدون‌ آن‌، بسیار در قرآن‌ كریم‌ بكار رفته‌ است‌. شیخ‌ طوسی‌ در تسمیه‌ قرآن‌ به‌ "ذكر" دو وجه‌ را محتمل‌ دانسته‌ است‌: یكی‌ آنكه‌ ذكری‌ است‌ از سوی‌ خدا كه‌ بندگانش‌ او را بدان‌ یاد می‌كنند و خدا بوسیله‌ آن‌، واجبات‌ و احكام‌ خویش‌ را به‌ آنان‌ می‌شناساند؛ دیگر آنكه‌ ذكر و شرفی‌ است‌ برای‌ آنكس‌ كه‌ به‌ قرآن‌ ایمان‌ آورده‌ و دستورات‌ آن‌ را پذیرفته‌ است‌؛ چنانكه‌ خدای‌ تعالی‌ فرماید: "و انه‌ لذكر لك‌ و لقومك‌..." زخرف‌ 43/44: این‌ قرآن‌ برای‌ تو و قوم‌ تو ذكر و شرفی‌ است‌. (24)



قرآن‌ و كتاب‌، دو نام‌ اصلی‌ مشهور برخی‌ از دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ بجز اسامی‌ چهارگانه‌ مذكور، كلماتی‌ چون‌ "تنزیل‌" و "حكمت‌" را نیز جزو نامهای‌ مشهور و رایج‌ قرآن‌ دانسته‌اند، لیكن‌ حق‌ آن‌ است‌ كه‌ این‌ دو واژه‌ را نیز جزو اوصاف‌ قرآن‌ بشمارند، و اسامی‌ اصلی‌ كتاب‌ خدا همان‌ چهار واژه‌ "قرآن‌، فرقان‌، كتاب‌ و ذكر" است‌ كه‌ بدآنها اشارت‌ رفت‌. البته‌، باید توجه‌ داشت‌ كه‌ در میان‌ این‌ نامها دو نام‌ "قرآن‌" و "كتاب‌" - كه‌ به‌ لحاظ‌ كاربردی‌ و مفهومی‌ با هم‌ شباهت‌ دارند، از شهرت‌ بیشتری‌ برخوردارند. چنین‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ علت‌ اصلی‌ این‌ امر در تشابه‌ مفهومی‌ یا اشتراك‌ معنوی‌ میان‌ این‌ دو واژه‌ باشد. زیرا كلام‌ الهی‌ به‌ دلیل‌ آنكه‌ "قرآن‌" نام‌ دارد، باید به‌ زبان‌ قرائت‌ شود، كه‌ مراد، قرائت‌ از حفظ‌ است‌؛ و از آن‌ جهت‌ كه‌ به‌ "كتاب‌" موسوم‌ است‌، باید با قلم‌ به‌ صورت‌ مكتوب‌ درآید. به‌ تعبیر دیگر، ضرورت‌ حفظ‌ قرآن‌ در سینه‌ها و ضبط‌ آن‌ در مصاحف‌ به‌ موازات‌ هم‌، امری‌ است‌ مهم‌ و اجتناب‌ناپذیر؛ چنانكه‌ گردآوری‌ قرآن‌ در آغاز وحی‌ از طریق‌ حفظ‌ در سینه‌ها مدتها ادامه‌ یافت‌، بدون‌ آنكه‌ توجهی‌ به‌ حفظ‌ آیات‌ از راه‌ كتابت‌ روا داشته‌ شود، البته‌ منظور این‌ نبود كه‌ جمع‌آوری‌ قرآن‌ از حد حفظ‌ در سینه‌ها تجاوز نكند و از طریق‌ كتابت‌ عملی‌ نشود، بلكه‌ به‌ محض‌ فراهم‌ آمدن‌ زمینه‌ای‌ مساعد، پیامبر اكرم‌ (ص‌) به‌ امر كتابت‌ قرآن‌ اهتمام‌ تمام‌ ورزید و همانطور كه‌ مشهور است‌ این‌ مهم‌ توسط‌ كاتبانی‌ منتخب‌ از میان‌ اصحاب‌ حضرتش‌ انجام‌ یافت‌. با این‌ وصف‌، نه‌ تنها تكیه‌گاه‌ حافظه‌ بدون‌ مكتوبی‌ كه‌ در طول‌ ایام‌ با مراقبت‌ و دقت‌ تما م‌ صورت‌ پذیرفته‌ و متفق‌ علیه‌ و مقبول‌ همگان‌ بوده‌ است‌، كافی‌ به‌ نظر می‌رسد؛ و نه‌ پشتوانه‌ كتابت‌ بدون‌ تأییدیه‌ حافظان‌ موثق‌ براساس‌ روایات‌ متواتر صحیح‌ الاسناد در قرائت‌ قرآن‌ چندان‌ معتبر است‌. نتیجه‌ اینكه‌ همین‌ سعی‌ بلیغ‌ دوجانبه‌ بنابر اراده‌ و مشیت‌ تامه‌ الهی‌، به‌ مصون‌ ماندن‌ قرآن‌ كریم‌ از هر گونه‌ تغییر و تبدیل‌ و تحریف‌ انجامیده‌ است‌؛ چنانكه‌ حقتعالی‌ در این‌ خصوص‌ فرمود: "انا نحن‌ نزلنا الذكر و انا له‌ لحافظون‌" محمد 15/9: ما خود قرآن‌ را بر تو فرو فرستادیم‌ و خود آن‌ را حفظ‌ خواهیم‌ كرد.



اشتقاق‌ واژه‌ قرآن‌



حال‌ به‌ اصل‌ موضوع‌، یعنی‌ شناخت‌ ریشه‌ واژه‌ "قرآن‌" كه‌ مورد اختلاف‌ میان‌ علماست‌، می‌پردازیم‌ و بحث‌ در این‌ باره‌ را پی‌ می‌گیریم‌. دانشمندان‌ اسلامی‌ در اشتقاق‌ و تلفظ‌ و مفهوم‌ واژه‌ قرآن‌ اختلاف‌ نظر داشته‌ و آراء متفاوتی‌ بیان‌ كرده‌اند. برخی‌ این‌ كلمه‌ را مهموز دانسته‌اند و برخی‌ غیرمهموز؛ و در نتیجه‌، آن‌ را به‌ دو صورت‌ "قرآن‌" و "قران‌" تلفظ‌ نموده‌اند؛ چنانكه‌ شیخ‌ ابوالفتوح‌ رازی‌ گفته‌ است‌: "قریش‌ و اهل‌ مكه‌ این‌ كلمه‌ به‌ تخفیف‌ همزه‌ گویند، و قرائت‌ عبدالله‌ كثیر بر این‌ است‌. و باقی‌ قراء مهموز گویند براصل‌ خود" (25) و ابومحمد مكی‌بن‌ ابی‌طالب‌ القیسی‌ (355ـ437 هـ. ق‌) نیز نظری‌ موافق‌ با قرائت‌ عبدالله‌بن‌ كثیر ابراز داشته‌ است‌. (26) از این‌ گذشته‌، در مورد هریك‌ از دو نظر فوق‌الذكر آراء گوناگونی‌ از سوی‌ دانشمندان‌ اسلامی‌ اظهار شده است‌ كه‌ در واقع‌، این‌ اختلاف‌ نظر به‌ استنباط‌ آنان‌ از ریشه‌ كلمه‌ باز می‌گردد.



در خصوص‌ غیرمهموز بودن‌ واژه‌ "قرآن‌" چـهار نظر عمده‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ وجود دارد:



1ـ برخی‌ كلمه‌ "قرآن‌" را با "ال‌" تعریف‌ نه‌ مهموز دانسته‌اند و نه‌ مشتق‌، بلكه‌ آن‌ را اسم‌ خاصی‌ برای‌ كتاب‌ خدا شمرده‌اند. همانند تورات‌ و انجیل‌ كه‌ دو اسم‌ خاص‌ برای‌ كتاب‌ آسمانی‌ حضرت‌ موسی‌ و عیسی‌ - علیهما السلام‌ - محسوب‌ می‌شوند. با این‌ وصف‌، واژه‌ "القرآن‌" اسم‌ علم‌ غیر مشتقی‌ است‌ كه‌ مرتجلاً برای‌ كتاب‌ آسمانی‌ اسلام‌ وضع‌ شده‌ است‌. شافعی‌ چنین‌ نظری‌ را اختیار كرده‌ و بر این‌ عقیده‌ بوده‌ است‌ كه‌ واژه‌ "قرآن‌" از "قرأت‌" گرفته‌ نشده‌ است‌، چه‌ اگر مشتق‌ از آن‌ می‌بود، آنوقت‌ هر چیز خواندنی‌ قرآن‌ نام‌ می‌گرفت‌. (27) سیوطی‌ پس‌ از ذكر آراء مختلف‌ در این‌ باره‌ خود به‌ پیروی‌ از نظر شافعی‌ گفته‌ است‌: "مختار نزد من‌ در این‌ مسئله‌ همان‌ است‌ كه‌ شافعی‌ تصریح‌ كرده‌". (28) بنابراین‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چون‌ شافعی‌ و سیوطی‌ و دیگر موافقان‌ با این‌ رای‌، انگیزه‌ای‌ برای‌ بحث‌ در این‌ مقوله‌ نداشته‌اند، ناگزیر چنین‌ نظری‌ را اتخاذ كرده‌اند.



2ـ برخی‌ دیگر چون‌ ابوالحسن‌ اشعری‌ و پیروانش‌ واژه‌ "قرآن‌" را مشتق‌ از "قرن‌" به‌ معنای‌ ضمیمه‌ كردن‌ دو چیز به‌ یكدیگر دانسته‌ و به‌ قول‌ عرب‌ كه‌ گفته‌ است‌: "قرنت‌ الشّی‌ بالشّی‌" استناد جسته‌اند، و در نتیجه‌، مجموعه‌ سوره‌ها و آیه‌ها و حرفها را - از آن‌ جهت‌ كه‌ پیوسته‌ و مقرون‌ به‌ یكدیگرند - "قران‌" خوانده‌اند. (29) همچنین‌ برخی‌ این‌ وجه‌ تسمیه‌ را به‌ جهت‌ اقتران‌ احكام‌ و شرایع‌ در كتاب‌ خدا دانسته‌اند و برخی‌ دیگر هم‌ اشتمال‌ قرآن‌ بر خصوصیاتی‌ چون‌: فصاحت‌ و بلاغت‌، اسلوب‌ عالی‌ شگفت‌آور، خبر دادن‌ از مغیبات‌ و دانشهای‌ فراوان‌ را كه‌ - جمعا بر الهی‌ بودن‌ آن‌ دلالت‌ دارد - وجهی‌ دیگر تلقی‌ كرده‌اند. (30) بر همین‌ اساس‌ است‌ كه‌ گفته‌اند: قرآن‌ (به‌ كسر قاف‌) جمع‌ است‌ مابین‌ حج‌ و عمره‌ با یك‌ احرام‌ و در اصطلاح‌ نجوم‌، پیوستن‌ دوستاره‌ باشد در برجی‌. (31) این‌ نظر مبین‌ آن‌ است‌ كه‌ اولا همزه‌ ممدوده‌ در كلمه‌ "قرآن‌" حرف‌ زاید است‌، یعنی‌ كلمه‌ مهموز نیست‌ و ثانیا "نون‌" جزء اصلی‌ كلمه‌ محسوب‌ می‌شود. ماحصل‌ كلام‌ اینكه‌ می‌توان‌ كتاب‌ الهی‌ را "قران‌" خواند، كه‌ این‌ نیز رأیی‌ سست‌ است‌، زیرا هرچند كه‌ واژه‌ "قران‌" بدون‌ همزه‌ ممدوده‌ و با همین‌ معنی‌ درصدر اسلام‌ كاربرد داشته‌ است‌؛ (32) مع‌الوصف‌، هرگز در كتاب‌ خدا به‌ معنای‌ "مجموعه‌ای‌ از سور و آیات‌ و حروف‌ بهم‌ پیوسته‌ مكتوب‌" نیامده‌ است‌. مضافا بر اینكه‌ وقتی‌ در اوایل‌ وحی‌، سوره‌ مزمل‌ نازل‌ شد كه‌ برای‌ نخستین‌ بار لفظ‌ "قرآن‌" در آن‌ ذكر می‌شد، هنوز تعداد سور و آیات‌ نازل‌ شده‌ بر رسول‌ اكرم‌ (ص‌) در حدی‌ نبود كه‌ بتوان‌ - به‌ عنوان‌ مجموعه‌ای‌ از آیات‌ و سور بهم‌ پیوسته‌ و مقرون‌ - بر آنها نام‌ قرآن‌ نهاد.



3ـ یكی‌ ازنحویون‌، به‌ نام‌ فراء كوفی‌، واژه‌ قرآن‌ را مشتق‌ از "قرائن‌": جمع‌ "قرینه‌" دانسته‌ و آن‌ را "قران‌" خوانده‌ است‌. بدان‌ جهت‌ كه‌ آیاتش‌ قرینه‌ و همانند یكدیگر است‌ و پاره‌ای‌ پاره‌ دیگر را تصدیق‌ می‌كند. آنگاه‌ در توجیه‌ نظر خود به‌ آیه‌ "... لوكان‌ من‌ عند غیرالله‌ لوجدوا فیه‌ اختلافا كثیرا" نساء 4/82 استشهاد كرده‌ است‌. (33) طبق‌ نظر فراء كلمه‌ "قرائن‌" در اصل‌ غیر مهموز و نون‌ در آن‌ اصلی‌ است‌. در نتیجه‌، نون‌ در واژه‌ "قرآن‌" باید اصلی‌ و خود كلمه‌، غیرمهموز باشد. این‌ رای‌ نیز به‌ جهت‌ مغایرت‌ با موازین‌ لغوی‌، تصنعی‌ و غیرقابل‌ قبول‌ است‌.



4ـ بعضی‌ هم‌ لفظ‌ "قرآن‌" را با استناد به‌ احادیثی‌ چون‌ "ان‌ هذا القرآن‌ مادبه‌ الله‌ فاقبلوا من‌ ما دبته‌ ما استطعتم‌" (34) و "القرآن‌ مادبه‌ الله‌ فتعلموا ما دبته‌ ما استطعتم‌" (35) و "ان‌ هذالقرآن‌ مادبه‌ الله‌ فخذوا منه‌..." (36) از كلمه‌ "قری‌" به‌ معنای‌ ضیافت‌، مشتق‌ و مالا غیر مهموز دانسته‌ و بر این‌ نظر بوده‌اند كه‌ قرآن‌ كریم‌ گستره‌ خوان‌ خداوندی‌ است‌ كه‌ هركس‌ به‌ قدر وسع‌ و همت‌ خویش‌ از آن‌ منتفع‌ و محظوظ‌ خواهد شد؛ چنانكه‌ در تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌ آمده‌ است‌: عبدالله‌ مسعود روایت‌ كند از حضرت‌ رسول‌ (ص‌) كه‌ گفت‌: ان‌ هذاالقرآن‌ هومادبه‌ الله‌ فتعلموا مادبته‌ ما استطعتم‌....": این‌ قرآن‌ مهمانی‌ خداست‌، بیاموزید مهمانی‌ خدای‌ را چندانكه‌ می‌توانید. (37) البته‌ بعید نیست‌ كه‌ در این‌ توجیه‌، اتخاذ "قری‌" به‌ معنای‌ ضیافت‌ و به‌ عنوان‌ منشأ لغوی‌ "قرآن‌" نیز به‌ جهت‌ ارتباط‌ آن‌ با مفهوم‌ عبارت‌ "هوشهر دعیتم‌ فیه‌ الی‌ ضیافه‌الله‌" (38) از خطبه‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) پیرامون‌ اهمیت‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ بوده‌ باشد؛ ماهی‌ كه‌ قرآن‌ در آن‌ نازل‌ شده‌ است‌.



با اندك‌ تاملی‌ می‌توان‌ به‌ سستی‌ توجیهات‌ یاد شده‌ در اشتقاق‌ لفظ‌ قرآن‌ پی‌ برد، زیرا اولا عدم‌ تطبیق‌ واژه‌ "قری‌" با "قرآن‌" از جنبه‌ لغوی‌ و اشتقاقی‌ آنقدر روشن‌ است‌ كه‌ نیازی‌ به‌ توضیح‌ نیست‌. (39) ثانیا این‌ توجیه‌ لغوی‌ كه‌ بر مبنای‌ مدلول‌ احادیث‌ فوق‌الذكر صورت‌ گرفته‌ توجیهی‌ تكلف‌آمیز و غیر منطقی‌ است‌.



در اقوال‌ چهارگانه‌ بالا، غیرمهموز دانستن‌ "قرآن‌" به‌ جهت‌ عدم‌ انطباق‌ با موازین‌ لغوی‌ و قواعد مربوط‌ به‌ اشتقاق‌ ـ چنانكه‌ اشارت‌ رفت‌ ـ نامعتبر و غیرقابل‌ اعتناء است‌؛ مضافا بر اینكه‌ اكثر قریب‌ به‌ اتفاق‌ دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ و بویژه‌ مفسران‌ بزرگ‌ و سرشناس‌ نیز لفظ‌ "قرآن‌" را مهموز دانسته‌اند؛ منتها در بحث‌ پیرامون‌ اشتقاق‌ و معنی‌ آن‌ نظرات‌ متفاوتی‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ ابراز داشته‌اند:



1ـ عبدالله‌بن‌ عباس‌ گوید: قرآن‌ مصدر "قرء، یقرأ" است‌، چون‌ رجحان‌ و نقصان‌ و خسران‌، و معنی‌اش‌ اتباع‌ بود و معنی‌ تلاوت‌ هم‌ این‌ باشد، برای‌ آنكه‌ تتبع‌ حروف‌ می‌كند در حال‌ خواندن‌، و قرائت‌ و تلاوت‌ به‌ یك‌ معنی‌ باشد. (40) در این‌ صورت‌، قرآن‌ اسمی‌ است‌ برای‌ آنچه‌ كه‌ قرائت‌ می‌شود و به‌ تعبیر دیگر، این‌ كلمه‌ مصدری‌ است‌ به‌ معنای‌ اسم‌ مفعول‌؛ در نتیجه‌، لفظ‌ "قرآن‌" به‌ معنی‌ "مقروء" ] خوانده‌ شده‌ [ است‌، همانطور كه‌ "شراب‌ و كتاب‌ و حساب‌" به‌ معنی‌ "مشروب‌ و مكتوب‌ و محسوب‌" است‌. (41) ابوالحسن‌ علی‌بن‌ حازم‌ لحیانی‌ كه‌ از علمای‌ مشهور علم‌ نحو و لغت‌ بوده‌ نیز چنین‌ نظری‌ داشته‌ است‌. (42)



2ـ قتاده‌ در این‌ خصوص‌، نظری‌ دیگر اختیار كرده‌ و گفته‌ است‌: قرآن‌ مصدری‌ است‌ از قرأت‌ الشی‌ء، یعنی‌ اجزای‌ آن‌ چیز را جمع‌ كردم‌ و پاره‌ای‌ را بر پاره‌ دیگر افزودم‌؛ چنانكه‌ مفسران‌ و محققان‌ شاهد مثالی‌ از عمروبن‌ كلثوم‌، شاعر عهد جاهلی‌، آورده‌اند كه‌ گفت‌:



هجان‌ اللون‌ لم‌ تقرا جنینا (43) ذراعی‌ عیطل‌ ادماء بكر



بازوانی‌ سپید همانند دو دست‌ شتری‌ دراز گردن‌، فرزند نزاده‌ و سپیدرنگ‌ كه‌ جنینی‌ را در رحم‌ فراهم‌ نیاورده‌ است‌.



مناسبت‌ این‌ معنی‌ با قرآن‌ از آن‌ جهت‌ است‌ كه‌ قرآن‌ جامع‌ و حاوی‌ تمام‌ سور و آیات‌ و كلمات‌ و حروف‌ است‌؛ چنانكه‌ سفیان‌بن‌ عیینه‌ گفت‌: "برای‌ آن‌ این‌ كتاب‌ را قرآن‌ خوانند كه‌ در او معنی‌ جمع‌ است‌. نبینی‌ كه‌ حروف‌ جمع‌ كرد تا كلمه‌ شد و كلمات‌ جمع‌ كرد تا آیه‌ شد و آیه‌ جمع‌ كرد تا سوره‌ شد و سوره‌ جمع‌ كرد تا قرآن‌ شد. پس‌ جمله‌ و ابعاض‌ او از جمع‌ خالی‌ نیست‌". (44) ابوعبیده‌ نیز موافق‌ با نظر قتاده‌ گوید: قرآن‌ بدین‌ جهت‌ به‌ این‌ اسم‌ نامیده‌ شده‌ است‌ كه‌ سوره‌ها را با هم‌ جمع‌ كرده‌ است‌. (45)



3ـ یكی‌ از مشاهیر علم‌ نحو، لغت‌ و ادب‌، موسوم‌ به‌ زجاج‌، بر این‌ رای‌ بوده‌ است‌ كه‌ واژه‌ "قرآن‌" بر وزن‌ "فعلان‌" وصفی‌ مشتق‌ از "اَلْقَرْء" به‌ معنای‌ جمع‌ است‌؛ چنانكه‌ عرب‌ گوید: "قرات‌ الماء فی‌ الحوض‌" یعنی‌ آب‌ را در حوض‌ جمع‌ كردم‌.(46) نتیجه‌ اینكه‌ قرآن‌ ثمره‌ كتب‌ آسمانی‌ پیشین‌، بلكه‌ همه‌ علوم‌ را به‌ حكم‌ "و تفصیل‌ كل‌ شی‌ء" و "تبیانا لكل‌ شی‌ء" یكجا دربر دارد. (47) ابن‌فارس‌ نیز در این‌باره‌ گوید: "قرآن‌ هم‌ بدین‌ جهت‌ نامیده‌ شده‌ كه‌ احكام‌ و قصص‌ و غیر آن‌، در آن‌ جمع‌ شده‌ است‌." (48)


 


این‌ نظر تقریبا همانند قول‌ قتاده‌ است‌؛ چنانكه‌ صاحب‌ كشف‌الاسرار با جمع‌بندی‌ میان‌ این‌ دو رای‌ از جهت‌ صوری‌ و معنوی‌ ـ گفته‌ است‌: "اشتقاق‌ قرآن‌ از قرء است‌ و معنی‌ قرء با هم‌ آوردن‌ است‌ چیزی‌ متفرق‌ را، یعنی‌ كه‌ قرآن‌ سور و آیات‌ و كلام‌ با هم‌ آرد و جمع‌ كند؛ این‌ خود از روی‌ ظاهر است‌ - اما از روی‌ حقیقت‌، قرآن‌ بدان‌ خواندند كه‌ هرچه‌ مردم‌ را بدان‌ حاجت‌ است‌ از كار این‌ جهانی‌ و آن‌ جهانی‌، و ترتیب‌ معاش‌ و معاد ایشان‌، جمع‌ كند و ایشان‌ را به‌ آن‌ راه‌ نماید" (49)



4ـ قطرب‌ واژه‌ "قرآن‌" را به‌ معنای‌ "یكبار بیرون‌ افكندن‌" دانسته‌ و گفته‌ است‌ كه‌ قاری‌ به‌ هنگام‌ قرائت‌، گویی‌ لفظ‌ را از دهان‌ یكباره‌ بیرون‌ می‌افكند؛ چنانكه‌ عرب‌ گوید: "ما قرات‌ الناقه‌ سلی‌ قط‌" یعنی‌ این‌ ماده‌ شتر هرگز بچه‌ای‌ بیرون‌ نینداخت‌. (50)



با توجه‌ به‌ وجوه‌ معانی‌ واژه‌ "قرآن‌" كه‌ قبلا به‌ تفصیل‌ از آنها سخن‌ رفت‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ قول‌ نخست‌ از اقوال‌ چهارگانه‌ فوق‌ معتبر است‌، چنانكه‌ مفسران‌ و دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ غالبا در این‌ مورد اتفاق‌ نظر دارند؛ یعنی‌ "قرآن‌" از ریشه‌ "قرا" و به‌ معنای‌ "مقروء" است‌ از باب‌ اطلاق‌ مصدر بر مفعولش‌. شیخ‌الطائفه‌، ابوجعفر محمدبن‌ حسن‌ طوسی‌ در تأیید این‌ نظر گوید: "اگر گویند چگونه‌ قرائت‌، قرآن‌ نامیده‌ می‌شود در حالی‌ كه‌ خود قرآن‌ به‌ معنی‌ "خوانده‌ شده‌" است‌، گوییم‌: همانطور كه‌ مكتوب‌، كتاب‌ خوانده‌ می‌شود و به‌ معنی‌ نوشته‌ نویسنده‌ است‌. شاعر در طلاقنامه‌ای‌ كه‌ به‌ همسرش‌ نوشته‌ گوید:



كتاب‌ مثل‌ ما لصق‌ الغراء تومل‌ رجعه‌ منی‌ و فیها



كه‌ مقصود از كتاب‌ در این‌ بیت‌، طلاقنامه‌ مكتوب‌ است‌. (51) از مفسران‌ بنام‌ معاصر می‌توان‌ استاد فقید، حضرت‌ علامه‌ طباطبایی‌، صاحب‌ تفسیر شریف‌المیزان‌ را نام‌ برد كه‌ با این‌ رای‌ موافق‌ بوده‌ است‌. وی‌ در این‌ باره‌ گوید: قرآن‌ نام‌ كتابی‌ است‌ كه‌ بر پیامبر اكرم‌، حضرت‌ محمد (ص‌) نازل‌ شد و از آن‌ جهت‌ كه‌ خوانده‌ می‌شود، بدین‌ نام‌ موسوم‌ شده‌ است‌؛ چنانكه‌ خدای‌ تعالی‌ فرماید: انا جعلناه‌ قرآنا عربیا لعلكم‌ تعقلون‌" زخرف‌ 43/4. (52)



به‌ هر حال‌ قرآن‌ - به‌ هر تعبیری‌ كه‌ یاد كرده‌ شود - كلامی‌ است‌ اعجازآمیز و اعجاب‌انگیز كه‌ از طریق‌ وحی‌ بر رسول‌ اكرم‌ (ص‌) نازل‌ گردیده‌ است‌. این‌ كتاب‌ عزیز كه‌ هرگز باطل‌ را بدان‌ راه‌ نیست‌. به‌ مقتضای‌ آیه‌ كریمه‌ "انا نحن‌ نزلنا الذكر و انا له‌ لحافظون‌" حجر 15/9 از آغاز وحی‌ تا روزگار ما همچنان‌ مصون‌ از هرتغییر و تبدیل‌ و تحریفی‌ برجای‌ مانده‌ و در هیئت‌ كامل‌ اولیه‌ خود متواتراً و صحیح‌ الاسناد به‌ دست‌ ما رسیده‌ است‌، تا در پرتو تعالیم‌ حیاتبخش‌ آن‌ بتوان‌ راه‌ تعالی‌ و تكامل‌ را فراروی‌ فطرت‌ و خرد هموار ساخت‌؛ با ایجاد پیوندی‌ ناگسستنی‌ بین‌ خود و خدا، امور دنیوی‌ و اخروی‌ را در مسیری‌ حق‌پسندانه‌ به‌ جریان‌ انداخت‌؛ در زلال‌ چشمه‌ساران‌ معارف‌ سبحانی‌ به‌ تطهیر و تلطیف‌ روان‌ پرداخت‌؛ و آنسان‌ كه‌ باید صادقانه‌ بار سنگین‌ امانت‌ را بر دوش‌ تعهد كشید و خلعت‌ شریف‌ كرامت‌ بر قامت‌ جان‌ پوشید.



پی‌ نوشت‌ها و مأخذ:



1- به‌ ترتیب‌ سوره‌های‌ قرآنی‌: 2/185، 4/82، 5/101، 6/19، 7/204، 9/111، 10/37، 12/3، 15/87 و 91، 16/98، 17/9 و 41 و 45 و 46 و 60و 78 (دوبار) و 82 و 88 و 89، 18/54، 20/2 و 114، 25/30 و 32، 27/1 و 6 و 76 و 92، 28/85، 30/58، 34/31، 36/2، 38/1، 39/27، 41/26، 43/31، 46/29، 47/24، 50/1 و 45، 54/17 و 22 و 32 و 40، 55/2، 59/21، 73/4 و 20، 76/23، 84/21. ر.ك‌: المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكریم‌، ص‌ 539 - 540.



2- به‌ ترتیب‌ سوره‌ها: 10/15 و 61، 12/2، 13/31، 15/1، 17/106، 20/113، 36/69، 39/28، 41/3 و 44، 42/7، 43/4، 56/77، 72/1، 75/17 و 18، 85/21. ر.ك‌: همان‌ مأخذ.



3- المیزان‌ فی‌ تفسیرالقرآن‌: علامه‌ طباطبایی‌، ج‌ 13، ص‌ 175.



4- ر.ك‌: همان‌ مأخذ، ج‌ 20، ص‌ 109 - 110.



5- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 5.



6- مباحث‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ - دكتر صبحی‌ الصالح‌، ص‌ 21؛ و نیز رجوع‌ كنید به‌: الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ - سیوطی‌، ترجمه‌ سید مهدی‌ حائری‌ قزوینی‌، ج‌ 1، ص‌ 181-183.



7- قرآن‌ مجید و فهارس‌ القرآن‌، بكوشش‌ محمود رامیار، ص‌ 997-998.



8- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1 ص‌ 5 .



9- الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ 7 ج‌ 1، ص‌ 183.



10- نفائس‌ الفنون‌ فی‌ عرایس‌ العیون‌ - شمس‌ الدین‌ محمدبن‌ محمود آملی‌، ج‌ 1، ص‌ 368 و 369: به‌ انضمام‌ واژه‌ "عظیم‌" ایضاً.



11- ر.ك‌: التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ - شیخ‌ طوسی‌، ج‌ 1، ص‌ 17-18؛ و جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ - طبری‌، ج‌ 1 ص‌ 32؛ و مجمع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ - طبرسی‌، ج‌ 1، ص‌ 14؛ و تفسیر كبیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



12- دستور الاخوان‌ - قاضی‌ خان‌ بدر محمد دهار، ج‌ 1، ص‌ 494. این‌ واژه‌ در فرهنگها به‌ دو صورت‌ ("نبی‌": به‌ ضم‌ اول‌ و ثانی‌ به‌ تحتانی‌ كشیده‌، و "نوی‌": به‌ كسر اول‌ و ثانی‌ به‌ تحتانی‌ مجهول‌ كشیده‌) ضبط‌ شده‌ و به‌ معنی‌ "كلام‌ خدا و قرآن‌ و مصحف‌" آمده‌ است‌. برهان‌ قاطع‌، ج‌ 4، ص‌ 2116-2117 و 2208.



13- ر.ك‌: وجوه‌ قرآن‌ - حبیش‌ تفلیسی‌، ص‌ 234.



14- تفسیر الجلالین‌ - سیوطی‌، ص‌ 233.



15- تفسیر القرآن‌ الكریم‌ - سید عبدالله‌ شبر، ص‌ 190؛ و البرهان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ - بحرانی‌، ج‌ 2، ص‌ 56؛ و التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 5، ص‌ 67.



16- المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 2، ص‌ 19.



17- همان‌ مأخذ، ج‌ 2، ص‌ 19، 15، و ج‌ 10، ص‌ 64.



18- البرهان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ 7 ج‌ 2، ص‌ 57؛ و نیز رجوع‌ كنید به‌: میزان‌ الحكمه‌ - محمدی‌ ری‌ شهری‌، ج‌ 8، ص‌ 94.



19- به‌ ترتیب‌ سوره‌ها: 2/53 و 185، 3/4، 8/29 و 41، 21/48، 25/1. ر.ك‌: المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكریم‌، ص‌ 14.



20- ر.ك‌: قاموس‌ القرآن‌ - فقیه‌ دامغانی‌، ص‌ 357؛ و وجوه‌ قرآن‌ - حبیش‌ تفلیسی‌، ص‌ 221-222.



21- ر.ك‌: قاموس‌ القرآن‌، ص‌ 400-401؛ و وجوه‌ قرآن‌، ص‌ 247-248.



22- قرآن‌ امانتی‌ الهی‌، علی‌ گلزاده‌ غفوری‌، ص‌ 24.



23- ر.ك‌: قاموس‌ القرآن‌، ص‌ 180-183؛ و وجوه‌ قرآن‌، ص‌ 103-107.



24- زندگی‌ نامه‌ شیخ‌ طوسی‌، ص‌ 136؛ و نیز رجوع‌ كنید به‌: التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 19؛ و تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 7؛ و تفسیر كبیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



25- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 6.



26- الكشف‌ عن‌ وجوه‌ القراءات‌ السبع‌ و عللها و حججها، ج‌ 1، ص‌ 110، فقره‌ 10.



27- التفسیر الكبیر - فخر رازی‌، ج‌ 5، ص‌ 86؛ و تفسیر الخازن‌، ج‌ 1، ص‌ 114؛ و تاریخ‌ بغداد - خطیب‌ بغدادی‌، ج‌ 2، ص‌ 62؛ و مفردات‌ راغب‌، ص‌ 402؛ و مناهل‌ العرفان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ - زرقانی‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



28- الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 184.



29- التفسیر الكبیر، ج‌ 5، ص‌ 86؛ و الاتقان‌، ج‌ 1، ص‌ 184؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



30- التفسیر الكبیر، ج‌ 5، ص‌ 86؛ و دیوان‌ دین‌ - حبیب‌ الله‌ نوبخت‌، ص‌ 42-44.



31- فرهنگ‌ علوم‌، دكتر سید جعفر سجادی‌، ص‌ 416.



32- چنانكه‌ حسان‌ بن‌ ثابت‌ انصاری‌ در غزوه‌ بنی‌ قریظه‌ سرود:



بتصدیق‌ الذی‌ قال‌ النذیرا كفرتم‌ بالقران‌ و قد أتیتم‌



(سیرت‌ رسول‌ الله‌ - اسحق‌ بن‌ محمد همدانی‌، ج‌ 2، ص‌ 766؛ و السیره‌ النبویه‌ - ابن‌ هشام‌، ج‌ 3، ص‌ 169)



33- التفسیر الكبیر، ج‌ 5، ص‌ 86؛ ومباحث‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ص‌ 18؛ و الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 184؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



34- الجامع‌ الصغیر، سیوطی‌، ج‌ 1، ص‌ 100؛ و فیض‌ القدیر - مناوی‌، ج‌ 2، ص‌ 546؛ و بالفظ‌ "فتعلموا" به‌ جای‌ "فاقبلوا" میزان‌ الحكمه‌، ج‌ 8، ص‌ 74.



35- سفینه‌البحار - محدث‌ قمی‌، ج‌ 2، ص‌ 413؛ و میزان‌ الحكمه‌، ج‌ 8، ص‌ 74.



36- المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ الحدیث‌ النبوی‌ - و نسنك‌، ج‌ 1، ص‌ 37.



37- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 11.



38- وسائل‌ الشیعه‌ الی‌ تحصیل‌ مسائل‌ الشریعه‌ - شیخ‌ حر عاملی‌، ج‌ 7، ص‌ 227.



39- ر.ك‌: اقرب‌ الموارد، ج‌ 2، ص‌ 994؛ و معجم‌ مقاییس‌ اللغه‌، ج‌ 5، ص‌ 78.



40- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 6؛ و نیز رجوع‌ كنید به‌: التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 18؛



و تفسیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ 1، ص‌ 7؛ و مفردات‌ راغب‌ اصفهانی‌، ص‌ 402؛ و مجمع‌ البیان‌ طبرسی‌، ج‌1، ص‌ 14؛ و جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 32؛ و الصباح‌ المنیر، ج‌ 2، ص‌ 183.



41- التفسیر الكبیر، ج‌ 5، ص‌ 86؛ و مجمع‌ البیان‌، ج‌ 1، ص‌ 14؛ و جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌1، ص‌ 33؛ و تفسیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



42- مباحث‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ص‌ 19؛ و الاتقان‌، ج‌ 1، ص‌ 184؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



43- جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 32؛ و التبیان‌ طوسی‌، ج‌ 1، ص‌ 18؛ و مجمع‌ البیان‌ طبرسی‌، ج‌ 1، ص‌ 14؛ و تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 6؛ و منهج‌ الصادقین‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



44- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ 1، ص‌ 6.



45- الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 184.



46- التفسیر الكبیر، ج‌ 5، ص‌ 86؛ و الاتقان‌، ج‌ 1، ص‌ 184؛ و تفسیر ابوالفتوح‌، ج‌ 1، ص‌ 6؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



47- مفردات‌ راغب‌، ص‌ 402.



48- نثر طوبی‌ - علامه‌ شعرانی‌، ج‌ 2، ص‌ 293؛ و معجم‌ مقاییس‌ اللّغه‌، ج‌ 5، ص‌ 79.



49- تفسیر كشف‌ الاسرار، ج‌ 1، ص‌ 491؛ ونیز رجوع‌ كنید به‌: تفسیر الخازن‌، ج‌ 1، ص‌ 114.



50- التفسیر الكبیر، ج‌ 5، ص‌ 86؛ والتبیان‌ شیخ‌ طوسی‌، ج‌ 1، ص‌ 18.



51- التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 1، ص‌ 18. ترجمه‌ بیت‌ عربی‌ چنین‌ است‌: او آرزومند بازگشت‌ من‌ است‌، در حالی‌ كه‌ میان‌ ما طلاقنامه‌ای‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ چونان‌ سریشم‌ مرا بر جای‌ نگاهداشته‌ و بازگشت‌ را دشوار می‌سازد.



52- المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ 2، ص‌ 15؛ و نیز بنگرید به‌: مناهل‌ العرفان‌، ج‌ 1، ص‌ 7.



منبع :گلستان قرآن ، شماره146



عناوین قرآن



حسین جوان آراسته



مفسران و قرآن پژوهان در شماره و تعداد نام های قرآن اختلاف نظر فراوانی دارند.



ابوالفتوح رازی در تفسیرش 43 نام برای قرآن ذكر نموده است .



زركشی به نقل از قاضی ابوالمعالی معروف به شیذله 55 اسم برشمرده و بعضی دیگر شماراسامی قرآن را به هشتاد رسانیده اند.



بـسـیـاری از عناوینی را كه این بزرگان در شمار اسامی قرآن آورده اند، در قرآن به صورت وصف قـرآن بـه كـار رفـتـه اند و نه اسم .



عدم تفكیك میان اسامی و اوصاف قرآن كریم از یكسو، و تفاوت بـرداشت ها و سلیقه ها در گزینش نام ها از سوی دیگرمی توانند دلیلی بر اختلاف آرا در این زمینه باشند.



جالب است بدانیم كه بعضی عقیده دارند برای قرآن نامی غیر از قرآن وجود ندارد.



مناسب تر آن است كه عناوین قرآن را در دو قسمت اسامی و اوصاف بیان نماییم .



الف ) اسامی قرآن



از مـیـان عناوین قرآن ، به طور مسلم چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به كاررفته است ، كه به ترتیب اهمیت و كثرت عبارتند از:



1. قرآن : بل هو قرآن مجید.



2. كتاب : كتاب انزلناه الیك .



3. ذكر: هذا ذكر مبارك .



4. فرقان : تبارك الذی نزل الفرقان علی عبده.



زرقانی تنزیل را نیز بر اسامی فوق افزوده است .



سه عنوان كتاب ، ذكر و فرقان برای كتب آسمانی دیگر نیز ذكر گردیدهو تنهاعنوان قرآن به صورت اسم خاص برای این كتاب آسمانی مطرح است .



ب ) اوصاف قرآن



گفتیم اختلاف سلیقه ها و برداشت ها، موجب اختلاف در شماره عناوین واوصاف قرآن گشته اند.



ما در این قسمت عناوینی را كه مستقیما به صورت وصف برای نام های قرآن ، كتاب و ذكر به كار رفته اند، یادآور می شویم .



1. مجید: ق .



والقرآن المجید ، قاف ، سوگند به قرآن باشكوه .



2. كریم : انه لقرآن كریم ، كه این [پیام ] قطعا قرآنی است ارجمند.



3. حكیم : یس .



والقرآن الحكیم ، یس [یاسین ] سوگند به قرآن حكمت آموز.



4. عـظیم : ولقد آتیناك سبعا من المثانی والقرآن العظیم ، و به راستی ، به توسبع المثانی [ـ سوره فاتحه ] و قرآن بزرگ را عطا كردیم .



5. عزیز: وانه لكتاب عزیز لایاءتیه الباطل .. ، و به راستی كه آن كتابی ارجمنداست .



باطل به سویش نمی آید.



6. مبارك : هذا ذكر مبارك ، این [كتاب ] پندی خجسته است .



7. مبین : تلك آیات الكتاب وقرآن مبین ، این است آیات كتاب [آسمانی ] وقرآن روشنگر.



8. مـتشابه : اللّه نزل اءحسن الحدیث كتابا متشابها ، خدا زیباترین سخن را [به صورت ] كتابی متشابه نازل كرده است .



9. مـثـانی : اللّه نزل اءحسن الحدیث كتابا متشابها مثانی ، خدا زیباترین سخن را [به صورت ] كتابی متشابه ، متضمن وعده و وعید نازل كرده است .



10. عـربـی : انـا انـزلناه قرآنا عربیا لعلكم تعقلون ، ما آن را قرآن عربی نازل كردیم ،باشد كه بیندیشند.



11. غیر ذی عوج : قرآنا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون ، قرآنی عربی ، بی هیچ كژی ، باشد كه آنان راه تقوا پویند.



12. ذی الذكر: ص .



والقرآن ذی الذكر ، ص .



سوگند به قرآن پراندرز.



13. بـشـیـر: كـتـاب فصلت آیاته ...



بشیرا ، كتابی است كه آیات آن ، به روشنی بیان شده ...



و بشارتگر است .



14. نـذیر: كتاب فصلت آیاته ...



بشیرا ونذیرا ، كتابی است كه آیات آن ، به روشنی بیان شده ...



بشارتگر و هشداردهنده است .



15. قـیم : الحمدللّه الذی اءنزل علی عبده الكتاب ...



قیما.. ، ستایش خدایی را كه این كتاب را بر بنده خود فرو فرستاد...



[كتابی ] راست و درست .



در پـایـان بـه یـكـی دیـگـر از اسامی قرآن كریم اشاره می كنیم .



این نام گرچه در خودقرآن ذكر نگردیده اما برخی بر این عقیده اند كه مشهورترین و رایج ترین نام در میان مسلمانان پس از رحلت پیامبر اكرم (ص ) مصحف بوده است و در زمان حیات پیامبر(ص ) نام رایج و مشخصی كه همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند وجود نداشته است .



دكتر رامیار در پاسخ به این سؤال كه چگونه این نام با وجودی كه در خود قرآن نیامده بر این كتاب آسمانی نهاده شده می گوید: وقـتی ابوبكر قرآن را جمع كرد، به یاران پیامبر گفت كه نامی بر آن بگذارند.



پاره ای خواستند كه آن را انجیل بخوانند، ولی دیگران را خوش نیامد.



كسانی پیشنهاد كردند كه آن را سفر بنامند، مثل سـفـرهای پنجگانه یهود، این پیشنهاد هم رد شد.



سرانجام عبداللّه بن مسعود، صحابی جلیل القدر گـفـت :در مـهـاجرتی كه به حبشه كردیم كتابی دیدم كه آن را مصحف می خواندند...



این نام آن هـنـگـام پذیرفته شد و بر قرآن كریم اطلاق گردید...



نسخه های قرآن را هم كه عثمان به اطراف فـرسـتـاد مصحف خوانده اند...



كه بعدهاهمین ها مصاحف عثمانی نام گرفت .



مجموعه خصوصی هریك از صحابه را هم مصحف می گفتند، مثل مصحف ابی بن كعب یا مصحف معاذ.



پس از رحلت پیامبر، در این كه نام مصحف به سرعت از نام های رایج قرآن كریم گردید، سخنی نـیـست .



اما این سخن كه هیچ نام مشخصی در زمان حیات پیامبر(ص )برای كتاب آسمانی وجود نـداشته ، پذیرفتنی نیست .



قرآن و كتاب ، نام هایی هستند كه به صورت گسترده در روایات از زبان پـیـامـبـر اكـرم (ص ) و علی بن ابی طالب (ع ) و نیزصحابه آن حضرت به كار رفته اند.



حدیث نبوی مـعـروف كـه فـرمـود: اذا الـتبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن و یا فـرمـایش آن حضرت كه : فضل القرآن علی سائر الكلام كفضل اللّه علی خلقه و یا وصیت آن حـضـرت كـه فرمود: انی تارك فیكم الثقلین كتاب اللّه وعترتی .. و ده ها بلكه صدها روایت دیـگر عصر نزول كه در آنها ازكتاب آسمانی مسلمانان به قرآن و یا كتاب یاد گردیده است ، به خـوبـی شـهـرت این نام را در همان زمان اثبات می نماید.



در بسیاری از روایات جمع آوری قـرآن وتـدویـن مصحف نیز كسانی همچون زیدبن ثابت نام قرآن را هنگام تدوین مصحف به كار برده اند.



اسـاسـا چـگـونه ممكن است در طول 23 سال مسلمانان هیچ نام مشخصی برای كتابشان نداشته باشند؟! دلیل دیگری برای شهرت نام قرآن وجود دارد كه عبارت از استعمال این عنوان در قرآن به صورت علم و اسم خاص است كه به تفصیل در فصل پنجم از آن سخن خواهیم گفت .



عـلـت شـیوع نام مصحف پس از رحلت پیامبر(ص )، مساءله كتابت و تدوین قرآن بود.



صحیفه به چـیـزی كـه گـسـتـرده باشد اطلاق می گردد و از این رو صفحه ای را هم كه بر آن می نویسند، صـحـیـفـه گـویـند، و مصحف مجموعه ای از صحیفه های نوشته شده است كه بین دو جلد قرار گـرفـتـه باشد.



بنابراین چون پس از رحلت یكی از مهم ترین وظایف مسلمانان جمع آوری صحف نـوشـتـه شـده قرآنی و یا كتابت قرآن به دست بعضی از نویسندگان صحابه بود، این نام در چنین زمانی و فضایی شایع گردید.



در هـمان زمان نیز مصحف اسم برای هر كتاب مجلد بوده است ، خواه قرآن باشدیا غیر آن .



محمد بن سیرین می گوید: لماتوفی النبی (ص ) اقسم علی ان لایرتدی برداء الا لجمعه حتی یجمع القرآن فی مصحف .



ابوالعالیه می گوید: انهم جمعوا القرآن فی مصحف فی خلافه ابی بكر.



كلینی در كافی به نقل از امام صادق : من قراء القرآن فی المصحف متع ببصره ...



در روایت معروف زید بن ثابت آمده است : فتتبعت القرآن اجمعه ...



فكانت الصحف عند ابی بكر...



هـمین اوراق و صفحات پس از مرگ عمر در دست دخترش حفصه بود تا آن كه هنگام جمع آوری قـرآن در زمـان عـثـمان وی طی پیامی به حفصه به او اطمینان داد كه ان ارسلی الینا بالصحف ننسخها فی المصاحف ثم نردها الیك .... در تمام روایات فوق و ده ها روایت دیگر آنچه مطرح است ، جمع قرآن در مصحف یعنی یك كتاب مجلد است ، یعنی مصحف در همان معنای لغوی خود به كار رفته است .



گزیده مطالب



1. اسامی قرآن عبارتند از: قرآن ، كتاب ، ذكر و فرقان .



2. نام مصحف پس از رحلت پیامبر به خاطر جمع آوری قرآن در یك مجلد رایج گشت .



3. بـرای قـرآن بـرخـی نـزدیك به هشتاد وصف ذكر نموده اند.



بعضی از مشهورترین اوصاف قرآن عبارتند از: مجید، كریم ، حكیم ، عظیم ، عزیز، مبارك ، مبین ، عربی ، بشیرونذیر.



معانی قرآن



در مـعـنای قرآن وجوه پنجگانه ای گفته شده است كه می توان آنها را به سه دسته تقسیم نمود:



(شافعی ):



1. قـرآن ، اسمی جامد و غیرمشتق است .



علم ارتجالی است و بدون آن كه پیشینه استعمال در زبان عرب داشته باشد، خداوند به عنوان اسم خاص برای وحیی كه برپیغمبرش نازل فرموده قرار داده است مثل تورات و انجیل كه اسم برای كتب حضرت موسی و عیسی (ع ) می باشند.



(اشعری وجمعی دیگر):



2. قرآن ، اسمی است مشتق ولی غیرمهموز:



الـف ) مـشـتـق از قـرن الشی بالشی ء، یعنی چیزی را به چیزی ضمیمه كردن . علت این نامگذاری ، مقرون بودن سوره ها و آیات و حروف به یكدیگر است .



(فراء) :



ب ) قـرآن ، مشتق از قرائن جمع قرینه است . چرا كه آیاتش همانند یكدیگرند وبعضی بعض دیگر را تاءیید می كنند. هر آیه از قرآن ، قرینه آیات دیگر است .



(ابن اثیر،زجاج و بعضی دیگر):



3. قرآن مشتق و مهموز است :



الـف ) از قـرء بـه مـعـنای جمع گرفته شده است .



عرب وقتی بخواهد بگوید آب را درحوض جمع كـردم ، مـی گـوید قراءت الماء فی الحوض .



علت این نامگذاری ، آن است كه این كتاب همه ثمرات كتب آسمانی پیشین را در خود جمع نموده است .



(لحیانی و جمعی دیگر)



ب ) بـر وزن رجـحـان و غـفـران مشتق از ماده قراء به معنای تلاوت است .



در این جا ازباب تسمیه مـفـعـول بـه مصدر، مقروء، یعنی خوانده شده و یا خواندنی ، به نام قرآن یعنی خواندن به كار رفته اسـت مـثـل آن كـه كـتـاب كه به معنای نوشتن است به مكتوب (نوشته شده ) اطلاق می گردد.



از میان اقوال پنجگانه فوق ، قول پنجم از همه قوی تر به نظر می رسد.



زرقانی پس از رد سایر اقوال ، همین قول را اختیار نموده است .



راغب اصفهانی نیزمی گوید:



الـقـراءه ضـم الـحـروف و الكلمات بعضها الی بعض فی الترتیل ...



، قراءت به معنای پیوند و ضمیمه نمودن حروف و كلمات به یكدیگر در هنگام ترتیل است .



به سخن دیگر قراءت همان تلاوت آیات الهی است .



علامه طباطبائی: و قـولـه ان عـلـیـنـا جمعه وقرآنه ... القرآن هاهنا مصدر كالفرقان و الرجحان و الضمیران للوحی و الـمـعـنـی : لاتـعـجـل بـه ، اذ عـلـینا ان نجمع ما نوحیه الیك بضم بعض اجزائه الی بعض و قراءته علیك .



از آیـه فـوق بـه خـوبی برمی آید كه اگر حتی آن گونه كه ابن اثیر گفته است اصل در واژه قرآن معنای جمع باشد، به خاطر تقارن این واژه با واژه جمع در آیه شریفه ناگزیرقرآن به معنای قراءت و خواندن خواهد بود وگرنه تكرار آن امری لغو و بیهوده بوده بافصاحت قرآنی منافات دارد.



دلیل دیگر كه نظریه پنجم را تقویت می كند امر اقراء در نخستین وحی بر پیامبراكرم (ص ) است كه بی تردید به معنای بخوان است .



لفظ قرآن نیز نخستین بار در آیه چهارم از سوره مزمل نازل شده كـه مـطـابـق حـدیـث مـعـروف جـابـر بـن زیـد و ابـن عـبـاس ،سـومین سوره در ترتیب نزول سـوره هاست .



در این آیه دستور چنین است : ورتل القرآن ترتیلا، و قرآن را شمرده شمرده بـخـوان .



در آخـریـن آیـه از هـمین سوره نیزبار دیگر در یك فرمان همگانی اعلام می شود: فاقرؤا مـاتـیـسر من القرآن ، هرچه از قرآن میسر می شود بخوانید.



بدیهی است كه منظور در هر دو آیه قرآن خواندنی است .



نـتـیـجـه آن كه روشن ترین و مناسب ترین معنا برای قرآن اشتقاق آن از ماده قراء به معنای تلاوت كردن است .



گزیده مطالب



اقوال در معانی قرآن عبارتند از:



1. قرآن ، اسم خاص كتاب مسلمانان و لفظی جامد است .



(شافعی ) 2. قرآن ، همریشه با قرینه و معنای آن همانند بودن آیاتش با یكدیگر است .



(فراء) 3. قرآن ، مشتق از قرن است ، زیرا آیات و سوره های آن مقرون به یكدیگرند.



4. قـرآن ، كـلـمـه ای است مهموز و از قرء به معنای جمع مشتق شده است .



زیرا جامع ثمرات كتب آسمانی گذشته است .



(ابن اثیر، زجاج )



5. قرآن ، كلمه ای است مهموز و از قراء به معنای تلاوت و قراءت گرفته شده است .



دلایلی وجود دارد كه قول پنجم را تاءیید می كند.



فصل چهارم :وجه نامگذاری قرآن



هـریـك از اسـمـای كتاب خداوند، دارای وجه تسمیه و علت و حكمتی است .



در این فصل تنها در خصوص نام قرآن به بحث می پردازیم .



گـذشـت كـه بـرخـی قـرآن را مـشتق از قرن به معنای ضمیمه كردن دانسته اند.



آنان درتوجیه نـامـگـذاری چـنـیـن اسـمی بر وحی آسمانی گفته اند: چون حروف و آیات وسوره ها، مقرون به یكدیگرند، خداوند نام قرآن را بر این مجموعه نهاده است .



عـده ای دیـگـر كه قرآن را همریشه با قرائن (قول سوم ) دانسته اند، بر این باورند كه چون در این كـتـاب هـمـاهـنـگی كامل میان همه آیات وجود دارد و همه باهم قرینه اند وتشابه تام و تمامی با یـكـدیـگـر دارنـد، خـداونـد چـنین نامی برای كتاب خود برگزیده و درآیه ای نیز همین تشابه و هماهنگی را وصف كتاب خویش بیان كرده است : اللّه نزل احسن الحدیث كتابا متشابها ، كه مراد از كتاب متشابه ، كتابی است كه هماهنگ ویكنواخت است .



در معنای چهارم برای قرآن نیز گفته شد كه چون این كتاب ، جامع علوم و ثمرات كتب آسمانی پیشین و یا جامع انواع علوم و یا دربرگیرنده امر و نهی و وعد و وعیدو...



است به آن قرآن گفته شده است .



بـا تـوجـه به عدم پذیرش این اقوال در فصل سابق اینك ببینیم براساس نظریه پنجم چه توجیهی برای نامگذاری قرآن به این نام وجود دارد؟ می دانیم كه حقیقت قرآن فراتر از آن است كه در قالب الفاظ بگنجد.



محتوای قرآن بسی عالی تر و والاتـر از آن اسـت كـه واژه ها و الفاظ را یارای بیان آن باشد، چه آن كه كلمات و عبارات برای امور مادی وضع گردیده اند و واقعیت قرآن در برگیرنده عمیق ترین معارف معنوی است .



این محتوای بـلـنـد برای این كه در خور فهم بشردرآید، از مقام برتر خود تنزل یافته و به مقام قراءت رسیده و خواندنی گشته است ، تاامكان تعقل آن برای بشر فراهم آید.



معانی هرگز اندر حرف ناید ـــــ كه بحر بیكران در ظرف ناید



مـفـسر و اندیشمند بزرگ قرآنی ، علامه طباطبائی به این نكته بسیار لطیف اشاره كرده در معنای آیـه شـریـفـه انـا جـعـلـنـاه قرآنا عربیا لعلكم تعقلون وانه فی ام الكتاب لدینا لعلی حكیم ، می گوید: مراد از ام الكتاب ، همان لوح محفوظ است ،و نامگذاری لوح محفوظ به ام الكتاب بدین جهت است كـه آن سـرمـنـشاء همه كتب آسمانی است .



ومقصود از علی شرافت قدر و منزلت قرآن است كه عقول را توان رسیدن به آن نیست .



و منظور از حكیم بودن قرآن آن است كه قرآن در جایگاه اولی و اصـلـی خـویـش ، تفصیلی و تقسیمی به سوره ها و آیات و كلمات نداشته و این تفصیل پس از آن صورت گرفته كه به صورت قرآن عربی درآمده است .



--------------------------------------------------------------------------------



درسنامه علوم قرآنی



كیفیت نزول قرآن


--------------------------------------------------------------------------------


همچنانكه می‌دانیم و تاریخ نیز گواهی می‌دهد قرآن كریم در مدت بیست و سه سال توسط وحی بر قلب پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نزول یافته كه این نزول قرآن بر خلاف نزول سایر كتب آسمانی كه یكجا نازل شده است، بصورت یك آیه، یا دو آیه، یا بیشتر و كمتر بر اساس شرایط و اوضاع نازل می‌گردیده است. اما ما با نگاهی در آیات قرآنی ما به دو، سه آیه بر می‌خوریم كه یكی از آنها مانند آیه یك سوره قدر، بیان می‌دارد كه ما آن را در شب قدر نازل كردیم یعنی دلالت بر این می‌كند كه قرآن بر پیامبر در شب قدر نازل شده و دیگری دلالت می‌كند كه قرآن آیه به آیه و به صورت قطعه قطعه نازل گردیده مانند آیه 106 سوره اسراء كه چنین می‌فرماید " و قرآنی (با عظمت را) را بخش بخش (بر تو) نازل كردیم تا آن را به آرامی بر مردم بخوانی، و آن را به تدریج نازل كردیم".



كه به نظر می‌آید به نوعی در تناقص هم بوده و یكی دیگری را تكذیب می‌كند، محققان و كارشناسان قرآنی در حل مسئله پیش آمده، نظراتی داده‌اند كه به بیان هر كدام بپردازیم.



مراتب نزول قرآن


طبق برخی از روایات، قرآن كریم دارای سه مرحله نزولی بود


نزول در لوح محفوظ


نزول در بیت العزه آسمان دنیا


نزول تدریجی آن بوسیله جبرئیل بر پیامبر


ولی آنچه مشهور است قرآن دارای دو نوع نزول است یك نزول دفعی یعنی اینكه همه قرآن در شب قدر یكجا بر قلب پیامبر نازل یافته و دوم نزول تدریجی، به این معنی كه قرآن در طول مدت بیست و سه سال بر پیامبر اكرم نازل یافته است.


مرحوم طبرسی از ابن عباس روایت می‌كند كه خداوند متعال قرآن را در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان دنیا، نازل كرد سپس جبرائیل آنرا قسمت قسمت به صورت پنج آیه، ده آیه، كمتر یا بیشتر در طول مدت بیست و سه سال به دستور خداوند متعال بر پیامبر اكرم نازل می‌كرد.


و باز ایشان نقل می‌كنند كه خداوند متعال از لوح محفوظ، قرآن را در شب قدر هر سال بر فرشتگان نویسنده در آسمان دنیا نازل می‌كرد و همین آیات نازل شده در ماه رمضان، بتدریج در طول سال هماهنگ با پیامدها و مقتضیاتش و حوادث دو باره بر پیامبر اكرم نازل می‌گردید. عده‌ای دیگر نیز معتقدند كه نزول قرآن در شب قدر، به مفهوم به مفهوم شروع نزول قرآن است یعنی اولین آیات نازل شده بر پیامبر در شب قدر آغاز گردید نه اینكه كل قرآن در این شب نازل شده باشد. و استعمال لفظ قرآن بر آن از بابت تسمیه جز به اسم كل است یعنی می‌توان به یك آیه، یا یك سوره و یا همه قرآن، لفظ قرآن را اطلاق نمود.



حل یك شبهه


شاید این سوال پیش آید كه مگر قرآن برای هدایت بشر نازل نشده است، پس زمانی می‌تواند بشر را هدایت كند كه در دسترس بشر باشد اما نزول قرآن از لوح محفوظ به آسمان دنیا كه نمی‌تواند این هدف را تامین كند؟



سیوطی پاسخ می‌دهد كه رمز نزول قرآن بر آسمان دنیا به دلیل اهمیت دادن به شأن و منزلت و عظمت قرآن و همچنین نشان دادن عظمت پیامبر اكرم است به عنوان كسی كه قرآن بر وی نازل گردیده است به این دلیل كه به فرشتگان و ساكنان آسمانها اعلام دارد این آخرین كتاب آسمانی است كه به آخرین پیامبر و شریفترین امتها نازل می‌گردد و ما آنرا كه به آاسمان دنیا نازل كرده‌ایم به خاطر آنست كه بر آنها نازل كنیم و اگر حكمت الهی نبود كه بتدریج نازل گردد، مانند سایر كتابهای آسمانی یكجا نازل می‌شد؛ ولی خداوند میان این كتاب با سایر كتابهای آسمانی در نوع نزولش فرق گذاشت.


پس هر دو جهت را در مورد قرآن قرار داد. هم یكجا نازل كرد و هم متفرق و جدا جدا و آیه آیه، به جهت شرافت بخشیدن به كسی كه قرآن بروی نازل گردید. و در روایتی دیگر بیان می‌كند كه خداوند با نزول یكجای قرآن بر آسمان هفتم حضرت محمد را با حضرت موسی از اینكه تورات بر وی یكجا نازل شده بود مساوی نمود و حضرت محمد را مقامش را با تدریجی نازل كردن آن، فزونی بخشید.



وجه دیگری نیز در نزول وفعی قرآن بر پیامبر بیان گردیده كه بنظر صحیح می‌رسد و آن اینكه روح و مقاصد و اهداف قرآن بصورت یكباره و جمعی بر قلب، پیامبر اكرم نازل شد و سپس بر اساس مقتضیات و احوال خاصی به عالم لفظ و عبارت از طریق وحی بر پیامبر اكرم نازل گردید. كه آیه 194 سوره شعراء تائید كننده این مطلب می‌باشد به این مفهوم كه جبرئیل قرآن را بر قلب تو نازل نمود؛ یعنی مقاصد و محتوای قرآن، یكجا بر قلب پیامبر افكنده شد. به عبارت ساده‌تر قرآن تا آنجا كه مربوط به شخص پیامبر می‌شد، یكجا نازل گردیده و قلبش را از نورانیت قرآن، روشن گردیده است. ولی از آنجا كه قرآن باید به مردم نیز ابلاغ گردد باید بتندریج نازل گردیده و به ابلاغ مردم بشود كه آیه 107 سوره شعرا در این زمینه چنین بیان می‌دارد كه خداوند آنرا جدا جدا بر پیغمبرش نازل كرد تا آنرا با درنگ و تانی بر مردم بخواند، البته شاید اینجا سوالی پیش آید كه حكمت نزول تدریجی قرآن چیست؟


حكمت نزول تدریجی


همچنانكه گفتیم یكی از امتیازات قرآن به سایر كتب آسمانی به این بود كه علاوه بر نزول دفعی آن بر قلب پیامبر، بنا به دلایلی مانند شرافت بخشیدن به عظمت مقام پیامبر و امتش، قسمت به قسمت و به تدریج در طول بیست و سه سال بر پیامبر نازل گردیده و بدین ترتیب روش نزول قرآن كریم بر پیامبر با سایر كتب آسمانی، تغییر یافت، البته دانشمندان علتهایی را برای تغییر روش نزول قرآن (تدریجی) با سایر كتب آسمانی بر شمرده‌اند كه به ترتیب زیر می‌باشد.


الف نزول بسیاری از آیات در قرآن پیوستگی كاملی با حوادث و جریانات اتفاق افتاده در عصر نزول داشت، یعنی آیات قرآنی بعضا در جواب سوالی نازل می‌شد و بعضا در حل اختلافی و موارد گیری و طبیعی است كه همه اتفاقات در یك لحظه اتفاق نیافتاده تا قرآن نیز یكجا نازل شده باشد بلكه بتدریج این اتفاقات رخ می‌داد. به بیان ساده، برخی از حوادث در زمان رسول خدا سبب نزول آیه یا آیاتی از قرآن بوده است كه از آن نیز به اسباب النزول تعبیر می‌گردد.


ب نزول تدریجی قرآن به منظور پشتگرمی و آرامش خاطر حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌باشد كه در آیات 32 و 33 سوره فرقان به این عامل اشاره شده است كه ما قرآن را بدین صورت بر تو نازل می‌كنیم تا قلبت استوار گردد. و به این دلیل است كه ماموریتهایی كه از خداوند متعالی بر پیامبر اكرم نازل می‌شد باعث خوشحالی آن حضرت می‌گردید. فلذا جالبترین وحی در ماه رمضان بود كه حضرت جبرئیل، فرشته وحی را بسیار می‌دیدند. چرا كه در حقیقت پیوستگی و ادامه تدریجی نزول قرآن یكی از علل ثبات و پایداری پیامبر در مقابل تهدید و آزار منافقان و مشركان در مساله دعوتش به شمار می‌رفت.


ج از دلایل دیگر نزول تدریجی، حفظ قرآن بود زیرا پیامبر فردی درس نخوانده و امّی بوده و علاوه بر ایشان، اكثریت مردمی نیز كه به ایشان ایمان آورده بودند بیسواد بوده و خواندن و نوشتن را نمی‌دانستند و نزول تدریجی قرآن این امكان را فراهم می‌آورد كه آنها قرآن را به حافظه خود بسپارند و گرنه نزول یكجای قرآن، با توجه به مردمی كه به آنها نازل می‌گردید نه تنها موثر نبود بلكه احتمال از بین رفتنش نیز وجود داشته موید این مطلب روایتی است بدین مضمون كه پیامبر آیات جدیدی به ما یاد نمی‌داد مگر اینكه آیات قبلی را یاد گرفته و عمل كرده باشیم.


چ علاوه بر حفظ قرآن، نزول تدریجی قرآن خود فرصتی بود تا كاتبان وحی آن را بنویسند كه آیه 106 سوره اسراء به چنین دلیلی اشاره می‌كند مفهومش این است كه قرآن بتدریج و پراكنده نازل گردیده تا پیغمبر با تامل و تانی، آنرا همزمان با نزولش بر مردم بخواند.


ح عمل به احكام قرآن، زیرا در قرآن یك سلسله احكام و قوانینی وجود دارد كه اگر یكباره بر تازه مسلمانان عرب نازل می‌گشت، زیرا بار وظایفی كه در قرآن آمده نمی‌رفتند مانند تورات كه یكجا به یهود نازل گردید و آنها از پذیرفتن دستوراتش، دوری كردند و همچنانكه روایتی از عایشه كه این مطلب را بیان می‌كند كه بدین جهت اولین سوره از مفصلات از بهشت و دوزخ حرف می‌زند كه اگر اولین آیاتی كه بر آنها نازل می‌گردید حرف از حلال و حرام می‌زد و می‌گفت شراب نخورید، زنا نكنید، آنها می‌گفتند ابدا شرابخواری را ترك نمی‌كنیم و ابدا زنا را رها نمی‌كنیم.



پس، پذیرفتن احكام و قوانین قرآن مستلزم تدریجی بودن آنهاست یعنی بهترین روش بر قبول احكام و عامل واجبات، این است كه تدریجا چیزی واجب گردد تا اساس عمل ما، یا ترك ما گردد چون پذیرفتنش موثرتر است؛ بر خلاف اینكه اگر یكجا نازل می‌شد بسیاری از مردم به علت واجبات و محرمات آن (حرام هایش) ممكن بود اصلا اظهار تمایلی به اسلام و قرآن نكنند. مانند حرام نمودن شراب كه در چهار مرحله طی آیات 62 سوره نحل و 219 سوره بقره و 43 سوره نساء و 90 و 91 سوره مائده به صورت تدریجی، حكم به تحریفش نموده است.


ح از دیگر حكمتهای نزول تدریجی قرآن، اینكه قرآن دارای مفاهیم و مطالب زیادی می‌باشد و آیات مختلف و متعددی انسانها و مومنین و مشركین را دعوت به تفكر می‌نماید كه این تدریجی بودن نزولش بهترین فرصت بر تفكر در آیات نازل شده را فراهم می‌آورد تا مردم با فرصتی كه بین یك نزول و نزول دیگر یعنی نزول قبلی و نزول بعدی است از این فرصت پیش آمده در جهت تفكر و بررسی آیات قبلی استفاده نمایند یعنی ایجاد فرصت برای تفكر.


خ) و آخر اینكه در قرآن عده‌ای از آیات هستند كه با نزولشان، حكم آیه قبلی را تعطیل نموده و حكم دیگری آورده كه باید به این حكم جدید عمل نموده و حكم قبلی را ترك بگوئیم كه به اصطلاح، ناسخ و منسوخ می‌گویند و همچنین پاره ای از آیات نیز در جواب سوالاتی است كه از پیامبر اكرم می‌پرسیدند كه اینها نیز یكی از عوامل تدریجی بودن نزول قرآن می‌باشد. كه ترتیب قرآن به همین صورتی كه در اختیار ما قرار دارد تائید كننده این دلیل ما می‌باشد چرا كه قرآن بر اساس نزولش، ترتیب نیافته بلكه پس از اینكه آیه یا آیاتی نازل می‌گردید پیامبر دستور می‌داد كه فلان آیه را در فلان سوره پس از فلان آیه قرار دهید و آیه دیگری را نیز در كنار سوره فلان و آیه فلان قرار دهید.


 


منابع


محمد باقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن كریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ چهاردهم ــ 1378.


سیوطی، الاتقان،‌ ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، انتشارات امیركبیر، چاپ سوم ــ 1381.


پژوهشكده تحقیقات اسلامی، علوم و معارف قرآن ــ پاییز 1381.



مفردات قرآن



--------------------------------------------------------------------------------


دانشمندان علوم قرآنی در موضوع مفردات قرآن به برسی پاره‌ای از كلمات و آیات قرآنی از جنبه پیام آیه یا نوع كلمه می‌پردازند به عنوان نمونه در آیه‌ای مثلا در ترساندن انسان از عذابهای الهی بررسی می‌كنند كه آیا آیه‌ای دیگر ترساننده‌تر از این آیه می‌باشد یا نه، یا اینكه در كدام كلمات دو حرف پشت سرهم آمده كه در واقع به نوعی، آیه‌های برجسته قرآنی را شناسایی می‌كنند.


 


مهمترین آیه قرآنی‌


در روایتی آمده كه عمربن خطاب گروهی را دید كه به سوی مكه حركت می‌كنند دستور داد تا از آنان سوالاتی از قرآن بپرسند از جمله سوالاتی كه از این گروه پرسیده شد این بود كه مهمترین آیه قرآنی‌، كدام آیه است، ابن مسعود كه از جمله اعضاء آن گروه بود پاسخ داد: آیه الكرسی (آیه 255 بقره) .



محكمترین آیه قرآن


سوال كردند محكمترین آیه قرآن كدام آیه است پاسخ داد آیه 90 سوره نحل كه می‌فرماید: " در حقیقت خداوند به دادگری و نیكوكاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز می‌دارد، به شما اندرز می‌دهد، باشد كه پند گیرد."


محكمترین آیات طبق نظر ابن مسعود در روایتی دیگر به نقل عبدالرزق آیه 7 و 8 سوره زلزال می‌باشد.



جامعترین آیه


سوال كردند جامعترین آیه (از نظر معنی و پیام) كدام آیه می‌باشد؟ پاسخ آمد سوره زلزال آیات 7 و 8 كه می‌فرماید:" پس هر كه هموزن ذره‌ای نیكی كند (نتیجه آن را خواهد دید) و هركه هموزن ذره ای بدی كند (نتیجه) آن را خواهد دید".


همچنین طبق روایتی از حاكم آیه 90 سوره نحل، جامعترین آیه قرآنی نسبت به خیر و شر می‌باشد.



حزن انگیزترین آیه


سوال كردند حزن انگیزترین آیه قرآن كدام آیه می‌باشد پاسخ دادند كه: آیه 123 سوره نساء كه می‌فرماید: " ... هر كس بدی كند در برابر آن كیفر می‌بیند..."


در حدیثی از امام زین العابدین علیه السلام آمده كه شدیدترین آیه بر اهل آتش (جهنمیان) آیه 30 سوره نساء است كه می‌فرماید: " پس بچشید كه جزء عذاب هرگز (چیزی) بر شما نمی افزائیم".



امیدوار كننده‌ترین آیه


و در آخر سوال كردند امیدوار كننده‌ترین آیه قرآنی، كدام آیه است؟ جواب داد آیه 53 سوره زمر كه می‌فرماید:" بگو این بندگان من (كه بر خویشتن زیاده روی روا داشتید) از رحمت خدا نومید نشوید، در حقیقت خدا همه گناهان را می‌آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است".


البته9 در مورد اینكه امیدواتر كننده‌ترین آیه قرآنی كدام آیه می‌باشد اختلاف نظراتی می‌باشد كه بدین ترتیب است:


1_ آیه 53 سوره زمر


2_ آیه 260 سوره بقره كه می‌فرماید: " و یاد كن انگاه كه ابراهیم گفت پروردگار را به من نشان ده كه چگونه مردگان را زنده می‌كنی؟ فرمود مگر ایمان نیاورده‌ای؟ گفت چرا ولی تا دلم آرامش یابد...؟" كه این مطابق نظر ابن عباس می‌باشد.


3_ از امام علی علیه السلام روایت كرده‌اند كه فرموده! ای اهل عراق شما امیدوار كننده‌ترین را آیه 56 سوره طور می‌داند ولی ما امید بخشترین آیه را آیه 5 سوره ضحی می‌گوئیم كه خداوند می‌فرماید: " بزودی پروردگارت تو را اعطا خواهد داد تا خرسند گردی".


4_ در حدیثی از امام زین العابدین علیه السلام آمده كه امیدبخشترین آیه برای اهل توحید (یكتاپرستان- خداپرستان) آیه 46 سوره نساء است كه می‌فرماید:" مسلما خدا، این را كه به او شرك ورزیده شود نمی‌بخشاید و غیر از آن را برای هر كه بخواهد می‌بخشاید و هر كه به خدا شرك ورزد به یقین به گناه بزرگ بریافته است".


5_ آیه 22 سوره نور " و سرمایه داران و فراخ دولتان شما نباید از دادن (مال) به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا را دریغ ورزیدند و باید عفو و گذشت نمایند مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید".


6_ ابن ابی الدنیا نیز آیه 102 سوره توبه را امیدوار كننده ترین آیه برای امت مسلمان معرفی می‌كنند كه می‌فرماید:" و دیگرانی هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شایسته را با (كاری) دیگر كه بد است در آمیخته‌اند امید است خدا توبه آنان را بپذیرد كه خدا آمرزنده مهربان است".


7 و 8_ ابوجعفر نحاس آیه سوره احقاف را كه می‌فرماید :" ... پس آیا جز مردم نا فرمان هلاكت خواهند یافت؟" و ایشان در ادامه می‌گوید كه ولی ابن عباس آیه 6 سوره رعد را كه می‌فرماید :" ... و به راستی پروردگار تو نسبت به مردم - با وجود ستمشان- بخشایشگر است..." زیرا كه فرمود خداوند هر چند كه آنها را ظلم كرده‌اند می‌بخشد و نه فرمود به خاطر احسانهای مردم می‌بخشد.


9_ به نظر شافعی آیات 16 و 15 سوره بلد امیدوار كننده ترین آیه‌ها می‌باشد.


10_ برخی نیز آیه 84 سوره اسراء را امیدوار كننده‌ترین آیه می‌دانند كه می‌فرماید: " بگو : هركس بر حسب ساختار (روانی و بدنی) خود عمل می‌كند و... )


11_ آیه 17 سوره نساء كه فرموده: " ... آیا جزء ناسپاس را به مجازات می‌رسانیم؟".


12_ آیه 48 سوره طه كه فرموده: " در حقیقت به سوی ما وحی آمده كه عذاب بر كسی است كه تكذیب كند و روی بگرداند."



عدالتمندترین آیه


عبدالرزق از ابن مسعود روایت می‌كند كه عدالتمندترین آیه قرآنی آیه 90 سوره نحل می‌باشد.



گشاینده‌ترین آیه


طبرانی نیز آیه 123 سوره نساء را گشاینده‌ترین آیه معرفی كرده اشت.



بهترین آیه در مورد تفویض


و همچنین آیه سه سوره طلاق را در مورد تفویض (واگذاری كارها به خدا) بهترین آیه می‌داند كه می‌فر ماید:" ... هركس بر خدا اعتماد كند او برای وی بس است، خدا فرمانش را به انجام رسانده است، به راستی برای هر چیزی اندازه‌ای مقرر كرده است."


در حدیثی دیگر عظیمترین آیه قرآنی آیه الكرسی (آیه 255 سوره بقره) و عدالمترین آیه ، آیه 90 سوره نحل و ترسناك ترین آیه ، آیات 8 و 7 سوره زلزال و امیدوارد كننده تر است. آیه ، آیه 53 سوره زمر می یباشد.



سرزنش كنندترین آیه


شدیدترین آیه بر اهل آتش (جهنمیان) به نقل از ابن ابی حاتم آیه 309 سوره نباء می‌باشد كه می‌فرماید:" پس بچشید كه جزء عذاب هر گز چیزی بر شما نمی افزاییم".


و سخت ترین آیه در صحیح بخاری به نقل از سفیان ، آیه 68 سوره مائده نام برده شده كه آمده: " ای اهل كتاب تا هنگامی كه به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده است عمل نكرده‌اید بر هیچ (آئین بر حقی) نیستید و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده بر طغیان و كفر بسیاری از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافر اندوه مخورید".


از نظر ابن عباس آیه‌ای سرزنش كننده تر از آیه 63 سوره مائده نمی‌باشد كه بیان می دارد: " چرا الهیون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه (آلوده) و حرامخوارگی شان باز نمی‌دارند؟ راستی چه بد است آنچه انجام میدهند". و طبق نظر ابن ابی حاتم شدیدترین آیه نازل شده بر پیامبر آیه 36 سوره احزاب بود: " ... و آنچه را كه خدا آشكار كننده آن بود در دل خود نهان می‌كردی و از مردم می‌ترسیدی با آنكه خدا سزاوار تر بود كه از او بترسی....


ابوحنیفه ترساننده‌ترین آیه قرآنی را، آیه 131 سوره آل عمران می‌داند كه می‌فرماید: " و از آتشی كه برای كافران آماده شده بترسید."


ابن سیرین ترساننده‌ترین آیه برای صحابه را آیه 8 سوره بقره معرفی كرده كه صحابه ازمفهومش این آیه بسیار بر خود می‌ترسیدند كه می‌فرماید: " برخی از مردم می‌گویند ما به خدا روز باز پسین (قیامت) ایمان آورده‌ایم ولی گروندگان راستین (ایمان آورندگان حقیقی) نیستند".


كمال دشوار ترین و سخت ترین آیه برای كسانی كه از هوای نفسشان پیروی می‌كنند را آیه 106 سوره آل عمران می‌داند كه می‌فرماید: " روزی كه چهره‌های سفید و چهره‌های سیاده گردد اما سیاه رویان (به آنان گفته می‌شود) آیا بعد از ایمانتان كفر ورزیدید؟ پس به سزای آنكه كفر ورزیدند این عذاب را بچشید."



ابن ابی حاتم آیه 4 سوره غافر را شدیدترین آیه در مورد كسانی كه نزاع به قرآن پرداخته قرآن را دروغ دانسته و تكذیب كرده اند دانسته كه می‌فرماید: "جز آنهایی كه كفر ورزیدند كسی در آیات خدا ستیزه نمی‌كند پس رفت وآمدشان در شهرها تو را دستخوش فریب نگرداند." و همچنین آیه 176 سوره بقره را كه آمده : "... و كسانی كه در پاره كتاب خدا با یكدیگر به اختلاف پرداختند در ستیزه‌ای دور و درازند."



طولانیترین و كوتاهترین سوره قرآنی


طولانیترین سوره قرآنی، سوره بقره با 286 آیه و كوتاهترین سوره‌ها ، سوره كوثر با 3 آیه می‌باشد.



طولانی‌ترین و كوتاهترین آیه


طولانی ترین آیه را آیه دین در سوره بقره و كوتاهترین آیه را آیه "والضحی" و "والفجر" دانسته‌اند.



طولانیترین كلمه


و طولانیترین كلمه را از لحاظ نوشتن كلمه "فاسقیناكموه" در آیه 28 سوره فتح می‌دانند.



آیه واجد تمام حروف عربی


و همچنین دو آیه 154 سوره آل عمران و 28 سوره فتح را آیاتی می‌دانند كه تمام حروف عربی در آن دو آیه آمده است. و بیان می دارند كه دو (ح) بدون فاصله و نیز می‌گویند حرف كاف در دو مورد تكرار شده و پشت سر هم آمده یكی آیه 200 سوره بقره : "مناسككم" و دیگری در اثر آیه 42 و فاسلكم"


و همچنین دوغین فقط در سوره آل عمران آیه 85 پشت سر هم آمده: من یتبغ غیر الاسلام


و آیه ای كه بیست و سه كاف در آن تكرار شده را آیه دین در سوره بقره می‌دانند و آیه‌ای كه سیزده وقف داشته آیه ارث در قرآن می‌دانند. و سوره ای كه به سه آیه ده حرف و او داشته باشد را سوره والعصر می‌دانند.


منابع


سیوطی، الاتقان، مترجم سید مهدی حائری قزوینی، انتشارات امیر كبیر چاپ سوم 1380